کسب و کار خانوادگی | بررسی بازی My Friend Pedro

استودیو DeadToast در اولین ساخته‌ی بزرگ خود، کلاس درس بازی‌سازی برگزار کرده است

اگر نگاهی به عناوینی که در چند سال گذشته توسط Devolver Digital منتشر شده‌اند بیندازیم، قطعا به این نتیجه می‌رسیم که اکثر عناوین این ناشر، بازی‌های مستقلی بودند که هر چند کوتاه اما بسیار سرگرم‌کننده هستند. عناوینی هم‌چون GRIS، Broforce، Ruiner و … که صرف نظر از مقیاس تولید و ساختشان بسیار خوش درخشیدند. اخیرا یکی از محصولاتی که توسط این ناشر وارد مارکت شده است، بازی My Friend Pedro است که خیلی‌ها از زمان معرفی‌اش در E3 2018، منتظر انتشارش بودند. اثری که طبق گفته خیلی‌ها یکی از متفاوت‌ترین عناوین مستقل چند سال اخیر است.

یک دوست واقعی

با این که «دوست من، پدرو» روایت پیچیده‌ای ندارد و حتی در بعضی اوقات از کلیشه‌‌ها استفاده می‌کند اما هیچ‌گاه احساس نمی‌کنید که این کلیشه‌ها و روایت ساده نقطه ضعف بازی هستند و به شخصه حتی از این روایت ساده لذت بردم و این داستان که توسط یک موز روایت می‌شد شاید یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد این بازی باشد که از ابتدا تا انتها مرا شیفته خود کرد. دیالوگ‌های خنده‌دار و طنازی پدرو از جمله نکاتی است که در طول بازی بسیار ملموس است و از لحظه به لحظه آن لذت خواهید برد. شخصیت اصلی یا همان کسی که کنترل می‌کنید حتی یه کلام هم صحبت نمی‌کند و در این میان وظیفه به میان آوردن دیالوگ‌های درست و جذاب بر عهده موز سخنگو  این قصه یعنی پدرو است که باید اعتراف کنم به خوبی از پس این مسئولیت سنگین برآمده است.

نبردهای هوایی برگ برنده‌ی بازی هستند

داستان در چند چپتر به همراه ماموریت‌های فرعی روایت می‌شود که البته این ماموریت‌ها همه دنباله یک‌دیگر هستند و روایت کاملا خطی است. با توجه به نمایش‌هایی که دیده بودم کاملا برایم قابل حدس بود که سازندگان قصد خاصی برای پردازش یک داستان و روایت قدرت‌مند نداشتند و اکثر وقت و تمرکز خود را بر روی گیم‌پلی گذاشتند. این ساده بودن روایت و عدم تمرکز سازنده‌ها بر روی داستان به هیچ وجه اذیت‌کننده نیست و راستش را بخواهید برای بازی کوچکی که تمامی حرف‌هایش را در بین ماموریت‌ها می‌زند بسیار المان خوبی است.

بازی در یک سردرگمی آغاز می‌شود و در ابتدا متوجه نمی‌شوید که چرا شخصیت اصلی یک ماسک روی صورت دارد و چرا به حرف یک میمون سخنگو گوش می‌دهد؛ اما با پیشروی و روشن شدن یک سری حقایق، به داستان اصلی پی‌ می‌برید.در طول بازی باید با یک سری دشمنان مقابله کنید که قصد کشتن شما را دارند و هدف اصلی داستان این است که متوجه شوید چه کسی به دنبال شماست و قبل از این که پروتاگونیست را بکشد، او را بکشیم.

خیلی سعی کردم که این مورد را نقطه ضعف در نظر نگیرم اما بازی هر چند کم ولی از مشکلات طراحی مرحله رنج می‌برد. تاکید می‌کنم این مشکل حادی نیست و به طور کلی می‌توان با آن کنار آمد اما کاملا مشخص است که سازندگان در بعضی مراحل تنها قصد داشتند که مدت زمان را با همان المان‌های تکراری و عوض کردن جزئی محیط و جایگاه دشمنان عوض کنند. اما بعضی مراحل خصوصا در نیمه دوم با نبوغ خالص طراحی شده است و هر چقدر که جلوتر می‌روید المان‌های جدیدی اضافه می‌شود که کاملا شگفت‌انگیز است.

بعضی اوقات مراحل از حالت اکشن خود خارج می‌شود و باید از مهارت‌های پارکور پروتاگونیست استفاده کنید و هر چند این مراحل کم هستند اما بسیار هیجان‌انگیز و جذاب ظاهر می‌شوند. پلتفرمینگ، بعضی اوقات به پازل‌های سختی تبدیل می‌شود که با وجود کمبود وقت تبدیل به چالشی بسیار دشوار می‌شوند که حل کردن آن بسیار لذت‌بخش است.

المان‌های کلی بازی من و شاید خیلی‌های دیگر را یاد سری «مکس پین» انداخت. از جهش‌های بلند و شلیک در هنگام آن گرفته تا صحنه آهسته و پرواز گلوله‌ها در صحنه و اکشن سینماتیک و حرفه‌ای. در «دوست من پدرو» این المان‌ها به خوبی در کنار یک‌دیگر قرار گرفته شده‌اند اما بیش از آن که ارزش سینماتیک داشته باشند، به روند بازی کمک می‌کنند. به عنوان مثال شیرجه زدن و آهسته کردن روند و صحنه در بعضی بخش‌ها لازم است و به صورت عادی آن‌قدر سخت خواهد بود که به راحتی نتوانید از آن عبور کنید و برای رد کردن بعضی مراحل حتما باید چند بار از صحنه آهسته (Slow Motion) استفاده کنید.

پاکوربازی و پلتفرمینگ نیز جذابیت ویژه‌ای به روند اضافه کرده است که به خاطر وجود این المان،  مراحل طراحی متفاوت‌تری نسبت به بازی‌های هم‌سبک به خود گرفته‌اند و اضافه شدن المان‌های محیطی و استفاده از آن‌ها شرایطی را فراهم کرده است که مراحل یک روند جذاب به خود بگیرند و از تک تک کارها لذت ببریم. تیراندازی هنگام پرش و سرعت بالا باعث به وجود آمدن سکانس‌های بسیار جذاب می‌شود که البته شاید پیش‌تر در نمایش‌ها آن را مشاهده کرده باشید.به لطف ترکیب سیستم تیراندازی، پارکور، جا خالی‌دادن و پلتفرمینگ نحوه پیشبرد روند گیم‌پلی هر مرحله می‌تواند بسیار متفاوت باشد.

یکی از المان‌هایی که بسیار سخت و حتی تا آخر نتوانستم به خوبی با آن ارتباط برقرار کنم، جا خالی دادن و رهایی از تیراندازی دشمنان است که بعد از مدتی متوجه شدم که به دلیل مکث بین آن است و هنگامی که در حین جا خالی دادن تیراندازی می‌کنید بسیار کم پیش می‌آید که به دشمن برخورد کند و بنابراین هنگام جا خالی دادن که بسیار سریع نیز به پایان می‌رسد و دشمنان نیز به ندرت دست از تیراندازی بر می‌دارند؛ بنابراین تا جایی که می‌توانید کمتر از این المان استفاده کنید و بیشتر به المان‌هایی مثل سنگرگرفتن، تیراندازی و پلتفرمینگ تکیه کنید.

«من را ببخش»

خون، گلوله، موز! اگر لوگوی «دوست من، پدرو» را دیده باشید، این سه کلمه را در پایین لوگو مشاهده می‌کنید که باید اعتراف کنم که بازی بر اساس همین 3 کلمه پایه‌ریزی شده است اما سازندگان از دست‌گذاشتن بر روی یک سری نکات دریغ نکرده‌اند. نکته‌ای که نظرم را به خود جلب کرد و یکی از دلایل اصلی من برای لذت بردن از این عنوان بود، المان‌های خنده‌دار و طنازی نویسنده‌ بود که در دیالوگ‌ها، روایت و روند کاملا ملموس است.

به عنوان مثال در یکی از مراحل باید به مبارزه با گیمرهایی بپردازید که در دنیای واقعی آن‌قدر به بازی‌های ویدئویی پرداخته‌اند که عقلشان را از دست داده‌اند و حال به زیرزمین‌ها، به خاطر دسترسی به اینترنت بهتر رفته‌اند و به محض دیدن پروتاگونیست، جملات خنده‌داری همچون: «نوب اومد» یا «L2P» سر می‌دهند که قول می‌دهم هیچگاه طنز خود را از دست نخواهند داد. ماموریت‌هایی در دنیای خیالات و غیرواقعی که معمولا با دیالوگ‌های خنده‌دار پدرو و البته دشمنان احمق و دیوانه، سر راه قرار می‌گیرند که تجربه‌هایی جذاب و چالش‌برانگیز هستند.

به اینترنت خوش آمدید!

آلبوم موسیقی توسط موزیسین تازه‌کار اما فوق‌العاده Navie D ساخته شده است که در انجام کار خود بسیار موفق بوده است. ترکیب موسیقی الکترونیک و امبینت به همراه مقدار ضرب‌های درست پرکاشن به قدری خروجی گوش‌نوازی است که به روند و جذابیت گیم‌پلی نیز اضافه می‌کند و تجربه آن را چندبرابر بهتر می‌کند. برای هر مرحله یک قطعه خاص در نظر گرفته شده است که آلبوم موسیقی این بازی را بسیار متفاوت و البته شنیدنی می‌کند.

به لطف دید دو بعدی، امکان به وجود آمدن اتمسفری مناسب و روندی سریع بسیار بالاست و سازندگان نیز این فرصت را غنیمت شمرده و به بهترین شکل از آن استفاده کردند. گرافیک و طراحی بصری بسیار جذاب و زیباست و انیمیشن‌ها نیز بسیار روان هستند تا به لطف این المان‌ها روند سرعت بالایی داشته باشد. فیزیک و تخریب‌پذیری یکی از المان‌های بسیار مهم است که سازندگان به زیبایی به آن‌ها پرداخته‌اند تا انفجارها، تکه تکه شدن دشمنان و برخورد گلوله با موانع به زیبایی و استایلی جذاب پیاده‌سازی شوند و حداقل از نظر من بدون شک در این زمینه موفق بوده‌اند.

در طول روند، در مکان‌های مختلفی قرار می‌گیرید که طراحی آن‌ها بسیار جذاب و زیباست. همانطور که گفته بودم، در بعضی مراحل تکرار مکررات در طراحی مراحل وجود دارد اما بدون شک ستینگ کلی طراحی محیط از جذاب‌ترین نکات است که بارها با آن برخورد خواهید کرد. تونل‌ها، خیابان‌ها، بام خانه‌ها، اینترنت و مکان‌های مختلفی وجود دارد که گشت و گذار در آن‌ها جذابیت خاصی را به بازی اضافه کرده است. بدون شک در بین بازی‌های مستقل اخیر، My Friend Pedro یکی از جذاب‌ترین عناوینی است که می‌توان به تجربه آن پرداخت. گیمپلی سریع، هیجان‌انگیز و چالش‌برانگیز در کنار انیمیشن‌های روان و گرافیک زیبا به همراه آلبوم موسیقی انرژی‌بخش و گوش‌نواز همگی در کنار یک‌دیگر قرار گرفته‌اند تا تجربه‌ای استثنائی را برای مخاطبان رقم بزنند و توصیه می‌کنم به هیچ وجه تجربه این عنوان را از دست ندهید.

My Friend Pedro

روند سریع و جذاب گیم‌پلی، دیالوگ‌های سرگرم‌کننده، تنوع در المان‌های اکشن،موسیقی فوق‌العاده، شخصیت‌پردازی ساده اما جذاب «پدرو»
پایان‌بندی داستان دم دستی، تعداد انگشت‌شماری از مراحل تکراری هستند
پلتفرم: PC, PS4, Switch, XOne
سازنده: DeadToast Entertainment
ناشر: Devolver
تاریخ عرضه: بهار ۹۸
نسخه‌ی بررسی شده:
سبک: shoot'em up

حتما بخوانید