ماسک شکسته، فیلتر کثیف! | بررسی بازی Metro Exodus

مترو جدید علی‌رغم دوری بیش از اندازه از ریشه‌هایش، یکی از بهترین تجربه‌های اول شخص امسال را پیش‌کش می‌کند

به‌صورت کلی اگر بخواهیم عناوین عرضه‌شده‌ی چند سال اخیر را غربال کنیم، نهایتاً به یکی-دو مورد از عناوین کوچک برمی‌خوریم که توانسته‌اند تا این اندازه تأثیرگذار واقع شوند. مترو ۲۰۳۳ یکی از همین عناوین بود که با اولین دید هرکسی را شیفته خود می‌کرد. البته نیمی از این شیفتگی در طراحی و دنیاسازی سری نهفته بود؛ اما خیلی نگذشت که هرکسی عاشق دفترچه و فندک قدیمی آرتیوم شد. فضاهای تاریک و بسته‌ی مترو در اکثر شوترهای آخرالزمانی جا خوش کردند و شیوه‌ی داستان‌گویی غریب بازی هم راه به داستان‌های بسیاری باز کرد. در یک کلمه مترو به‌سادگی هرچه تمام‌تر به یک عنوان کالت تبدیل شد.

اینجا نه صحرای مد مکس است، نه فال‌آوت؛ اینجا به صورت تمام و کمال متروست و هیچ گاه هم هویتش را از دست نمی دهد

هر عنوانی از این نقطه به بعد دو انتخاب بیشتر نخواهد داشت؛ تکرار مسیر و فرمول جواب پس‌داده و یا مسیری نو و البته خطرناک. اگر این ادعا خیلی برایتان واضح نیست، می‌توانیم به سراغ یکی از کالت‌ترین بازی‌های تاریخ برویم؛ «مکس پین». مکس پین دقیقا راهی را پیش گرفت که مترو در آن قرار دارد. عنوان اول یک داستان جنایی نوآر بود که با دنباله‌ای با همان حال و هوا ادامه پیدا کرد؛ اما وقتی صحبت از تغییر و نسخه سوم رسید تمام حال و هوای نوآر از آن گرفته شد و درنتیجه مکس پین دیگر مکس پین نبود! وقتی‌که صحبت از تغییرات بنیادین در ساختار دنیاسازی مترو شد ترس ما دقیقاً از چنین اتفاقی بود. ما نمی‌خواستیم که دنیای ترسناک و غم‌گرفته‌ی مترو، به ناگهان شاد و شنگول شود و خوش‌بختانه این اتفاق نیافتاد. البته تا حدودی!

سلاح‌ها به اندازه‌ای تغییر می‌کنند که بعد از مدتی دیگر قابل شناسایی نیستند. این کلت را می توان به یک اسناپ تبدیل کرد!

یخ‌شکن!

مترو با دنبال کردن داستان قسمت قبل راه آرتیوم را در دنیایی جدید باز می‌کند: خارج از مترو! راستش را بخواهید این اولین مشکل خیلی‌ها با معرفی مترو جدید بود، انگار که در یک‌لحظه به تمام عاشقان این سری خیانت شد. انگار مترو جایی در خارج از مترو معنا ندارد. اصلاً اسم بازی متروست، چه‌طور می‌توان خارج از مترو داستان مترو را تعریف کرد؟ در جواب این نگرانی‌ها تنها یک جمله می‌توان گفت: «نگران نباشید». مترو هنوز هم همان داستان قدیمی و افسرده‌کننده‌ای‌ست که انتظارش را داشتید؛ منتهی این بار دنیای بازی وسیع‌تر شده است و بخش‌هایی از بازی را در خارج از دالان‌های تاریک زیرزمین می‌گذرانید.آرتیوم حالا با کمک یک قطار به نام «آرورا» (هاب بازی) به دنبال سایر بازماندگان فاجعه‌ی هسته‌ای می‌گردد و در بطن این روایات موفق می‌شود قصه‌هایی نو تعریف کند که زبانم از تعریفشان قاصر است. نکته جالب‌تر هم این است که این قصه‌ها اکثراً خارج از داستان اصلی هستند و برای خوره‌های مأموریت‌های فرعی طراحی‌شده‌اند. البته از بازی اصلی هم غافل نمی‌شویم و بااینکه داستان بازی خیلی سرراست و بدون پیچ‌وتاب است با کلی اتفاقات خاص و کوچک پرشده که به زنده‌بودن این دنیای جدید کمک می‌کند. داستان مسافرت با قطار به بخش‌های مختلف روسیه هم برای خیلی‌ها یادآور یکی از فیلم‌های فوق‌العاده سینمای علمی-تخیلی یعنی «یخ‌شکن» خواهد بود. فیلمی به کارگردانی «بانگ جون-هو» که داستان قطاری تاریک در دنیایی یخ‌زده را روایت می‌کرد.

فقط به جزئییات این لحظه دقت کنید، بازی همیشه در همین حالت قرار دارد

به غیر از موارد ذکرشده در بعد داستانی، مترو از نظر گیم‌پلی هم به‌اندازه‌ای پیشرفت داشته است که بتوانیم با استانداردهای روز از آن لذت ببریم. برای مثال اولین و مهم‌ترین تغییر ممکن در بازی سیستم تیراندازی و تمامی مکانیک‌های مربوط به آن است. سلاح‌ها در مترو نیاز به نگهداری دقیق دارند و باید آن‌ها را تمیز کنید. تک‌تک اعضای آن‌ها قابل باز کردن هستند و حتی می‌شود با اضافه کردن بخش‌های جدید آن‌ها را تغییر داد. اضافه کردن دوربین‌های مختلف روی سلاح‌ها و یا دید در شب دقیقاً بخشی از بازی است که استفاده از هر سلاح را خاص می‌کند و ممکن است هیچ‌گاه دلتان نخواهد سلاح ابتدای بازی خود را زمین بیاندازید. البته از دید یک بازی شوتر به مترو جدید نگاه نکنید، چون مترو یک بازی وحشت و بقا نیز به حساب می‌آید. از همین رو باید دائماً حواستان به تمامی تجهیزات همراه خود باشد. اکثر این تجهیزات مثل فیلتر هوا، بسته سلامتی و … هستند و می‌توان در هر نقطه از بازی به ساخت‌وساز آن‌ها پرداخت. فقط باید کوله‌پشتی را باز کرد و دست‌به‌کار شد. باقی ساخت‌وسازها نیاز به یک میز برای تکمیل دارند و همین موضوع بازگشت به نقاط امن را بسیار مهم می‌کند. مترو در طراحی چالش‌ها و موقعیت‌های مبارزه‌اش هم هوشمند عمل می‌کند و هیچ‌گاه نمی‌توانید بدون تجهیزات از مقر خود خارج شوید.

چه‌طور اژدهای خود را تربیت کنید!

مترو در پیشروی و رویارویی با دشمنانش به‌اندازه‌ای هوشمندانه عمل می‌کند که واقعاً نمونه‌اش را در هیچ عنوانی نمی‌توانید پیدا کنید.هرکدام از سلاح‌هایتان به نحوی در موقعیت‌های مختلف رفتار می‌کنند و شرایط بازی را به نفع و ضررتان تغییر می‌دهند. برای مثال در مبارزه با انسان‌ها همیشه باید از سلاح‌های با لگد بالا دوری‌کنید و این موضوع در مورد دشمنان جهش‌یافته بازی برعکس است. برخی دشمنان هر وقت که قدرت بالای شما را مشاهده می‌کنند به سراغ دوستان نزدیک به خود می‌روند و مبارزه را دو برابر سخت‌تر می‌کنند و این هوشمندی در مورد دشمنان هم شرایط هر برخورد را سخت می‌کند؛ تا اندازه‌ای که در درجات سختی بالاتر ممکن است ساعت‌ها در یک مبارزه با سه نفر گیر کنید! البته اشتباه برداشت نکنید، چون هر بار که با صفحه گیم‌آور مواجه می‌شوید، می‌دانید که هر مرگ تقصیر خودتان است و با کمی دقت بیشتر می‌توانید از پس چالش‌های بازی بربیایید.

همه چیز در مراحل و فضاهای بسته، ترسناک‌تر است

این موضوع وقتی جدی‌تر می‌شود که متوجه سیستم چرخه‌ی شب و روز بازی می‌شوید. بله؛ درست شنیدید. بازی سیستم چرخه‌ی شب و روز دارد و این مورد آن‌قدر در دنیا تفاوت ایجاد می‌کند که هر مرحله به دو شکل مختلف قابل انجام می‌شود. برای مثال یک ماموریت مخفیانه در شب راحت‌تر خواهد بود و در این صورت گلوله کمتری مصرف خواهید کرد، اما در عوض باید با جهش‌یافته‌های بسیاری مواجه شوید و اکثر وقت خود را در گوشه‌های دیوار بگذرانید. جهش‌یافته‌ها هم اکثراً در گله‌های کوچک و بزرگ حرکت می‌کنند و حمله به آن‌ها احمقانه‌ترین کاری است که هرکسی می‌تواند انجام دهد. این حس ترس و وحشت دقیقاً همان بخشی است که همه از مترو انتظار داشتند و در کمال تعجب هیچ‌گاه از بین نمی‌رود. حتی بعد از مواجهه با یک جهش‌یافته پس از بار صدم! به زبانی دیگر مترو از بهترین «فال‌آوت‌»های ساخته‌شده طی سال‌های اخیر، فال‌آوت‌تر است. به همه‌ی این‌ها می‌توانید درجه سختی‌های پنج‌گانه بازی را اضافه کنید که خیلی بیش‌تر از خط سلامتی و گلوله کم‌تر عمل می‌کنند. برای مثال با هر بار بالا بردن درجه سختی یکی از المان‌های مهم HUD بازی از بین می‌رود و باید بر اساس حدس و گمان بازی را پیش ببرید. این قضیه تا جایی ادامه پیدا می‌کند که در درجه سختی رنجر دیگر خبری از هیچ‌گونه واسطی روی صفحه نیست و حتی نمی‌دانید چه‌قدر گلوله دارید! مترو از آن دست بازی‌هایی است که در درجات سختی بالاتر لذت‌بخش‌تر می‌شود و کمتر از سایر بازی‌ها رو مغزتان راه می‌رود. گلوله و تجهیزات به‌مراتب کمتر هستند و چیزی که در ابتدای بازی متوجه آن نخواهید شد، کم شدن میزهای ساخت‌وساز با توجه به درجه‌ی سختی انتخابی شماست.

هر از چند گاهی نماهای این‌چنینی خستگی راه را از تن‌تان درمی‌آورند

البته باید دقت کرد که تمام تعاریف بالا دلیلی بر بی‌مشکل بودن گیم‌پلی مترو نیستند. برای مثال هر بار که در دنیای بازی صدا تولید کنید، هوش مصنوعی به شکل عجیبی موقعیت شما را تشخیص می‌دهد و مهم نیست در کجای نقشه قرار دارید. یا مثلاً مکانیک پرتاب چاقو هنوز هم یکی از بدقلق‌ترین کارهایی است که در دنیای بازی‌های اول‌شخص می‌توان انجام داد. مخفی‌کاری هم به دنبال این موارد، در مراحل مختلف ممکن است با مشکلات ریزودرشتی مواجه شود که در دو نسخه قبل هم وجود داشتند. انگار سازندگان نمی‌توانند مکانیک‌های مخفی‌کاری را به درستی از مکانیک‌های شوتر بازی جدا کنند. همین موضوع باعث می‌شود تا برخی اشتباهات در بخش مخفی‌کاری تبعات سنگینی داشته باشند؛ مواردی که با اندکی اغماض، فراموش می‌شوند. درنهایت وقتی هم که نوبت به قصه‌گویی از طریق اتفاقات سینمایی می‌رسد مترو به شکل عجیبی ضعیف‌تر از دو نسخه قبل عمل می‌کند. برای مثال تقریباً در ۹۰ درصد مواقع قبل از وقوع یک انفجار بزرگ می‌توانید آن را حدس بزنید. یا مثلاً با دیدن دو غریبه به‌راحتی می‌توانید به نقشه‌های شوم‌شان پی ببرید و این دقیقاً همان بخشی از بازی است که امکان دارد تجربه کلی شما را برهم بریزد. به‌غیراز این همه‌چیز در مترو فوق‌العاده است.

نشان‌گر روی مچتان برای مدت زیادی سبز نخواهد ماند

زمین مرده

مترو از زاویه‌ی صوتی و بصری هم یکی از بهترین‌های این نسل است. جزئیات گرافیکی آن‌قدری بالا هستند که به‌راحتی می‌توان در دنیای بزرگ بازی زندگی کرد. سازندگان به‌سادگی هر چه تمام آن‌قدر اطراف را برایتان آشنا ساخته‌اند که تفاوتی میان روسیه با محل زندگی خودتان نمی‌بینید. مدل‌های صورت و انیمیشن‌های شخصیت‌ها وقتی‌که راه می‌روند، روی زمین غلت می‌خورند و یا توی چشمتان زل می‌زنند، آن‌قدری پر جزییات طراحی‌شده است که هیچ‌گاه تفاوت میان هم‌رزم و دوست دنیای واقعیتان را نمی‌فهمید؛ آن هم دوستی که با لهجه آمریکایی-روسی صحبت می‌کند! صداپیشگان بازی به‌اندازه‌ای در کار خود فوق‌العاده هستند که هیچ‌گاه با شنیدن دیالوگی بد ادا شده سرتان را به نشانه اعتراض کج نمی‌کنید. این نکته هم در مورد کوچک‌ترین شخصیت‌های این دنیای بزرگ صدق می‌کند و هرکسی در دنیای مترو هویت دارد. البته بخش موسیقایی بازی ممکن است کمی توی ذوقتان بزند. مثلا با وجود ترک‌های فوق‌العاده بازی همیشه بخش‌هایی را می‌توان یافت که با موسیقی در حال پخش هم‌خوانی ندارند و البته آن‌قدر هم مهم نیستند که بخواهیم تجربه کلی بازی را با آن‌ها زیر سؤال ببریم. مترو تلفیقی از مهم‌ترین المان‌های نقش‌آفرینی به شکل خلاصه است و موفق می‌شود حس بازی‌های سری «استاکر» را به شما منتقل کند. دنیای مریض و افسرده بیرون همیشه با آغوش گرم داخل قطار مواجه می‌شود و برای اولین بار وقتی از یک مأموریت برمی‌گردید، یک مأموریت جدیدتر به شما محول نمی‌شود. آرتیوم در این دنیای بزرگ نقش دارد و این موضوع دقیقاً یادآور لحظاتی مانند گیتار زدن‌های نسخه‌های قبل است. لحظاتی که در عین آرامش آن‌قدری کثیفی پشتش دارد که همیشه روی لبه صندلی‌تان باشید و این تمام چیزی است که همیشه از یک بازی با نام مترو می‌خواستیم!

Metro: Exodus

فضاسازی فوق‌العاده، محیط سندباکس، گرافیک بی‌نظیر، بخش شوتر و بقا در بهترین شکل ممکن ظاهرشده است، چرخه‌های شب و روز
برخی ایرادات داستانی، لزوم آزمون و خطا در برخی مراحل، برخی قطعات موسیقی
پلتفرم: PC, PS4, XOne
سازنده: 4A Games
ناشر: Deep Silver
تاریخ عرضه: بهمن ۹۷
نسخه‌ی بررسی شده:
سبک: تیراندازی اول‌شخص

حتما بخوانید