تولد دوباره‌ی یک قهرمان | بررسی بازی Marvel’s Spider-Man

شایستگی و لیاقت اینسامنیاک گیمز در قبال ابرقهرمان محبوب مارول، حالا اسپایدرمن را صاحب عنوانی کرده که سال‌ها از داشتن آن محروم بود

سال‌ها بود که اسپایدرمن لیاقت یک بازی ویدئویی تمام عیار را داشت اما به آن نمی‌رسید. همان‌طور که مدت‌ها طول کشید تا بالاخره راکستدی فرصت ساخت یک سه‌گانه‌ی تمام عیار را با شخصیت پررنگی مثل بتمن به دست آورد، مسیر برای رسیدن اینسامنیاک و اسپایدرمن هم به شکلی مشابه طی شد. سه سال پس از اتمام سه‌گانه‌ی بتمن آرکام‌، حالا می‌توان گفت که اسپایدرمن بنچمارک جدیدی برای بازی‌های ابرقهرمانی است و این تمام چیزی است که میان این بازی و سه‌گانه‌ی بزرگی مثل بتمن آرکام در اشتراک است. همان‌قدر نوآورانه، همان‌قدر وفادار به اسپایدرمن در و کامیک‌ها و البته ادای احترامی کامل به جاده‌ای خاکی که راکستدی در یک دهه‌ی گذشته مشغول به هموار کردن آن برای امثال اینسامنیاک بود.

بازی گاهی از روش خودش برای روایت مکالمات استفاده می‌کند

افتتاحیه‌ی بازی خیلی غیرمنتظره شروع می‌شود و سعی می‌کند تمام چیزی که در توان دارد را بازه‌ی کوتاهی به شما نشان دهد. لباس کلاسیک اسپایدرمن دقیقا پس از اتمام این بخش جای خودش را به لباس جدیدی می‌دهد که ترکیب رنگ سفید در آن به وضوح مشخص است و قبلا آن را در تصاویر مربوط به مارکتینگ بازی دیده بودیم. جالب اینجاست که لباس جدید زمانی به تن پیتر پارکر می‌نشیند که بازی تازه اجازه می‌دهد حس واقعی تار انداختن و جا به جایی در شهر که در هیچ کدام از بازی‌های قبلی اسپایدرمن به این شکل ندیده بودید را بچشید. اینسامنیاک گیمز قصد دارد تا از همان ابتدا امضای خودش روی اسپایدرمن و دنیای منحصر به ‌فردی که ساخته را نشان دهد و این کار را به بهترین شکل انجام داده است.

بازی گاهی از روش خودش برای روایت مکالمات استفاده می‌کند

اینسامنیاک شگفت‌انگیز

بهترین چیزی که در مورد اسپایدرمن اینسامنیاک وجود دارد، منحصر به فرد بودن آن در نگاهی است که به داستان این شخصیت دارد. برخلاف تام هالند در Homecoming که نقش پیتر پارکر نوجوانی را بازی می‌کند که لباس‌ها و گجت‌هایش را تونی استارک برایش طراحی می‌کند، اینجا پیتر پارکر 23 ساله است و خودش با دغدغه‌های بزرگتری مثل پرداخت اجاره خانه یا کار کردن در آزمایشگاه برای امرار معاش روبرو می‌شود. اینسامنیاک موفق شده تا در این بازی نقش فانتزی را تا حد امکان کاهش دهد و داستان را عمیق‌تر و از جهات مختلف روایت کند. نقش مری جین واتسون در بازی و بخش‌هایی که کنترل او را بر عهده می‌گیرد به همین خاطر حائز اهمیت است. درست زمانی که فکر می‌کنید همه چیز در مورد ابرقهرمانی است که در سه‌گانه‌ی سم ریمی یا دیگر فیلم‌‎های مارول دیده‌ایم، اینسامنیاک بعد جدیدی از زندگی این شخصیت را به ما نشان می‌دهد.

به عنوان یک بازی ویدئویی، اسپایدرمن یکی از شگفتی‌های این مدیوم است که حد و مرز نمی‌شناسد و هر جا که دست تیم سازنده باز بوده، چیز جدیدی را وارد داستان این ابرقهرمان کرده است. داستان همه‌ی اتفاقات را از ابتدا روایت نمی‌کند و خیلی از کلیشه‌های داستان را بر اساس چیزی که مخاطب‌ها چندین بار در فیلم‌ها دیده‌اند، جلو می‌برد. اسپایدرمن حالا 8 سال است که در نیویورک به حفظ عدالت و قانون کمک می‌کند. ارتباط هیچ کدام از شخصیت‌های اصلی مثل یوری، مری جین یا اکتاویوس با اسپایدرمن در بازی نشان داده نمی‌شود و حتی اشاره‌ای هم به آن نشده است. چرا باید بدانیم که مری جین چه زمانی و چطور متوجه هویت دوم پیتر پارکر شده وقتی سازنده احساس کرده چیزهای مهم‌تری برای روایت کردن در بازی وجود دارد؟

با این که بازی نه در جای خاصی داستان را شروع می‌کند و نه آن را در مقطع خاصی به پایان می‌رساند، اما نحوه‌ی چینش اتفاقات مثال‌زدنی است. با دستگیری ویلسون فیسک در فصل افتتاحیه، بازی چهره‌ی نسبتا آرام شهر نیویورک را به ما نشان می‌دهد. همه‌ی ما می‌دانیم که در فیلم‌های ابرقهرمانی همه‌چیز آرام نمی‌ماند و یک اتفاق کوچک می‌تواند جرقه‌ی یک هرج و مرج بزرگ را بزند. داستان طوفانی شروع می‌شود و پس از آرام شدن همه‌چیز، سعی می‌کند تا زندگی شخصی پیتر پارکر را به ما نشان دهد. به واسطه‌ی هوش پیتر ، او با پروفسور دانشگاهش یعنی اوتو اکتاویوس روی همان پروژه‌ای کار می‌کند که در کامیک‌ها نهایتا موجب به تسخیر در آوردن بدن او و تبدیل شدن‌اش به دکتر اختاپوس می‌شود. پیتر پارکر به واسطه‌ی کار در این آزمایشگاه، در سکانس‌های خاصی قابل بازی شده و البته یک سری مینی‌گیم‌ هم در همین راستا معرفی می‌شوند.

بعضی شخصیت‌ها با این که در بازی حضور کم‌رنگ‌تری دارند، اما اهمیت خودشان را در پس‌زمینه حفظ می‌کنند

رابطه‌ی میان پیتر و دکتر اکتاویوس یکی از نقاط عطف بازی است. نویسندگان بازی می‌دانستند که برای روایت داستان، لازم است تا به هر دو طرف شخصیت او یعنی پیتر پارکر و اسپایدرمن به یک اندازه بها دهند و رابطه‌ی او با اوتو مثالی خوب از این اتفاق است. اوتو در اقتباس اینسامنیاک نابغه‌ای است که شاید زمانی احترام خیلی بیشتری را از سوی جامعه داشته اما حالا تبدیل به یک آدم گوشه‌گیر شده که پروژه‌ی سرسام‌آورش حالا کلی هزینه روی دوش او گذاشته و حتی نمی‌تواند حقوق پیتر را به موقع پرداخت کند. جاه‌طلبی اوتو و وابستگی پیتر به اخلاق و منش استادش، رابطه‌ای عجیب و غریب را میان این دو به وجود می‌آورد که همیشه در پس‌زمینه‌ی داستان، انگار که آزمایشگاه اکتاویوس خانه‌ی اول پیتر است. در این بین نقش نورمن آزبورن، دوست قدیمی و رقیب زندگی اوتو یکی از عوامل پیچش داستان است که برای کمک کردن پیتر به پروژه‌ی ریسکی اکتاویوس تبدیل به انگیزه می‌شود.

زندگی شخصی پیتر پارکر فقط مربوط به راه‌های امرار معاش و نبوغش در دانشگاه نمی‌شود. رابطه‌ی پیتر با مری جین، شاید غیرمنتظره‌‎ترین چیزی است که بازی برای ارائه کردن دارد. با این که معشوقه‌ی پیتر با کمی تاخیر وارد داستان می‌شود اما جای خودش را خیلی زود پیدا می‌کند. در اقتباس اینسامنیاک، پیتر و مری جین قبلا در رابطه بوده‌اند و حالا مدت زیادی می‌شود که از هم دور هستند. ام‌جی در بازی نقش مهمی را دارد چرا که به عنوان یک خبرنگار کنجکاو، پرده از اتفاقات ریزی بر می‌دارد که چشم‌های ابرقهرمانی مثل اسپایدرمن نمی‌تواند آن‌ها را ببیند. در قسمت‌های به خصوصی از داستان، ام‌جی قابل بازی می‌شود و سازندگان با گنجاندن پازل‌های چند مرحله‌ای و سکانس‌های مخفی‌کاری، شمایل این رابطه را بهتر به تصویر کشیده‌اند. حالا این رابطه‌ی هوشمندانه و علاقه‌ی پنهان را مقایسه کنید با تک تک فیلم‌های اسپایدرمن که از همان ابتدا قهرمان داستان سعی می‌کند با هویت دوم خودش، دل دختر مورد علاقه‌اش را به دست آورد. اقتباس اینسامنیاک بدون این که بخواد علاقه‌ی پیتر پارکر به معشوقه‌اش را تبدیل به یک رومئو و ژولیت کلیشه‌ای کند، از مری جین به عنوان فرصتی برای تبدیل کردن او به یک شخصیت قابل بازی و یک مکمل فوق‌العاده استفاده کرده است.

نورمن آزبورن و مارتین لی (مستر نگاتیو) رابطه‌ی تنگاتنگی با اتفاقات داستان دارند و پیتر گاهی مجبور می‌شود تا از هر دو هویتش برای جلوگیری از تهدیدات احتمالی استفاده کند. مدت زمان زیادی طول نمی‌کشد که نورمن تبدیل به هدف شماره‌ یک مستر نگاتیو می‌شود و پیتر باید علاوه بر این که از هرج و مرج حاکم علیه شهر جلوگیری کند، نورمن آزبورن را برای متوقف کردن تهدید Devil’s Breath زنده نگه دارد. پروژه‌ای بیولوژیکی که نورمن سال‌ها پیش برای درمان پسرش هری، دوست نزدیک و مشترک پیتر و مری جین شروع کرده بود، در اسپایدرمن اینسامنیاک تبدیل به اهرم فشاری علیه آزبورن شده تا هویت او به عنوان شهردار فعلی خدشه‌دار شود. هری آزبورن در اتفاقات داستان غایب است اما به طرز هوشمندانه‌ای نقش مهمی را در یک سری مراحل جانبی ایفا می‌کند.

سکانس‌های QTE برخلاف آن چه به نظر می‌رسید، جریان اصلی گیم‌پلی را منحرف نمی‌کند

پازلی به وسعت نیویورک

اسپایدرمن اینسامنیاک به تمام شخصیت‌ها در جای خودشان بازی می‌دهد و همین باعث شده تا ساختار بازی کاملا یک‌پارچه و در تعامل با ذات جهان باز بودن آن‌ باشد. بازی آن‌قدر به جزئیات دقت کرده که گاهی فکر می‌کنید همه چیز را در مورد 8 سال اخیر پیتر پارکر این بازی می‌دانید. طوری که دشمنان اسپایدرمن در اسمال‌تاک‌ها از بلایی که سرشان آمده صحبت می‌کنند یا طنز ملموسی که در شخصیت پیتر پارکر نهان است، برای جلو بردن داستان از پس خودش برآمده است. به همین دلیل است که تمام فعالیت‌های کوچک و بزرگی که در نقشه‌ی منهتن پراکنده شده، با یکدیگر هماهنگی عجیبی دارند و تا آخر جذابیت خودشان را حفظ می‌کنند. به تمام این‌ها یک راوی مثل جوناه جیمسون هم اضافه کنید تا روایت از خودگذشتگی‌های پیتر پارکر را از زبان یک مجری بی‌خبر هم بشنوید.

نقشه‌ی بازی بخش مهمی از شهر نیویورک را در بر گرفته و از همان ابتدا تمام آن در اختیارتان قرار می‌گیرد. نیویورکی که در بازی به تصویر کشیده شده، شباهتی به زمان حال یا حتی گذشته‌ی آن ندارد. با این حال اینسامنیاک سعی کرده تا قلب این شهر یعنی منهتن و محله‌هایی مثل Chinatown یا Hell’s Kitchen که در کامیک‌های مارول از آن‌ها خوانده‌ایم بازسازی کند. نیویورک این بازی بیشتر شبیه به چیزی است که در فیلم‌های کلاسیک اسکورسیزی دیده‌ایم. همه چیز صرفا نسخه‌ای امروزی‌تر از یک شهر زنده است. شاید بیلبوردهای نئون، گرافیتی‌های رنگی و ترامواها چهره‌ی واقعی آن را تا حدی تغییر داده باشند، اما همیشه در قلب شهر زندگی در جریان است. در نهایت نقشه‌ی بازی آن‌قدر متصل و بدون نقص است که گاهی جا به جا شدن بین مراحل اصلی و فرعی در یک بازی را به استفاده کردن از قابلیت Fast Travel ترجیح می‌دهید.


مایز مورالز و مری جین نقش مهمی را در داستان بازی ایفا می‌کنند و به کمک پیتر می‌آیند؛ در طرف مقابل Silver Sable از هر دشمن‌نمایی که اسپایدرمن به خودش دیده بیشتر سر به سرش می‌گذارد

سیستم وب یا همان تار انداختن، وجه مشترک تمام بازی‌هایی است که به نوعی با اسپایدرمن در ارتباط بوده‌اند. برخی مثل Web of Shadows متفاوت از آب در می‌آیند یا مثل LEGO Marvel Super Heroes 2 از روش‌های مینیمال استفاده می‌کنند. اینسامنیاک هم در ارائه‌ی سیستم وب با چالش‌های خاص خودش روبرو بوده و البته باید گفت که به خوبی از پس آن بر آمده است. جا به جایی میان ساختمان‌ها و آسمان‌خراش‌های نیویورک، هیچ‌وقت تا این اندازه جذاب نبوده است. هر چند که عادت کردن به سرعت گیم‌پلی چه در جا به جایی و چه در سیستم مبارزات می‌تواند زمان‌بر باشد، اما اسپایدرمن بودن در این بازی لذت‌ خاصی دارد. تار انداختن در بازی چه هنگام جا به جایی و چه در مبارزات به وسیله‌ی کلید R2 انجام می‌شود. حالا این که چقدر در حفظ ارتفاع، افزایش سرعت و البته سوییچ کردن به مهارت‌های پارکور ماهر می‌شوید را فقط زمان تعیین می‌کند.

به هم پیوستگی و زنده بودن شهر ریشه در طراحی مرحله‌ و سهم بزرگ خلاقیت در این بازی دارد. عملا هیچ‌وقت پیش نمی‌آید که در بازی کاری برای انجام دادن نداشته باشید و این دقیقا شبیه به همان پیش‌فرضی از آب در آمده که همه‌ی ما از زندگی شلوغ یک ابرقهرمان‌ در فیلم‌های سینمایی داریم. فرض کنید که یک مرحله‌ی داستانی تمام شده و مری جین در حال ارائه‌ی اطلاعات در مورد مرحله‌ی بعدی است. در چنین حالتی اکثر بازی‌ها شما را تا زمانی که دیالوگ‌ها رد و بدل می‌شوند معطل نگه می‌دارند اما در اسپایدرمن بلافاصله نشان‌گر مرحله‌ی بعدی نمایش داده می‌شود تا اگر خواستید به سمت آن حرکت کنید. در واقع بازی روی جریانی سوار شده که هیچ‌وقت متوقف نمی‌شود. جریانی که فقط خلاق‌ترین بازی‌سازها مثل ناتی‌داگ یا کوجیما پروداکشنز توانستند در این سال‌ها آن را خلق کنند و نهایتا مرز میان بازی و سینما یک جا در هم شکسته‌ می‌شود. اینسامنیاک با اسپایدرمن کاری کرده که انگار مشغول تماشای فیلم سینمایی مورد علاقه‌تان باشید ؛ با این تفاوت که این بار به نقش شما آن‌قدر اهمیت داده شده که انگار فریم به فریم آن را خودتان کرده باشید.

مایز مورالز و مری جین نقش مهمی را در داستان بازی ایفا می‌کنند و به کمک پیتر می‌آیند؛ در طرف مقابل Silver Sable از هر دشمن‌نمایی که اسپایدرمن به خودش دیده بیشتر سر به سرش می‌گذارد

میراث راکستدی

از همان اولین نمایش‌های گیم‌پلی، اسپایدرمن و اینسامنیاک متهم به کپی کردن از سبک بازی‌سازی راکستدی شدند. این که بازی چقدر وام‌دار سه‌گانه‌ی بتمن آرکام است را احتمالا خودتان در همان چند ساعت ابتدایی متوجه می‌شوید. سیستم جدیدی که راکستدی ده سال پیش با سه‌گانه‌ی بتمن آرکام وارد این صنعت کرد، تقریبا تمام بازی‌های سبک اکشن ماجرایی را دچار تغییر و تحولاتی متعددی کرد. اسپایدرمن هم دنباله‌رو همان سیستمی است که دیگر بازی‌های این ژانر از آن جواب گرفته‌اند و گل سرسبد آن‌ها هم سه‌گانه‌ی بتمن آرکام است. با تمام این اوصاف، اسپایدرمن محصول مشترکی از اینسامنیاک، سونی و مارول است. خلاقیت همیشگی توسعه‌دهنده را به همراه داشته، کارگردانی و تیپ روایی داستان آن یادآور دیگر انحصاری‌های بزرگ سونی مثل Horizon: Zero Dawn یا God of War است و البته وفاداری خودش را نسبت به ریشه‌های کامیکی بازی حفظ می‌کند.

سیستم مبارزات بازی الگوریتم عجیبی ندارد و البته تا حد ممکن بدون پیچیدگی خاصی پیاده شده است. مثل سری بتمن آرکام، اینجا هم اسپایدرمن می‌تواند با استفاده از توانایی‌های منحصر به فردش مخفی‌کاری را به عنوان یک گزینه‌ی پیشروی مد نظر داشته باشد. در قسمت‌های به خصوصی از داستان یا چلنج‌های Taskmaster ملزم به این هستید که حتما از مخفی‌کاری استفاده کنید تا جان گروگان‌های احتمالی به خطر نیفتد. به جز این سکانس‌ها، بازی هیچ کجا شما را ملزم به استفاده از روش خاصی نمی‌کند و البته در مواجهه با پایگاه‌های دشمن، فقط در Wave اول می‌توانید همه را به شکل مخفی‌کاری از پا در آورید و پس از آن بازی خود به خود وارد فاز اکشن می‌شود.

احتمالا اگر انتظار مواجهه با یک بتمن آرکام دیگر را در مبارزات داشته باشید، در ساعات اولیه‌ از سرعت بالای گیم‌پلی تعجب خواهید کرد. اسپایدرمن با کلید مربع شروع به ضربه زدن به دشمنان می‌کند و البته با مثلث می‌تواند دشمنانی که در هوا معلق هستند یا با او فاصله‌ دارند را به سمت خودش بکشاند. اما چیزی که به عنوان کاتالیزور مبارزات عمل می‌کند، قطعا مکانیک Dodge کردن در بازی است. پیتر پارکر به واسطه‌ی اتفاقی که باعث تبدیل شدن او به اسپایدرمن شد، چیزی شبیه به حس ششم را به دست آورد که به عنوان Spider Sense معروف است. حالا این حس در بازی به شکل یک زنگ خطر در مبارزات عمل می‌کند و بالای سر او نقش می‌بندد. دشمنانی که قصد حمله به اسپایدرمن را داشته باشند، به این واسطه‌ی فشردن به موقع کلید دایره ناکام می‌مانند و البته می‌توانند همان لحظه مورد حمله قرار بگیرند. این سیستم در کنار حرکات سریع و فنون مختلفی که می‌توان روی دشمنان پیاده کرد، به لذت‌بخش‌ترین حالت ممکن در اسپایدرمن پیاده شده است.

مایز مورالز و مری جین نقش مهمی را در داستان بازی ایفا می‌کنند و به کمک پیتر می‌آیند؛ در طرف مقابل Silver Sable از هر دشمن‌نمایی که اسپایدرمن به خودش دیده بیشتر سر به سرش می‌گذارد

2099

اسپایدرمن اینسامنیاک در بسیاری از بخش‌ها اولین بوده یا حداقل بهترین است و همین آن را به بی‌نقص‌ترین بازی اقتباسی از این شخصیت تبدیل می‌کند. در این بین تنوع لباس‌ها و گجت‌ها یکی از چیزهایی است که نمی‌توان از کنارش به سادگی گذشت. بیشتر گجت‌ها از طریق پیشروی کردن در خط داستانی، به طور خودکار آزاد می‌شوند و شما می‌توانید Recharge Rate یا تعداد آن‌ها را به وسیله‌ی توکن‌هایی که از طریق ماموریت‌های فرعی مختلف به دست می‌آورید، ارتقا دهید. گجت‌ها به خوبی در دل سیستم مبارزات بازی نشسته‌اند. با استفاده از کلید L1 منوی شبیه به منوی انتخاب اسلحه در یا Horizon برایتان باز می‌شود و با کلید R1 می‌توانید گجت‌ها را انتخاب کنید. خوشبختانه گیم‌پلی سریع بازی لطمه‌ای به نشانه‌گیری هنگام پرتاب گجت‌ها نزده و بدون نیاز به نشانه‌گیری خاصی، می‌توانید از این گجت‌ها به نفع خود استفاده کنید. تارهای معمول اسپایدرمن، تارهای الکتریکی و بمب‌های چسبان هر کدام کاربرد به خصوصی دارند که به مرور زمان، رد کردن مراحل بدون استفاده از آن‌ها سخت می‌شوند.

سکانس‌های رویارویی با مستر نگاتیو خواسته یا ناخواسته یادآور رویارویی‌ با مترسک در سری بتمن آرکام هستند

اما در مورد لباس‌ها بحث‌های زیادی وجود دارد. با این که تنوع کاستوم‌های اسپایدرمن به شدت بالاست و شامل 27 لباس مختلف می‌شود، اما انگیزه‌ی خریدن تمام آن‌ها بستگی به هر شخص تفاوت‌هایی دارد. مثلا لباس‌های Spider-Man 2099، Iron Spider یا لباس Vintage Comic بازی هر کدام جذابیت‌های خاص خودشان را دارند اما نهایتا 27 لباس مختلف آن‌قدر تنوع زیادی را در اختیارتان قرار می‌دهند که گاهی لباس‌ها را صرفا به خاطر یک رنگ‌بندی متفاوت می‌پوشید.  هر کدام از لباس‌ها یک قابلیت به خصوص دارند که به واسطه‌ی خریدنش می‌توانید از آن در لباس‌های دیگر هم استفاده کنید. اما از طرفی چند سوکت مختلف هم روی هر لباس پیاده شده که عملکردی شبیه به سیستم مشابه در God of War دارد و می‌توانید تا سه قابلیت مختلف را با استفاده از توکن‌ها آپگرید کنید.

مراحل جانبی تنوع خیلی خوبی دارند. از انجام چالش‌های Taskmaster گرفته تا پیدا کردن پرنده‌های فراری؛ تقریبا هر چیزی که فکرش را بکنید در بین مراحل اصلی می‌توانند وقت شما را پر کنند. در این بین سر و کله‌ی شخصیت‌هایی پیدا می‌شود که به نحوی خارج از خط داستانی اصلی هستند، اما نوید این را می‌دهند که شاید در آینده‌ی نزدیک آن‌ها را در قالب محتوای پس از عرضه یا حتی نسخه‌های بعدی ببینیم. یکی از این شخصیت‌ها Black Cat و پازل‌های مرموزی است که برای اسپایدرمن در سراسر شهر پراکنده است. از طرفی Tombstone نیز حضور کوتاهی را به عنوان یکی از دشمنان شناخته شده‌ی اسپایدرمن تجربه می‌کند. فعالیت‌های جانبی دیگر شامل پیدا کردن کوله پشتی‌های اسپایدرمن هستند که قبلا در قسمت‌های مختلف شهر رها شده‌اند و تعدادشان هم کم نیست.

با پیدا کردن این کوله پشتی‌ها، معمولا به عکس یا دست نوشته‌ای بر می‌خورید که قرار است داستانی را از گذشته تعریف کند. فرقی نمی‌کند که این داستان می‌خواهد به اولین قرار پیتر و مری جین مربوط باشد یا کارت ویزیت متیو مرداک؛ اینسامنیاک حتی به کوچکترین جزئیات هم دقت کرده تا با وجود این که تمرکز بازی روی شخصیت اسپایدرمن است، اما او را از جهان مارول جدا نکند. این مسئله را می‌توان حتی از طریق دنبال کردن لندمارک‌هایی که روی نقشه قرار دارند و باید از آن‌ها عکس بگیرید، متوجه شد. برج Avengers، شرکت Rand و دفتر نلسون و مرداک احتمالا جزو محتمل‌ترین گزینه‌هایی باشند که هواداران مارول در بازی پیدا می‌کنند.

حتی اگر فعالیت‌های جانبی پس از مدتی خسته‌کننده می‌شوند مبارزات بازی همواره جذابیت خودش را حفظ می‌کند

مونتاژ شش‌گانه

حضور Sinister Six در اقتباس اینسامنیاک مدت‌ها پیش به خاطر نمایش مرموز آن در E3 تایید شده بود. با این حال بازی خیلی دیر مشت خودش را باز می‌کند و همین موضوع باعث شده تا اکثر ویلن‌ها در فاصله‌ی زمانی خیلی کوتاه نسبت به یکدیگر معرفی شوند و حضور به‌یادماندنی را تجربه نکنند. با فاکتور گرفتن از پایان‌بندی بازی که کار خودش را به بهترین نحو انجام می‌دهد، شخصیت‌های دیگر حضور چندان موثری در ساختار سه بخشی داستان ندارند. شروع اکت سوم بازی مصادف با اتفاقی است که باعث می‌شود به فاصله‌ی کوتاهی بخواهید با راینو، والچر و اسکورپیون روبرو شوید. این اتفاق باعث می‌شود هر کدام از این شخصیت‌ها نتوانند انگیزه‌ی شخصی خودشان را برای ایجاد آشوب در شهر نمایش دهند یا حداقل حضور کافی را به عنوان بزرگترین کابوس‌های اسپایدرمن داشته باشند. ناامیدی بزرگ بازی نهفته در حضور کم‌رنگ مستر نگاتیو در اکت پایانی بازی است. جایی که انتظار داریم اختلافات شخصی مارتین لی و نورمن آزبورن انگیزه‌ی بزرگی برای ادامه‌ی داستان باشد، اما این‌طور نیست. در نهایت با فاکتور گرفتن از پایان‌بندی و سکانس مبارزه با شاکر، باس‌فایت‌ها نه تنها نمی‌توانند چالش‌برانگیز باشند، بلکه خاطره‌ی چندان منحصر به فردی از خودشان به جا نمی‌گذارند.

یکی از دلایل این حضور کم‌رمق، معرفی دیرهنگام شخصیت‌های منفی است. موضوعی که باعث شده تا پیکره‌ی داستانی بازی با وجود این که کامل است، اما از جایی که تمام ویلن‌های بازی دست به آشوب‌پراکنی می‌زنند، از بدنه‌ی اصلی جدا شود. همین مسئله باعث می‌شود تا با برخی از ویلن‌ها حتی به صورت دو تایی در یک زمان واحد بجنگید. حتی با قبول این مسئله که اسپایدرمن پیش از این با تمام این شخصیت‌ها مبارزه کرده و آن‌ها را به دست قانون سپرده، اما هیچ‌وقت نمی‌توان انگیزه‌ی کشنده‌ی آن‌ها برای رسیدن به قدرت و انتقام را نادیده گرفت. کاری که اسپایدرمن اینسامنیاک آن را تا حد چند اسمال‌تاک و دیالوگ‌های کوتاه خلاصه می‌کند. با این وجود پایان‌بندی بازی از پس خودش بر آمده و تصویری به‌یادماندنی از خودش به جا می‌گذارد. تقریبا هر چیزی که سه‌گانه‌ی سم ریمی از انجام دادن آن عاجز بود، اینسامنیاک در حق اسپایدرمن انجام می‌دهد. از سکانس‌هایی که یادآور از خودگذشتگی پیتر پارکر هستند تا رفرنس دادن به لحظات به‌یادماندنی آن سه‌گانه و فیلم‌های پس از آن، کاری است که اینسامنیاک به خوبی با آن آشناست.

تار انداختن در یک بازی اسپایدرمن؛ جذاب‌تر از همیشه!

بازگشت به خانه

اسپایدرمن حالا پس از سه‌گانه‌ی بتمن آرکام، سکوی جدیدی برای سنجش عناوین ابرقهرمانی است. اما مهمترین چیزی که باعث شده این بازی را بهترین بازی ساخته ‌شده از روی شخصیت اسپایدرمن بدانیم، به هم پیوستگی آن در تمام جهات و خلاقیت‌ سازندگانش است. خلاقیت و هنری که باعث شده در تمام چند ده ساعتی که مشغول بازی در نقش پیتر پارکر/ اسپایدرمن هستید، قهرمان شهر خودتان باشید. مهم نیست که با لندمارک‌های نیویورک آشنایی ندارید یا حتی اسپایدرمن را فراتر از چند اقتباس سینمایی نمی‌شناسید. از مواجهه با اتفاقات کوچک و بزرگی که خطر را برای مردم شهر می‌خرد گرفته تا رویارویی فوق‌العاده‌ای که در فصل پایانی بازی شکل می‌گیرد، خروجی بازی اسپایدرمن با همان کیفیتی به دستمان رسیده که در دنیای سینمایی مارول بارها تجربه‌ کرده‌ایم. توسعه‌دهندگانی که پیش از این با سری Ratchet & Clank و Sunset Overdrive شایستگی خودشان را در قبال عناوین فرست‌پارتی سونی و مایکروسافت نشان داده بودند، حالا با اسپایدرمن استانداردهای جدیدی را برای ساخت عناوین ابرقهرمانی تعریف کرده‌اند.

همچنین می‌توانید پرونده مفصل مرتبط با بازی Marvel’s Spider-Man را در شماره‌ی ۱۳۲ مجله‌ی بازی‌نما مطالعه نمائید.

Marvel's Spider-Man

بازی ماه
9.3
داستان به یادماندنی، تار زدن در نیویورک فوق‌العاده لذت‌بخش است، سینماتیک عالی که تنه به تنه‌ی جهان سینمایی مارول می‌زند
جضور کمرنگ برخی ویلن‌ها، برخی ماموریت‌های تکراری
پلتفرم: PlayStation 4
سازنده: Insomniac Games
ناشر: SIE
تاریخ عرضه: شهریور ۹۷
نسخه‌ی بررسی شده: PlayStation 4
سبک: اکشن ماجرایی

حتما بخوانید