این LEFT ALIVE است، مثل او نباشید! | بررسی بازی LEFT ALIVE

Left Alive دائما در تلاش است تا خیلی چیزها باشد، ولی در واقع هیچ‌چیز نیست!

بگذارید تکلیف یک چیز را در همین ابتدا مشخص کنم، LEFT ALIVE یا به اختصار LA، بازی بدی است. به قدری بد که در زمان تجربه‌ی آن، بارها دو سوال ذهنتان را درگیر خواهد کرد: اول این‌که سازندگان چه قصدی از ساخت این بازی داشته‌اند و سوال دوم این‌که چرا شما در حال تلف کردن عمرتان و تجربه‌ی این بازی هستید؟

در متن پیش رو نقاط ضعف و قوت بازی بررسی نشده است، در واقع نقاط ضعف بازی به قدری زیاد است که این مطلب گنجایش پرداختن به همه‌ی آن‌ها را ندارد.

روزی روزگاری در کشوری دور

 داستان بازی در سال ۲۱۲۷ و در کشوری  خیالی به نام Novo Slava جریان دارد که مورد تجاوز نظامی کشوری دیگر قرار می‌گیرد و محوریت کلی داستان حول نشان دادن زشتی‌های جنگ و مصائبی‌است که مردم عادی در زمان جنگ به آن دچار می‌شوند می‌چرخد. داستان از زاویه سه شخصیت مختلف برای شما روایت می‌شود؛ یک سرباز تازه‌کار و با اراده، یک مامور پلیس که از یک بیماری ذهنی رنج می‌برد و یک مزدور فراری. وظیفه اصلی روایت داستان روی دوش مکالمات بین شخصیت‌هاست و شما باید در مواقعی یک گزینه را از بین دیالوگ‌های موجود انتخاب کنید، انتخاب‌هایی که تاثیری در انتهای بازی ندارند و به سختی می‌توانند روند همان مکالمه را تغییر دهند. یکی از بی‌هویتی‌های بازی در همین بخش داستانی به شدت خودنمایی می‌کند.بازی به شدت در تلاش است تا داستانش را یک داستان تلخ و جدی نشان دهد ولی بعضی صحبت‌ها و رفتارهای شخصیت‌ها این حس تلخ را می‌شکنند و شما را به خنده می‌اندازند. مثل فرمانده‌ی درحال مرگی که به میکائیل (همان سرباز تازه‌کار) می‌گوید که تا می‌تواند انسان‌ها را نجات دهد و خودش هم از شهر فرار کند ولی قبل از دریافت قبض از جناب عزرائیل از میکائیل می‌خواهد که بدهی‌اش به یک کافه رستوران را هم تسویه کند، در شهری که به جز سرباز‌ها و ابزار جنگی، چیزی جز ساختمان تخریب‌شده و جسد افراد کشته شده پیدا نمی‌کنید! از این مثال‌های عجیب در بازی کم نیستند. در کل اما داستان بازی در قیاس با بخش‌های دیگر آن از وضعیت بهتری برخوردار است. داستانی که تنها شرط تجربه‌ی آن سر و کله زدن با بدترین بخش بازی یعنی گیم‌پلی آن است.

مجموعه کابوسهای یک گیمر

اوج مشکلات و نواقص بازی را می‌توانید در همین بخش پیدا کنید، در بدترین بخش بازی، LA در ابتدا به شما می‌گوید که یک بازی مخفی کاری است، به شما توصیه می‌کند که که از درگیری بی‌مورد پرهیز کنید و در صورت نیاز بدون سر و صدا از شر دشمنان بازی خلاص شوید، اما بازی در مواقع فراوانی شما را مجبور به درگیری مستقیم می‌کند و کوچکترین حق انتخابی به شما نمی‌دهد و جالب است بدانید که بازی هیچ ابزاری برای مخفی‌کاری در اختیارتان قرار نمی‌دهد به جز حرکت به شکل نشسته و آرام! بازی فاقد مکانیک Take Down است و برای از پا درآوردن هر دشمن باید یا با یک سلاح سرد مثل لوله فلزی یا بیل چندین بار به او ضربه بزنید و یا مستقیما به او شلیک کنید که در هر دو حالت دشمن مورد بحث به قدری سر و صدا راه می‌اندازد که زمین و زمان از حضور شما خبردار می‌شود. البته نیروهای متخاصم این بازی به قدری کودن هستند که به سختی متوجه حضور شما می‌شوند، بارها می‌شود که از زیر دِرون‌های پرنده‌ی بازی که تنها وظیفه‌شان پیداکردن شماست رد می‌شوید، بدون اینکه شناسایی شوید یا می‌‌توانید به یکی از دو دشمنی که با مقداری فاصله از هم ایستاده‌اند شلیک کنید، بدون اینکه سرباز دیگر از قتل همکارش مطلع شود. صحبت از شلیک شد، در بازی تعداد زیادی سلاح گرم وجود دارد ولی هیچکدام از آن‌ها مجهز به صداخفه‌کن نیستند! بله، یک بازی تیراندازی مخفی‌کاری، بدون صداخفه‌کن. البته اگر چنین ابزاری را در اختیار داشتید هم تفاوت چندانی در نتیجه نهایی درگیری‌ها نداشت، چرا که اولاً گان‌پلی بازی به دشت بدقلق است و به سختی می‌توان به آن عادت کرد، گذشته از این موضوع در درجه سختی متوسط، هر دشمن رفتن از جهان خاکی به چهار هدشات نیاز دارد، و اگر بخواهید با شلیک به بدن دشمنان آن‌ها را از پا دربیاورید، مجبورید بیش از ۱۰ گلوله را نثارشان کنید، آن هم در بازی‌ای که به ادعای خودش باید برای بقا بجنگید و متریال و مهمات محدودی در اختیارتان قرار می‌گیرد.

طراحی هنری محیط‌های صنعتی، از جمله نقاط قوت بازی است

در بازی یک سیستم ساخت و ساز هم وجود دارد که آن‌هم در نوع خود جالب است. شما با جستجو در محیط‌های بازی می‌توانید متریال‌های گوناگونی پیدا کنید و با استفاده از آن‌ها ابزار متفاوتی از جمله تله‌های انفجاری، انواع نارنجک و… بسازید. شاید بتوان این ابزارها را تنها بخش بازی خواند که به خوبی با فضا و کلیت بازی هماهنگ شده و کار می‌کند؛ البته طراحی مراحل بازی به گونه‌ایست که تعداد قابل توجهی از این ابزارها عملا بلا استفاده می‌شوند.

توهم آزادی

طراحی مراحل بازی یکی از آن موارد به شدت منسوخ شده است که قرار است حسابی اعصابتان را به هم بریزد. بازی به شدت سعی می‌کند تا شما باور کنید که حق انتخاب دارید، چه در مکالمات بین شخصیت‌ها و چه در انتخاب مسیر حرکت به سمت هدف و یا شکل درگیری با دشمنان، اما حقیقت این است که بازی حتی موفق نمی‌شود توهم آزادی را در مخاطبش ایجاد کند. محیط‌های بازی پر است از موانعی که به شکل احمقانه‌ای راه شما را مسدود می‌کنند. تصور کنید در پارکی تفریحی که در اثر بمباران و درگیری نظامی تقریبا با خاک یکسان شده است، فنس‌هایی فلزی و چند بشکه چوبی بدون کوچک‌ترین اثری از خرابی راه شما را مسدود می‌کنند؛ یا در بخشی دیگر از بازی با اینکه طبق منطق بیان شده توسط بازی باید بتوانید از سه مسیر برای عبور از بخشی از نقشه استفاده کنید، بعد از چند مرگ غیر منطقی و تحمل لودینگ‌های نسبتاً طولانی متوجه می‌شوید که یک مسیر دیگر وجود دارد و شما حتماً باید از آن برای عبور استفاده کنید.

در بازی غیر از خط اصلی داستانی، چند فعالیت فرعی نیز وجود دارد که تک‌تک‌شان مشابه یکدیگر هستند. به این شکل که شما  باید تعدادی از بازماندگان جنگ را در مسیری از قبل تعیین شده همراهی کنید تا به یک پناهگاه برسند و … همین! این ماموریت‌های فرعی ضمن این‌که کاملا تکراری و خسته کننده هستند، هیچ پاداشی، تاکید می‌کنم، هیچ پاداشی برای بازیکن ندارد و نجات‌یافتگان حتی یک تشکر خشک و خالی هم از شما نخواهند کرد!

هاروی دنت!

بازی در بخش موسیقی و گرافیک اما دقیقا مثل هاروی دنت، دشمن دوچهره‌ی بتمن عمل می‌کند.بخش هنری بازی اعم از رنگ‌بندی محیط‌ها، طراحی تجهیزات و شخصیت‌ها و به طور کلی یک شهر ویران از جنگ، به لطف حضور  یوجی شینکاوای بزرگ در راس تیم هنری به خوبی تصویر شده است.کاور بازی به شدت جذاب است، Nova Slava به عنوان یک کشور خیالی که روزی بخشی از شوروی بوده‌، برای هر مخاطبی قابل باور است، جزئیات طراحی شده برای هر سه شخصیت اصلی و اندک شخصیت‌های فرعی بسیار خوب و دقیق صورت گرفته، اما این‌ها یک روی ماجرا است، روی زشت گرافیک بازی مربوط به بخش فنی آن است، افکت‌های انفجار و آتش بسیار بی‌کیفیت، افت فریم‌های گاه و بی‌گاه، انیمیشن‌های خشک و نچسب، بافت‌های بسیار بی‌کیفیت که همان‌ها هم دیر بارگذاری می‌شوند.

اوج فاجعه را می‌توان در صحنه‌های شلوغ بازی دید

موسیقی بازی هم وضع بهتری ندارد، قطعات موسیقی بازی کیفیت خوبی دارند و با حال و هوای بازی هماهنگ هستند ولی به دلیل کم بودن تعداد این قطعات، مجبورید تا آن‌ها را بارها و بارها بشنوید، موضوعی که در طول ۱۰ الی ۱۴ ساعتی که بازی از شما می‌گیرد دست کمی از عذاب ندارد! صداگذاری شخصیت‌ها به خوبی انجام شده است و گویندگان هرچه در توان داشته‌اند را به شخصیت‌ها تزریق کرده‌اند ولی مشکل این بخش در تعداد کم دیالوگ‌هاست؛ به طور مثال دستگاهی که بازی وظیفه راهنمایی شما را بر عهده دارد، در صورت نزدیک شدن شما به یک دشمن، این موضوع را اعلام می‌کند، تا زمانی هم که دشمنی در نزدیکی شما باشد این هشدارها که تقریبا هر یک دقیقه یک بار تکرار می‌شوند؛ تصور کنید در یک بازی مخفی‌کاری که بخش زیادی از گیم‌پلی را باید به حرکت آهسته پشت دشمنان بگذرانید، یک صدای خشک و کامپیوتری هر یک دقیقه یکبار، یک جمله‌ی ثابت را تکرار کند!

۶۰ دلاری که قطعا شایسته‌ی LA نیست!

حرفم را تکرار می‌کنم. عنوان LA بازی بدی است و Square Enix نیز با اعتماد به نفسی مثال‌زدنی، درخواست ۶۰ دلار برای تحمل آن را دارد. پیشنهاد من اما این است که اگر بین خرید این بازی و خرید هرچیز دیگری شک دارید، به احتمال ۹۹ درصد، آن هرچیز دیگر ارزش به مراتب بیشتری نسبت به LA دارد.

Left Alive

بخش هنری بازی، برخی نکات داستانی
همه‌ی آن‌چه در بازی وجود دارد، به‌جز مواردی که در نکات مثبت ذکر شد!
پلتفرم: PC, PS4
سازنده: Square Enix
ناشر: Square Enix
تاریخ عرضه: اسفند ۹۷
نسخه‌ی بررسی شده: PlayStation 4
سبک: اکشن، مخفی‌کاری

حتما بخوانید