تقدیر | بررسی بازی Last Day of June

حکایتی تلخ و به یاد ماندنی درباره عشق، زندگی و مرگ

داستان روایت‌گر یک زوج به نام‌های Carl و June است که در یک عصر پاییزی تصمیم می‌گیرند به کنار یک دریاچه بروند. در همان هنگام باران شدیدی می‌بارد و آن‌ها مجبور به بازگشت می‌شوند که در راه ماشین دچار حادثه شده و June می‌میرد و Carl از کمر به پایین فلج می‌شود. مدتی پس از این حادثه تلخ، کارل در شبی به اتاق نقاشی جون می‌رود که ناگهان تابلوها به شکلی جادویی جان گرفته و دروازه‌ای به روز حادثه می‌شوند. حال کارل از این فرصت استفاده و تمام تلاش خود را می‌کند تا با بازگشت به روز حادثه، جلوی آن را گرفته و جان جون را نجات دهد.

هدف مخاطب نیز در طی بازی همین است. در اتاق نقاشی پنج تابلو وجود دارد. یک تابلو که نشان‌دهنده سرنوشت جون است و همچنین از طریق آن می‌توان صحنه حادثه را مشاهده کرد. چهار تابلوی دیگر در محله زندگی این زوج پراکنده شده‌اند و باید به ترتیب با پیدا کردن‌شان، آن‌ها را به اتاق نقاشی بازگردانید. پس از بازگشت هر تابلو، از طریق آن می‌توانید در قالب یکی از شخصیت‌های فرعی به روز حادثه بازگشته و سرنوشت را به گونه‌ای دیگر رقم بزنید. چهار تابلو در واقع چهار شخصیت فرعی داستان را دارد که همسایه‌های کارل و جون هستند و هر کدام به طریقی به وقوع حادثه ارتباط دارند. با ورود به هر تابلو، روز حادثه را یک بار از دید هر شخصیت مرور می‌کنید و پس از آن باید باری دیگر روز را آغاز کرده و این بار استفاده از تعامل با شخصیت‌های دیگر و همچنین اجسام موجود در محیط، اتفاقات را به گونه دیگری رقم بزنید تا حادثه‌ای پیش نیاید. به مرور و با ورود به تابلوهای بیشتر، مخاطب با چالش بیشتری مواجه شده که از استفاده سازندگان از نظریه «اثر پروانه‌ای» در بطن گیم‌پلی و داستان نشأت می‌گیرد؛ این که تغییر یک اتفاق می‌تواند روی تمام اتفاقات پیرامون خود نیز تاثیر بگذارد. اگر پسربچه با سگ شکارچی توپ بازی کند، توپش به جاده می‌افتد و موقع برداشتن توپ باعث حادثه می‌شود؛ پس کاری می‌کنیم تا پیش پیرمرد رفته و با کمک او بادبادکش را پرواز دهد. اما در این صورت زن تنها نمی‌تواند طناب را از پیرمرد بگیرد تا اثاثیه را در پشت ماشین محکم کند و در نتیجه، اثاثیه در جاده از ماشین بیرون افتاده و باعث حادثه می‌شود. این روند در هم تنیده اتفاقات مخاطب را مجبور می‌کند تا برای رسیدن به نتیجه مطلوب، دوباره به تابلوهای قبلی نیز سر بزند. در اینجاست که با بزرگ‌ترین مشکل بازی مواجه می‌شویم؛ روند لوپ گونه حل معماها روند بازی را به مرور تکراری و یکنواخت می‌کند که همین مورد خستگی مخاطب را در پی دارد. این تکرار به خصوص در جایی نمود پیدا می‌کند که یک سری از اتفاقات و کات‌سین‌ها چندین بار تکرار شده و اثر خود را تا حدی از دست می‌دهند. این مشکل حتی ممکن است باعث شود مخاطب تجربه سه ساعته Last Day of June را به کل پس بزند که البته شخصیت‌های پرداخت‌شده، موسیقی زیبا و گرافیک هنری چشم‌نواز کمک می‌کنند تا چنین اتفاقی رخ ندهد.سازندگان Last Day of June داستان خود را در بازی به صورت مینیمالیستی تعریف کرده‌اند، اما این مینیمالیستی بودن باعث نشده تا شاهد یک داستان ساده و سطحی باشیم و بالعکس، در طی آن به مفاهیم پیچیده بشری همچون مرگ، عشق و تقدیر پرداخته می‌شود. در طی بازی هیچ گونه دیالوگی نمی‌بینیم و شخصیت‌ها هم به زبانی نامفهوم صحبت می‌کنند. مدل‌ساز شخصیت هم برای‌شان دهانی نذاشته و به جای چشم هم دو گودی روی صورت دیده می‌شود و کله‌ها هم بزرگ‌تر از حد عادی هستند؛ اما صداپیشگان با مهارت، همان اصوات را با احساس ادا می‌کنند و در نتیجه می‌توانیم بفهمیم که هر شخصیت در هر لحظه ناراحت است یا خوشحال. محیط بازی محدود و کوچک و روند بازی تقریبا خطی است، اما همین آزادی کم و تعامل‌های محدود هم به شخصیت‌های بازی عمق می‌بخشند. سازندگان به فکر کسانی که علاقه‌مند به گذشته شخصیت‌ها هستند نیز بوده و در محیط ۵ آیتم برای هر شخصیت پراکنده شده که با جمع‌آوری آن‌ها تصاویری از گذشته هر شخصیت خواهید دید و از سرگذشت‌شان مطلع خواهید شد. زیبایی داستان بازی با گرافیک هنری و موسیقی زیبایش کامل می‌شود. استایل گرافیکی بازی که همانند یک نقاشی آبرنگی است به شدت مخاطب را جذب خود می‌کند و از طرفی دیگر موسیقی زیبای استیون ویلسون تجربه بازی را کامل می‌کند. اما بهترین لحظات بازی در سی دقیقه پایانی رقم می‌خورد؛ جایی که بازی از حالت لوپ گونه خارج شده و تمام بخش‌ها به خصوص داستان و موسیقی به اوج خود می‌رسند. سی دقیقه پایانی بازی کاری می‌کند که تمام ایرادهای بازی را فراموش کرده و در نهایت از آن به نیکی یاد کنید.Last Day of June جزو آثاری است که در تمامی بخش‌هایش هنر بودن بازی‌های رایانه‌ای را یادآوری می‌کند. حتی گیم‌پلی بازی با وجود مشکلاتی که دارد، در خدمت مضمون و هدف سازندگان است. با وجود این که بازی در اواسط خود دچار تکرار و یکنواختی می‌شود، اما ارزش داستان عمیق و شخصیت‌های باورپذیری که ارائه می‌دهد آن قدری هست که مشکلات را تحمل کرده و تا انتها پیش بروید. هنر چیزی است که ارزش‌های مفاهیم والای بشری را یادآوری می‌کند و گوارینی و همکارانش در استودیوی Ovosonico در این کار موفق بوده‌اند. Last Day of June موفق می‌شود به ما یادآوری کند که نعمتی به نام عشق تا چه حد می‌تواند ارزش‌مند باشد، تا جایی که حتی حاضر باشیم برای تغییر تقدیر و رسیدن دوباره به آن، بهایی گزاف بپردازیم. با رویکردی که استودیوی Ovosonico در پیش گرفته، امیدوارم که در آینده شاهد آثار زیبای دیگر از سوی‌شان باشیم.


نقد و بررسی کامل Last Day of June را می‌توانید در شماره‌ی ۱۲۴ بازی‌نما مطالعه نمایید

Last Day of June

داستان زیبا و درگیرکننده، شخصیت پردازی، لحظات پایانی بازی، گرافیک هنری، موسیقی
روند تکراری و خسته‌کننده حل معماها، لودینگ طولانی، افت فریم در نسخه PC
پلتفرم: PC, PS4, Switch
سازنده: Ovosonico
ناشر: 505Games
تاریخ عرضه: ۹ شهریور ۱۳۹۶
نسخه‌ی بررسی شده: PC
سبک: ماجرایی، معمایی

حتما بخوانید