نقد و بررسی بازی Just Cause 4 | شوخی فیزیکی

قسمت چهارم Just Cause دوباره نشان می‌دهد که خیلی از فرنچایز‌ها، نیازی به نسخه‌ی جدید ندارند!

گاهی اوقات دنبال بازی‌هایی می‌گردیم که به ‌دور از هرگونه پیچیدگی خاص، ما را برای چند ساعت هم که شده از تمامی مشغله‌های روزمره دور و اصطلاحا، حال‌مان را بهتر کنند. حال بسته به سلیقه‌ی شخصی، شاید عده‌ای به سراغ بازی‌های آرامش‌بخش و کم‌سروصدا بروند و عده‌ای دیگر، به سراغ اکشن‌هایی که در آن‌ها زمین و زمان به هم می‌ریزد و می‌توانند به هر شکلی که دوست دارند دشمنان را به رگبار ببندند. طرفداران دسته‌ی دوم قطعا با سری Just Cause آشنایی دارند. این فرنچایز در سال ۲۰۱۵ برای اولین‌بار مهمان نسل هشتم کنسول‌ها شده بود و حالا بعد از گذشت قریب به سه سال، نسخه‌ی چهارم آن باز هم پلتفرم‌های نسل هشتمی را نشانه گرفته است. سوال اصلی اینجاست که آیا این بازی می‌تواند طرفداران نسخه‌ی قبلی را راضی نگه دارد و در کنار آن، دید منتقدان را هم نسبت به بازی عوض کند؟

چتر نجات و قلاب ریکو، بهترین دوستان او هستند

با مقاومت، پیروزی میسر است

از همین ابتدا باید گفت که JC4 هم دقیقا یک جاست‌کاز است و رسالت خود را به‌عنوان یک نسخه‌ی دیگر از این فرنچایز انجام می‌دهد. اگر از طرفداران این مجموعه هستید یا قبلا از تجربه‌ی آن لذت برده‌اید، این نسخه هم با تمامی ایرادات ریز و درشت‌اش می‌تواند برای چند ساعت شما را با خود همراه کند تا حسابی خرابی به بار بیاورید، ولی اگر از این سری دل خوشی ندارید یا حتی گیمر سخت‌گیری هستید، جاست‌کاز۴ می‌تواند برای شما طاقت‌فرساترین تجربه‌ی نسل هشتم باشد.

این سری از لحاظ داستانی هیچ‌وقت عملکرد شگفت‌انگیزی نداشته و به همین‌خاطر، انتظارات از JC4 هم از نظر داستانی خیلی نباید بالا باشد. بازی در حالی آغاز می‌شود که «ریکو رودریگز» قهرمان مکزیکی‌تبار سری متقاعد می‌شود تا به «سولیس»، یک شهر خیالی در آمریکای جنوبی سفر کند. چرا؟ به این علت که گروه بلک‌هند در این شهر مشغول به آزمایش یک سری دستگاه ‌جهت ایجاد تغییرات تعمدی در آب و هوا است که از آن تحت عنوان پروژه‌ی Illapa یاد می‌شود. سولیس در واقع زادگاه بلک‌هند است و به همین علت، این گروه که از آن به‌عنوان قدرتمندترین و مخوف‌ترین ارتش خصوصی دنیا یاد می‌شود، نفوذ زیادی در آن دارد. به بیان دیگر می‌توان گفت که همه‌چیز در سولیس تحت سلطه‌ی بلک‌هند است. البته ریکو برای سفر به سولیس یک دلیل شخصی هم دارد. به ریکو خبر رسیده که پدرش «میگل رودریگز» با بلک‌هند در توسعه و پیشبرد پروژه‌ی ایاپا همکاری داشته است. این قضیه ریکو را کنجکاو می‌کند تا حداقل برای پرده‌برداری از حقایق گذشته هم که شده به سولیس سفر کند. کسی که ریکو را در جریان این وقایع گذاشته، «میرا مورالز» نام دارد که یکی از ساکنان سولیس است. او به ریکو اطلاع می‌دهد که سولیس و پروژه‌ی ایاپا تحت کنترل فردی به نام «اسکار اسپینوزا» بوده و کلید حل تمام معماهایی که در ذهن ریکو نقش بسته این شخص است. ریکو تلاش می‌کند تا به او برسد، ولی در این راه ناموفق می‌ماند. پس از فعل و انفعالاتی ریکو تصمیم می‌گیرد گروه مقاومتی را با میرا و دیگر ساکنان ظلم‌دیده‌ی سولیس تشکیل دهد تا بتوانند در کنار یکدیگر، به حکومت ظالمانه‌ی اسپینوزا پایان دهند. داستان بازی چندین پیچ و خم ظاهرا جالب دارد، ولی متاسفانه به‌علت پرداخت نامناسب از پتانسیل آن اتفاقات به‌خوبی استفاده نمی‌شود. از جمله‌ی این اتفاقات می‌توان به سرگذشت پدر ریکو یعنی میگل و نحوه‌ و علت همکاری او در پیشبرد پروژه‌ی ایاپا اشاره کرد که می‌توانست در تزریق جذابیت به داستان بازی کاملا موثر عمل کند‌، ولی سازندگان نتوانسته‌اند این ایده‌های جذاب را به‌درستی در بازی به تصویر بکشند. روایت بازی و در راس آن‌ها، کات‌سین‌ها گاهی عجولانه عمل می‌کنند و همین باعث می‌شود تا مخاطب نتواند ارتباط خوبی با داستان بازی برقرار کند. فارغ از آن چند پیچ و خم که البته خیلی هم غیر قابل ‌پیش‌بینی نیستند و تا حدی بر محور کلیشه‌های رایج آثار اکشن حرکت می‌کنند، داستان بازی چیز زیاد دیگری برای عرضه ندارد و کاملا ساده‌انگارانه است.

انواع وسایل نقلیه که شما را در جابه‌جایی سریع‌تر در نقشه یاری می‌دهند

از طرف دیگر، ریکو هم دقیقا همان شخصی‌ست که قبلا هم هدایت‌اش را برعهده گرفته‌ایم؛ یک انسان مصمم، همه فن‌حریف و گاها شوخ‌طبع. او در راه تشکیل گروه مقاومت با شخصیت‌های مکمل مختلفی هم آشنا می‌شود؛ از افراد محلی و دوستان میرا گرفته تا یک کارگردان و یک باستان‌شناس. حتی بازی عرصه‌ی حضور دوباره‌ی یک شخصیت قدیمی یعنی «تام شلدن» را هم فراهم می‌کند. نقطه‌ی اشتراک اکثر شخصیت‌های مکمل بازی، شخصیت‌پردازی معمولی و حتی گاها ضعیف آن‌هاست. اکثر این شخصیت‌های مکمل انگار صرفا آمده‌اند تا با حضور رادیویی خود در جریان مراحل، روی مخ ریکو راه بروند. هر چقدر هم که سعی شده تا با یکی دو شخصیت مکمل قابل توجه این نقص پوشانده شود، دیالوگ‌های ملال‌آور آن‌ها کاملا نتیجه را معکوس می‌کند. آنتاگونیست بازی هم دقیقا از همان جنس آنتاگونیست‌هایی ا‌ست که سری JC نیاز دارد. یک انسان خودخواه و فرصت‌طلب که یک ارتش نامتناهی از سربازان را تحت فرمان خود دارد و در ابتدا خیلی ریکو رودریگز را جدی نمی‌گیرد، ولی هر چقدر که داستان جلو می‌رود با جدی‌تر شدن خطر ریکو به این نتیجه می‌رسد که قضیه به این سادگی‌ها هم نیست. اسپینوزا نماد همان تیپ کلیشه‌ای از آنتاگونیست‌ها در فیلم‌های اکشن پرسروصداست. او هیچ‌وقت آن‌طور که باید و شاید برای شما نفرت‌انگیز جلوه نمی‌کند و هیچ‌وقت هم شما او را به ‌عنوان یک آنتاگونیست جالب توجه به یاد نخواهید آورد.

شبیه‌ساز بالیوود

تا حد زیادی JC4 روندی مشابه با پیشینیان‌اش، خصوصا نسخه‌ی قبلی را دنبال می‌کند. ریکو رودریگز بعد از تاسیس گروه مقاومت باید شروع به آزادسازی مناطق مختلف سولیس کند، گروه مقاومت را گسترش دهد و پایه‌های ارتش اسپینوزا را متزلزل سازد تا در نهایت، برای از بین بردن خود اسپینوزا وارد عمل شود. راه کسب نیروهای بیشتر برای گروه مقاومت، پیش‌ بردن مراحل اصلی و فرعی بازی است و از بین بردن پایگاه‌های استراتژیک اسپینوزا در سطح سولیس. با پیوستن نیروهای جدید به گروه مقاومت، می‌توان یک منطقه را کامل آزاد کرد. حالا شاید از خود بپرسید که اصلا چرا باید مناطق را از چنگ نیروهای بلک‌هند آزاد کرد؟ در پاسخ باید گفت که شما مجبور هستید این کار را انجام دهید، چرا که انجام اکثر ماموریت‌های اصلی بازی وابسته به آزادسازی این مناطق است! یعنی این چرخه تا انتهای خط داستانی بازی ادامه پیدا می‌کند و حتی پس از آن هم ممکن است یک سری منطقه برای‌ آزادسازی باقی مانده باشد. حساب کنید که به‌خاطر سیستم Fast Travel ضعیف بازی، شما هربار چندین و چند دقیقه در راه هستید تا به محل شروع مرحله‌ی آزادسازی یک منطقه برسید. سپس خود آن مرحله هم اگر ۱۰ الی ۱۵ دقیقه به طول بینجامد، یعنی آزادسازی یک منطقه قریب به بیست الی سی دقیقه از وقت شما را می‌گیرد و در بازی بیش از ۳۰ منطقه‌ی مختلف وجود دارد. این یعنی شما فقط ۱۵ ساعت باید برای آزادسازی مناطق مختلف سولیس وقت بگذارید. این شاید خیلی هم بد به نظر نرسد، ولی وقتی متوجه می‌شوید که بازی شما را وادار می‌کند قبل از انجام ماموریت‌های اصلی اکثر مناطق سولیس را آزاد کنید حسابی آزاردهنده می‌شود.

نکته‌ی دیگری که در مورد مراحل آزادسازی سولیس قابل توجه است، تکراری بودن آن‌هاست. شما در طول این مراحل یا باید یک سری زندانی را از کمپ‌های بلک‌هند آزاد کنید یا یک‌سری از تاسیسات آن‌ها را از بین ببرید یا دستگاه‌های آن‌ها را هک کنید. حتی یک نمونه‌ی جالب‌تر از این مراحل که در آن باید وسایل نقلیه‌ای را که روی آن‌ها بمبی وجود دارد در آب غرق کنید هم به‌خاطر اینکه مدام و مدام در بازی تکرار می‌شود، زود رنگ کهنگی به خود می‌گیرد و کاری می‌کند تا دست به آسمان بردارید و برای تحمل این مراحل کسالت‌بار، از خدا طلب استقامت کنید! JC4 شما را اسیر یک چرخه‌ی تکراری می‌کند؛ باید یک‌سری فعالیت‌های تکراری را انجام دهید تا بتوانید یک ماموریت‌ جذاب‌تر که یک کات‌سین هم دارد را تجربه کنید و دوباره به همین ترتیب. همین توقف‌ها میان ماموریت‌های داستانی که سازندگان شما را به آن دچار می‌کنند، باعث فاصله‌گیری شما از داستان بازی هم می‌شود. بعضی اوقات این قدر درگیر آزادسازی مناطق مختلف می‌شوید که به‌کلی از یاد می‌برید اصلا هدف اصلی شما چیست و کجای داستان بازی بودید.

بازی در کات‌سین‌ها افت فریم عجیبی دارد

 در بازی چند ماموریت نیز وجود دارد که از آن‌ها تحت عنوان «عملیات» یاد می‌شود و هر کدام از آن‌ها چند قسمت دارند. این عملیات‌ها مثل سرقت‌های GTA V هر کدام چند مرحله‌ی کوچک‌تر برای آماده‌سازی عملیات اصلی دارند و یک ماموریت بزرگ که در واقع همان عملیات اصلی است. در این عملیات‌ها، هدف از بین بردن دستگاه‌های پروژه‌ی ایاپا است. این ماموریت‌ها طراحی نسبتا جالبی دارند و می‌توانند مخاطب را به‌خوبی با خود همراه کنند. در کنار این ماموریت‌ها یک‌سری ماموریت‌ فرعی هم در بازی گنجانده شده است. اکثر این ماموریت‌ها مثل تمرین دادن نیروهای جدید مقاومت یا سرقت یک خودرو و سوار کردن یکی از اعضای بلندپایه‌ی بلک‌هند برای از بین بردن او، در نهایت منجر به بالاتر رفتن سطح هرج و مرج سولیس می‌شود. با بالاتر رفتن سطح هرج و مرج، نیروهای جدیدی به گروه مقاومت اضافه می‌شوند که از آن‌ها می‌توان برای آزادسازی کامل مناطق مختلف سولیس و تشکیل پایگاه مقاومت استفاده کرد. این ماموریت‌ها هم به سرعت تکراری می‌شوند و شما را به این فکر وا می‌دارند که تا حد امکان از انجام آن‌ها اجتناب کنید. شاید بتوان جذاب‌ترین نوع از مراحل فرعی بازی را آن دسته از مراحلی دانست که ریکو با هدایت آن باستان‌شناس، به ‌سراغ کشف مکان‌ها و مقبره‌های تاریخی سولیس می‌رود.

ریکو رودریگز همان قهرمانی ا‌ست که وقتی هدایتش را برعهده می‌گیرید، حس می‌کنید که هر کاری از دست‌تان برمی‌آید. او به کمک قلاب معروفش، می‌تواند خیلی زود در محیط جابه‌جا شود. قلاب او در زمینه‌ی جابه‌جایی اجسام هم کمک به‌سزایی به ریکو می‌کند. در طول بازی گاهی سعی شده تا مخاطب از این قضیه آگاه شود که به کمک قلاب ریکو کارهای زیادی می‌توان انجام داد. مثلا برخی از ماموریت‌های فرعی بازی که در ارتباط با همان باستان‌شناس است، نیاز دارد که ریکو با کمک قلاب خود برخی از اجسام را جابه‌جا کند تا یک معمای ساده و کوچک حل شود. یا در جای دیگری از بازی، به شما گفته می‌شود که در قلاب خود برخی تغییرات ایجاد کنید تا با هر شلیک بالن‌های کوچکی به آن جسم متصل شود تا با کمک آن بالن‌ها، آن جسم از جای خود بلند شود. قلاب ریکو جزو وسایل دوست‌داشتنی او محسوب می‌شود و کار کردن با آن هم لذت خاص خودش را دارد. همچنین این نکته را در نظر بگیرید که سطح مناطق سولیس خیلی هم هموار نیست و راحت نمی‌توان در جاهای مختلف، خصوصا در نزدیکی پایگاه‌های دشمن با پای پیاده جابه‌جا شد. به ‌همین خاطر در چنین مواقعی قلاب ریکو که برای جابه‌جایی سریع هم مورد استفاده قرار می‌گیرد تبدیل به یک موهبت بزرگ می‌شود.

در JC4 با یک بازی اکشن سوم شخص طرف هستیم که تیراندازی در آن بسیار مهم است. متاسفانه درست مانند نسخه‌ی پیشین، گان‌پلی بازی ضعیف است و حوصله‌ی مخاطب را سر می‌برد. اکثر سلاح‌ها هم عملکردی یکسان دارند و در هنگام کار با آن‌ها، تنها حسی که به شما منتقل نمی‌شود حس تنوع و تفاوت است. نبود یک قابلیت مثل Crouch کردن و عدم حضور یک سیستم سنگرگیری خوب هم باعث شده تا خیلی اوقات دست شما در هنگام مبارزات بسته شود و نتوانید به‌خوبی از ریکو محافظت کنید. مبارزات بازی بسیار شلوغ هستند و در آن واحد، شما با تعداد زیادی از دشمنان روبرو می‌شوید. از بین بردن خیل عظیمی از دشمنان شاید جذاب باشد، ولی وقتی گان‌پلی بد بازی و ویژگی‌های ساده‌ای که باید در بازی باشند ولی وجود ندارند را در نظر می‌گیرید، آن‌قدر هم جالب برای‌تان جلوه نمی‌کند. هم‌چنین سازندگان به شکلی تعمدی، کاری کرده‌اند تا ریکو رودریگز مانند یک تانک به نظر برسد و خیلی دیر بمیرد! ریکو باید تعداد زیادی تیر بخورد تا وضعیتش وخیم شود و شما متوجه شوید او ممکن است بمیرد. این مسئله‌ حتی با توجه به اینکه در مبارزات شما باید با گروه‌های پرتعدادی از دشمنان بجنگید، کمی بازی را آسان می‌کند. از سوی دیگر، هوش مصنوعی مضحک دشمنان هم مزید بر علت شده تا بازی در بیشتر لحظاتش خیلی چالش‌برانگیز نباشد. بعضی اوقات دشمنان شما را صرفا نگاه می‌کنند و در اکثر مواقع، تیرهای‌شان خطا می‌رود.

شاید بزرگ‌ترین نقطه‌ی قوت بازی را بتوان اعطای آزادی عمل کامل به گیمرها برای پیشبرد مراحل تلقی کرد. در مراحلی که فرضا شما باید در مدت زمانی محدود چند ترمینال را هک کنید، هیچ محدودیتی وجود ندارد که به چه ترتیبی به سراغ‌شان بروید. وقتی قرار است چند دستگاه را نابود کنید، بازی دست‌تان را باز می‌گذارد تا هرطور که دوست دارید پیشروی کنید و وقتی هم که قرار است یک‌سری وسایل نقلیه را غرق کنید، باز این قدرت انتخاب را دارید تا به هر ترتیبی که دوست دارید، از بین مثلا بیست وسیله‌ی نقلیه ده تا را به درون آب بیندازید. این آزادی عمل باعث می‌شود که اندکی آن روند تکراری مراحل جذاب‌تر شود و شما بتوانید خلاقیت‌های مدنظر خودتان را در بازی پیاده کنید.

بخش دیگری از گیم‌پلی مربوط به وسایل نقلیه می‌شود. تعداد وسایل نقلیه‌ی JC4 زیاد است و طراحی آن‌ها هم به‌خوبی صورت گرفته، ولی مشکلی که وجود دارد این است که هدایت تمام آن‌ها زیادی شبیه به‌یکدیگر از آب درآمده و این باعث می‌شود به‌خوبی نتوانید فرق بین یک خودروی قدیمی و ارزان‌قیمت و یک خودروی لوکس را متوجه شوید. با این حال وسایل نقلیه برای جابه‌جایی در دنیای JC4 ضروری هستند و مدل‌های نظامی آن‌ها در نبردها هم به‌شدت به کمک شما می‌آید.

از زیبایی‌های بصری سولیس نمی‌توان گذشت

تخریب، کسب و کار من است

قسمت سوم Just Cause از نظر فنی فاجعه بود. اگر آن بازی را در هنگام عرضه تجربه کرده باشید، می‌دانید منظورم چیست. JC3 به قدری از لحاظ فنی بد بود که خیلی‌ها را بعد از چند ساعت فراری داد. خوشبختانه می‌توان با اطمینان گفت که از نظر فنی، این نسخه عملکرد بسیار پایدارتر و بهتری دارد و افت فریم‌های آزاردهنده‌ی نسخه‌ی قبلی اینجا به‌شدت کاهش یافته است. البته باید گفت که هنوز هم بعضی اوقات بازی با افت فریم دست و پنجه نرم می‌کند، ولی نه به اندازه‌ي نسخه‌ی قبلی. شاید آزاردهنده‌ترین جلوه از افت فریم در JC4 افت فریم در کات‌سین‌های آن است. کات‌سین‌های بازی بعضی اوقات افت فریم عجیبی دارند که روی اعصاب مخاطب رژه می‌رود. فارغ از این مورد باید به باگ‌های بازی هم اشاره کرد. باگ‌های قسمت سوم از این بازی بسیار بیشتر بود و باز هم باید به عملکرد فنی بهتر سازندگان در این عنوان اشاره کرد، ولی هنوز هم انواع و اقسام باگ‌ها در بازی آماده‌اند تا شما را به خنده بیندازند. شرایطی را در نظر بگیرید که یک تیر برق شکسته می‌شود و آن تیر برق، به درب خودروی شما فرو می‌رود و دیگر هم از آن خارج نمی‌شود! یا مثلا وقتی که درب خودروی شما باز می‌ماند مهم نیست چه کاری انجام دهید، چون نه بسته می‌شود و نه از جا کنده می‌شود! در باب تخریب‌پذیری هم همان‌طور که گفته شد، با عنوانی طرف هستیم که تخریب و نابودی امضای اصلی آن است و یکی از بزرگ‌ترین لذت‌هایش. با این حال خیلی اوقات شاهد این هستیم که چیزهایی که باید منفجر شوند، منفجر و تخریب نمی‌شوند. در JC4 یک قانون مهم پابرجاست که باید آن را در ذهن نگه دارید؛ اگر چیزی قرار نباشد خراب شود، خراب نمی‌شود!

فارغ از این مسائل، بازی از نظر گرافیکی عملکرد بدی ندارد. نورپردازی خوب بازی کمک زیادی کرده تا محیط‌های بازی جذاب به نظر برسند. محیط‌های بازی تنوع شگفت‌آوری دارند و از این نظر، این عنوان حسابی شما را به وجد می‌آورد. سولیس یک ایالت بسیار وسیع با اقلیم‌های آب و هوایی مختلف است. از مناطق سردسیر و کوهستانی گرفته تا بیابان‌های خشک و بی‌آب و علف و مناطق جنگلی و سرسبز. تمامی این مناطق در کنار یکدیگر، باعث شده‌اند تا سولیس تبدیل به ستینگی جذاب برای یک بازی تکراری شود. می‌توان گفت یکی از مواردی که باعث می‌شود تا روند به‌شدت طاقت‌فرسای آزادسازی سولیس حداقل اندکی جذاب به‌نظر برسد، همین تنوع مثال‌زدنی مناطق مختلف آن است. بافت‌ها اما وضعیت خیلی خوبی ندارند و کیفیت‌شان کاملا متوسط است. کیفیت بصری افکت‌های آب و آتش هم متوسط است و چیز زیادی برای عرضه ندارد. مواردی مثل چرخه‌ی روز و شب و آب و هوای پویا، چیزهایی هستند که بازی را از نظر گرافیکی جذاب‌تر می‌کنند و گشت و گذار در آن را جالب‌تر. با وجود تمام این‌ها، بازی از لحاظ گرافیکی نسبت به نسخه‌ی قبلی جهش خاصی به خود ندیده و صرفا به‌ مدد پایداری بیشتر و بهینه‌سازی بهتر، مخاطب را حداقل مثل قسمت سوم آزار نمی‌دهد. اندک بهبودهای گرافیکی به وجود آمده در بازی نیز می‌توانند به‌َعنوان یک چاشنی، تاثیر مثبت خود را بگذارند.

نقشه‌ی وسیع بازی که از فرط تکراری شدن آزادسازی مناطق مختلف آن، حسابی سردرد می‌گیرید

JC4 موسیقی‌های اورجینال کاملا متوسطی دارد و هیچ‌کدام از قطعات آن، شما را به این فکر نخواهد انداخت که به سراغ گوش دادن آلبوم موسیقی متن بازی بروید. هیچ‌کدام در ذهن شما نقش نخواهند بست و همگی فراموش‌شدنی هستند. از آن سو، یک‌سری موسیقی لایسنس شده هم در کانال‌های رادیویی بازی وجود دارد که مربوط به همان منطقه‌ی آمریکای جنوبی و به ‌زبان اسپانیایی هستند. این موسیقی‌ها آن اوایل شاید برایتان جالب توجه باشند و به فضاسازی بهتر بازی کمک کنند، ولی هرچه که جلوتر می‌روید این موسیقی‌ها تکراری و تکراری‌تر می‌شوند و اشتیاق شما هم برای شنیدن‌شان کمتر. صداگذاری شخصیت‌ها شاید یکی از مواردی باشد که توجه خاصی به جزئیات در آن شده است. در وهله‌ی اول باید گفت که صداپیشه‌های انتخاب شده برای شخصیت‌ها، لهجه‌ی مکزیکی خاصی دارند که باعث شده تا دیالوگ‌های کسالت‌بار، مقداری هم که شده قابل‌تحمل‌تر و باورپذیرتر باشند. از سوی دیگر از یک سری کلمه‌ی اسپانیایی هم در دیالوگ‌ها استفاده می‌شود که برای مخاطبانی که با این زبان آشنایی ندارند ممکن است گیج‌کننده باشد، ولی در کل به‌خوبی می‌توان اصالت مکزیکی شخصیت‌ها را در نحوه‌‌ی حرف زدن‌شان حس کرد. عنوان Just Cause 4 بیش از هرچیز در دام تکرار گرفتار می‌شود. بازی در ساعات اولیه جذاب است و تلاش سازندگان برای از بین بردن اشکالات فنی نسخه‌ی قبلی‌ باعث می‌شود تا مخاطب ارتباط خوبی با بازی برقرار کند، ولی هرچه که مخاطب جلوتر می‌رود، حس می‌کند گرفتار یک چرخه شده که هیچ‌گاه قرار نیست تمام شود. کار تا جایی پیش می‌رود که خیلی‌ها قید آزادی سولیس و پیشبرد داستان ریکو رودریگز را می‌زنند و لحظه‌ای، در پنج ساعت دومی که مشغول به بازی هستند آن را برای همیشه کنار می‌گذارند. عنوانی که کاملا پتانسیل این را داشت به یکی از سرگرم‌کننده‌ترین بازی‌های نسل هشتم تبدیل شود، به‌خاطر تکراری شدن تبدیل به تجربه‌ای می‌شود که به پایان رساندن‌اش اراده‌ای پولادین می‌خواهد. احتمال ادامه یافتن سری «جاست‌کاز» زیاد است و اگر چنین شد، امیدوارم نسخه‌ی بعدی این فرنچایز چیز جدیدی نسبت به ماجراهای قبلی ریکو رودریگز ارائه دهد.

Just Cause 4

آزادی عمل برای پیشبرد مراحل، دنیای وسیع و متنوع، عملکرد فنی بسیار باثبات‌تر نسبت به نسخه‌ی قبلی، صداگذاری جالب شخصیت‌ها
مراحل تکراری، داستان و شخصیت‌های آبکی، گان‌پلی و هوش مصنوعی بد، باگ!
پلتفرم: PC, PS4, XOne
سازنده: Avalanche Studios
ناشر: Square Enix
تاریخ عرضه: آذر ۹۷
نسخه‌ی بررسی شده: PlayStation 4
سبک: اکشن، ماجرایی

حتما بخوانید