یک حقه‌ی بزرگ | بررسی بازی Hello Neighbor

اگر با پیش‌فرض یک «همسایه‌ جهنمی» دیگر سراغ این بازی می‌روید، شاید بهتر باشد که در انتخاب‌تان تجدید نظر کنید

«عجب تریلری!» این جمله برای خیلی از ما گیمرها آشناست. برای ما گیمرهایی که با یک نمایش پر زرق و برق شیفته‌ی یک بازی می‌شویم و هر روز تقویم را نگاه می‌کنیم تا بازی منتشر شود. حالا در این شرایط دو حالت پیش می‌آید. یا اثر مذکور واقعا خوب است و درست مانند تریلرش ما را شیفته می‌کند، یا اینکه تریلر بازی یک حقه‌ی بزرگ بوده است! متاسفانه کاری که Hello Neighbor با ما کرده همان حقه‌ی بزرگ است. این بازی با نمایش‌هایی که داشت و البته طراحی هنری خاصش طرفداران نسبتا زیادی برای خودش دست و پا کرد. اما وقتی اثر نهایی را تجربه کردیم حس عجیبی داشتیم. حسی مانند ریخته شدن یک سطل بزرگ آب یخ روی سرمان! برای درک کردن عمق فاجعه هم تا از بازی گیم‌پلی نبینید و یا آن را تجربه نکنید متوجه مشکلات نخواهید شد. همین حالا اگر به صفحه استیم بازی بروید و تک تک ویدئوها و تصاویرش را ببینید با خود خواهید گفت این نقد قطعا اشتباه است اما باید بگویم شما هم همان حقه‌ی بزرگ را خورده‌اید. تیم سازنده می‌کوشد تا بگوید بازی من ترسناک است، می‌کوشد تا بگوید من به مخاطبم استرس می‌دهم، اما هرچه بیش‌تر می‌کوشد بیشتر در این باتلاق خودساخته فرو می‌رود.

گرافیک هنری بازی ارزش یک‌بار بازی کردن را به شما می‌دهد

جهنم در همسایگی

در مجموع سه بخش روایی داستان بازی را شکل می‌دهند؛ این روایت چند بخشی داستان سبب شده تا بخشی از مشکلات فاحش بازی کمتر به چشم بخورند که البته بعدا متوجه آن می‌شوید. داستان از جایی شروع می‌شود که شما ایفاگر نقش یک پسر بچه در محله‌ای آرام هستید. همین‌طور که مشغول بازی با توپ خود هستید ناگهان صدای جیغ بلندی از خانه همسایه سبب می‌شود تا حواس شما به سمت خانه پرت شود. پرت شدن حواس شما و البته فضولی پسر بچه سبب شکل‌گیری اصل و اساس بازی می‌شود. پسرک داستان تصمیم می‌گیرد متوجه دلیل صدا شود. به همین دلیل به خانه نزدیک می‌شود و می‌بینید مرد همسایه فردی را داخل اتاقی زندانی می‌کند و کلید در را نیز در قسمتی از خانه قرار می‌دهد. حالا وظیفه‌ی ما چیست؟ وظیفه ما این است که داخل خانه شویم و پرده از این راز برداریم. برای وارد شدن به خانه راه‌های زیادی وجود دارد. مثلا می‌توانید یک گوجه به شیشه خانه پرتاب کنید تا همسایه بیرون بیاید و در را باز بگذارد. یا حتی می‌توانید یک راه پر سر و صدا انتخاب کنید با آجر شیشه را بشکنید و وارد خانه شوید. درست وقتی که وارد خانه می‌شوید در اقیانوس مشکلات بازی غرق می‌شوید. همه‌چیز به معنای واقعی کلمه غیر استاندارد است. اولین مشکل این است که برای برداشتن هر چیزی باید دکمه را نگه دارید. در کدام بازی شاهد چنین چیزی بوده‌ایم؟ فکر می‌کنم صرفا فشردن دکمه کافی باشد. مشکل بعدی این است که بازی به شما این قابلیت را می‌دهد تا چهار شی را به‌طور همزمان در اختیار داشته باشید. شاید با خود بگویید مگر این مشکل است. باید بگویم بله.

فرض کنید یک لیوان، کلید، کارت و چکش دارید. اگر بخواهید از لیوان استفاده کنید باید کارت و کلید و چکش را رها کنید تا به لیوان برسید. مسخره است! به سراغ سایر مشکلات بازی برویم. با توجه به حضور این همسایه جهنمی و عجیب و غریب، باید مراقب باشید تا متوجه حضور شما نشود و اگر هم متوجه شد هرطور که شده فرار کنید. بالاخره وقتی سازندگان به بازی خود ترسناک می‌گویند باید این همسایه استرس را به شما منتقل کند. وقتی برای اولین‌بار همسایه متوجه حضور شما می‌شود و سعی می‌کند شما را بگیرد استرس منطقی است و تمام تلاش خودتان را می‌کنید تا فرار کنید ولی وقتی او به شما می‌رسد با یک فاجعه جدید مواجه می‌شوید. رسیدن همسایه به شما عاری از هرگونه انیمیشن خاصی است. شما یک بچه و همسایه هم مردی بالغ است. بنابراین وقتی به شما می‌رسد قاعدتا انتظار می‌رود با یک انیمیشن ساده صورتش رو به شما باشد. اما او همچنان جلو را نگاه می‌کند و صفحه سیاه می‌شود. بله شما گیر افتادید؛ به همین مسخرگی! مشکلات دنبال‌بازی شما با همسایه به همین‌جا خلاصه نمی‌شود. وقتی فاصله‌ی نسبتا زیادی با او دارید، او تصمیم می‌گیرد لوازم مختلفی به سمت شما پرتاب کند. لوازمی که دیده نمی‌شوند. صدای شکستن بشقاب به گوش می‌رسد اما بشقابی دیده نمی‌شود. صدای شکستن لیوان به گوش می‌رسد اما چیزی دیده نمی‌شود. و این چرخه دیده نشدن‌ها و یا دیدن لکه‌های رنگی به جای لوازم تا پایان بازی ادامه دارد. با حل معماهای مختلف تقریبا موفق می‌شوید تا ماموریت بخش اول بازی را به اتمام برسانید و بخش دوم آغاز می‌شود. در بخش دوم همچنان در خانه گرفتار هستید و باید طبق روند قبلی برای آزادی خود تلاش کنید. و در نهایت در بخش سوم پسر بچه داستان ما به یک پسر جوان و بالغ تبدیل می‌شود و به آن عجیب برمی‌گردد تا باز هم با رمز و راز آن روبه‌رو شود.

راستش را بخواهید داستان بازی زیر دست این تیم سازنده حیف شده است. همسایه مرموز بازی و خانه مرموز‌ترش و البته این سه بخشی بودن داستان چیزی است که اگر استودیوی دیگری به سراغش می‌رفت قطعا نتیجه بهتری حاصل می‌شد.

به همسایه‌ات سلام کن!

فاجعه‌ی خوش‌رنگ و لعاب

اما واقعا چه چیزی باعث شده تا Hello Neighbor به چنین تجربه تلخی تبدیل شود؟ تجربه‌ی تلخی که خیلی از کاربران مخصوصا کاربران استیم از آن به عنوان بدترین بازی ۲۰۱۷ نام برده‌اند. معماهای بازی در نگاه اول منطقی و اصولی به‌چشم می‌آیند ولی هرچه پیش می‌روید می‌بینید هیچ منطق و اصولی وجود ندارد. گاهی کلید درها در یخچال است و گاهی برای رسیدن به یک ارتفاع باید با مشقت فراوان جعبه‌های خالی را روی هم بچینید. همه‌چیز همیشه انقدر عجیب است. درست است که حل معما باید سخت باشد اما در کنار این سختی منطق هم باید وجود داشته باشد. گیم‌پلی Hello Neighbor عملا رها شده و سازندگان فقط هرطور شده تلاش کرده‌اند از نقطه A با حل معماهای عجیب به نقطه B برسید. موسیقی نیز تعریف زیادی ندارد. در بخش‌های مختلف حتی بخش‌هایی که مثلا استرس‌زاست با موسیقی ثابتی سعی در ایجاد حس ترس در شما دارد که خیلی موفق نمی‌شود و تا پایان بازی این موسیقی کاملا تکراری شما را آزرده خاطر می‌کند. اما در این بین تیم هنری و گرافیک بازی کار خودش را درست انجام داده و به جرات می‌توان گفت حتی در برخی بخش‌ها قوی کار شده است. طراحی پویای محیط و استفاده از رنگ‌بندی‌های متنوع و البته طرح خاص گرافیک هنری سبب شده تا مشکلات بازی گاهی اوقات در این بخش قوی حل شود. به‌طور کلی Hello Neighbor اثری نیست که خیلی ارزش تکرار داشته باشد ولی اگر دنبال یک بازی مخفی‌کاری هستید که گاهی استرس‌زا باشد و البته حوصله زیادی دارید و حرص نمی‌خورید می‌توانید روی این بازی حساب باز کنید.

Hello Neighbor

طراحی هنری متفاوت
هوش مصنوعی عجیب، معماهای بی‌هدف، پوچ بودن محیط بازی
پلتفرم: PC, PS4, XOne, Switch
سازنده: Dynamic Pixels
ناشر: tinyBuild
تاریخ عرضه: آذر ۹۶
نسخه‌ی بررسی شده:
سبک: مخفی کاری

حتما بخوانید