روزی روزگاری در کارائیب | Assassin’s Creed IV: Black Flag

کابین پایین کشتی، محل استراحت ملوان‌هاست. جای لجز و کثیفیست.  در زمان مواج بودن دریا، صدای تق‌تق مانندی فضای کل کابین را پُر می‌کند. ننوهای ملوان‌ها نیز شلخته به هر جای ممکن وصل شده‌اند.  بیشتر ساکنین آنجا در خواب به سر می‌برند الا عده‌ای در انتهای زیرین دماغه‌ی کشتی! به دور جعبه‌ای چوبی جمع شده و با یکدیگر پچ پچ می‌کنند. نور شمع فضای بین آن ها را روشن نگاه می‌دارد. سر و وضع شلخته‌ی ملوانان از سفری طولانی مدت خبر می‌دهد. یکی از جوان ترین افراد حاضر در جمع با شک از بقیه می‌پرسد:” دقیقا معلومه اینجا چیکار می‌کنیم؟” ملوان مسن‌تر با نیشخندی جواب می‌دهد:”بچه! ما دزدیم، نمی‌تونیم همیشه جایی ساکن باشیم … این یه سنت قدیمیه … چیزی که ما رو انتخاب کرده ” پیرمرد نگاهی به بقیه می‌اندازد و ناگاه چاقویی کوچک را از کمرش بیرون می‌کشد. عصبی حرف خود را ادامه می‌دهد:” ما قهرمان قصه ی بقیه نیستیم، خیلی هم دنبال ثروت نیستیم” همانطور با چاقو مشغول حک شکلی بر روی جعبه می‌شود. ملوان جوان با ترس می‌پرسد: “پس چی؟”پیرمرد نگاهی به بقیه می‌اندازد و دوباره مشغول ادامه‌ی کار خود می‌شود. صدای خش‌خش آزار دهنده‌ای از کشیده شدن چاقو بر روی جعبه چوبی به گوش می‌رسد. چند ثانیه ای می‌گذرد. سکوت همه را ترسانده است. نگاه‌هایی کنجکاو بین بقیه رد و بدل می‌شود. ناگاه پیرمرد همانطور که چاقو را با دقت بر روی جعبه می‌چرخاند با خنده‌ای ریز پاسخ جوان را می‌دهد: “ما دزدیم، دزد … هدف ما انجام دادن این کار به نحو احسنت هستش … جوری که اسم ما سر زبون ها بیافته … اگه از ما بترسن … ثروتشون رو می‌دزدیم … اصالتشون رو می‌دزدیم …. قدرت برای ماست … ثروت برای ماست … و افتخار هم برای ماست” پیرمرد کاملا دستش را از روی جعبه‌ی چوبی بلند می‌کند. همه‌ی ملوانان به سمت شکل حک شده بر روی آن خیره می‌شوند. تصویر اسکلت سر انسانی بر روی جعبه خودنمایی می‌کند. همان علامت معروف دزدان دریایی !

هیچ وقت اولین آشنایی خود را با سری Assassin’s Creed فراموش نمی‌کنم. یکی از دوستان دوران دبیرستان ویدئویی از گیم‌پلی یک بازی را بر روی پروژکتور دبیرستان به نمایش گذاشت. الطیر مثل یک قهرمان می‌دوید، مثل یک قهرمان می‌جنگید و مثل یک قهرمان فرار می‌کرد! همه چیز کامل و بی‌نقص به نظر می‌آمد. بازی تبلیغات وحشتناکی داشت و به خاطر حضور یک زن در سطح بالای تولید آن، یوبیسافت تا می‌توانست، بر شدت تبلیغات خود افزود. شرکت همه را متقاعد کرد، نسل جدید را باید با عنوان تازه‌اش مزه کرد. بعد از ماه‌ها بالاخره بازی عرضه شد. عنوان خوبی بود اما پر نقص! گیمپلی تکراری و طراحی‌های ابتدایی مراحل به علاوه ی ایرادات فنی و تکنیکی بازی را از اوج گرفتن باز می‌داشت. با اینکه الطیر دارای شخصیت‌پردازی قدرتمندی بود اما بازی با کمال نهایی خود فاصله بسیاری داشت. با معرفی نسخه‌ی دوم همه چیز تغییر کرد. انعطاف پذیری بیشتر، گیمپلی اعتیاد آورتر و داستان قدرتمند تر نوید پیشرفت‌های بسیاری را داد. نسخه ی دوم سری اساسینز (Assassin’s Creed II) مهمترین بازی نسل قبل یوبیسافت به شمار می‌رود. اگر این نسخه نبود، اکنون یوبیسافت را آنقدر جاه طلب نمی دیدید! در حال حاضر دیگر بازی رنگ و بوی یک عنوان سالیانه را به خود گرفته و آنقدر در تاریخ، ماجرای های گوناگونی وجود دارد که تا مدت‌ها سازندگان می‌توانند از آن تغذیه کنند. نسخه‌ی جدید سری AC با زیرعنوان Black flag بی‌شک بهتر از نسخه‌ی سرهم بندی شده و پر‌اشکال “سوم” ظاهر گشته است، اما به عنوان کسی که تمام بازی‌های این سری را تا انتها با ریزترین جزئیات ممکن به اتمام رسانده، بلک فلاگ نمادی از شروعی دیگر برای عناوین AC به شمار می‌رود. نمی‌توان همیشه از یک فرمول تکراری استفاده کرد. درست! راکستار هر دو یا سه سال یک بار عناوین خود را در کیفیت بالایی نشر می دهد اما این شرکت با تمام احترمات به خاطر دنیاهای خلاقش، یک زیر مجموعه ی ساده و کوچک به شمار می‌رود. یک شرکت خُرد در صنعت بازیسازی! ولی یوبیسافت که سالانه نشرهای متفاوتی را برای انواع و اقسام کنسول ها برنامه‌ریزی می‌کند، قطعا به عنوانی سالیانه نیاز دارد. عنوانی با فروش تضمین شده! البته کیفیت باید سر جای خود باقی بماند اما اصالت را در چنین وضعیتی نمی‌توان حفظ نمود. برای مثال بهتر است، یادآوری شود، اکتیویژن بدون محاسبه کردن بیلزارد سالانه چه بازی هایی را به غیر از سری ندای‌وظیفه (COD) نشر می دهد؟ اسپایدرمن؟! بازی های ساخته شده از روی انیمیشن‌های معروف هالیوودی ؟! جیمز باند؟! اکتیویژن با داشتن یک عنوان به قدرت اقتصادی سری ندای وظیفه، بدون داشتن عناوین آنچنانی جزو ناشرین بزرگ صنعت بازی های ویدئوی به حساب می آید. البته به طور قطع سود اقتصادی بیلزارد به کلیت این شرکت کمک می‌کند اما بحث بر سر فکر دیگریست. فکری که سری NFS را به وجود می‌آورد و اتفاقا EA را مجبور می‌کند تا با تاسیس استدیوهای مختلف فکری به حال سطح کیفی آن بکند. البته کسی نمی‌داند تا چه زمانی انتشار سالیانه‌ی این عناوین ادامه دارد ولی کمی رو به آینده نگاه کنید. شاید روزهای لذت بخش‌تری در انتظار شما و AC باشد.

داستان بلک فلاگ از لحاظ شروع، روند و پایان بندی خوب پیش می‌رود. شروع سوال برانگیز بازی که هیچ سنخیتی با اصالت این سری ندارد و پایان فوق‌العاده قوی و آرامش بخشی که مُهر اختتام خوبی برای این بازی به شمار می‌رود. روند میانی داستان نیز پُر از اتفاقات متناسب با آن است. شخصیت کاملا معرفی می شود، حتی متحول می‌گردد، در دریای طوفانی ماجراها پا می‌گذارد و نهایتا به آرامش خیال می‌رسد. آرامشی که باعث می‌شود، در عنوان‌بندی پایانی بازی بی‌هدف در دریاها پیش برود و انگار دیگر از ماجراجویی و خطرات فاصله می‌گیرد. با اینکه ارتباط‌های داستانی با نسخه های دیگر و جزئیاتی از این دست حفظ شده ولی داستان ادوارد خیلی متفاوت‌تر از یک عضو فرقه‌ی اساسینز بیان می‌شود. او واقعا یک دزد تمام عیارست. ورود شخصیت‌های فرعی کاملا به پیشبرد قصه کمک می‌کنند. هر چند روند حضور آن‌ها تکراری و قابل پیشبنی است! شخصیت‌هایی مختلف می‌آیند، با ادوارد درگیر ماجراجویی می‌شوند، عده ای به او خیانت می‌کنند و عده ای در راه هدف کشته می‌شوند. سناریست‌های این عنوان به شدت دست به قلع و قم شخصیت‌های فرعی می‌زنند. شاید به خاطر نداشتن شخصیت پردازی درست! شاید به خاطر عدم تطابق اصالت شخصیت‌ها با کلیت مجموعه ! اما در هر صورت کارآمد است. هر چند این روند به نوعی روش ساده‌ای برای القای غافلگیری به شمار می‌رود. داستان پیچ و خم مناسبی دارد. از طرفی شاید ریتم و پیوستگی خود را به دلیل وقت گذرانی در بین ماموریت‌های فرعی و کشتیرانی از دست دهد اما این یک مورد خیلی مهم نیست. به نوعی روند داستان گم نمی‌شود، فقط به تاخیر می افتد. بگذارید راحت‌تر حرف بزنیم. بازی با اصالت گذشته‌ی خود  فاصله دارد اما باید قبول کرد، روند داستان متناسب با دوره ی تاریخی مورد نظر انتخاب شده است.

در نسخه ی قبلی این سری، کانر نه قهرمان بود، نه شور خاصی برای انتقام داشت و نه حتی در ابعاد یک عضو فرقه ی اساسینز جای می‌گرفت. با همین تفاصیل کانر به بدترین شخصیت پردازی سری AC تبدیل شد اما ادوارد وضعیت عجیبی دارد، زیرا او واقعا یک دزد است تا قهرمان! تصمیم هایی که می گیرد و تفکری که دارد، از همان اول تکلیف ما را روشن می کند. از شروع آشنایی ما با ادوارد، او می دزدد. در طول مسیر بازی اجازه می دهد به هر چیزی بر روی آب‌ها حمله شود. با اینکه تغییرات شخصیتی وی در طول بازی روند مثبتی را به خود می‌گیرد اما با پایان دراماتیک داستان نیز دزد بودن ادوارد فراموشتان نمی‌شود. از سوی دیگر او در بر قراری حس مناسب با گیمرها بسیار موفق است. به راحتی  شخصیت ادوارد را درک می‌کنید و این، نقطه‌ی قوت اوست. ادوارد برعکس کانر، نه می‌خواهد قهرمان شود، نه می‌خواهد کار بزرگی را انجام دهد. اما دزد خوبی به نظر می‌رسد! شروع داستان ادوارد پایانی مناسب دارد ولی باز هم دلیل نمی‌شود، او را یک عضو فرقه ی اساسینز بنامید. او سود جوست و بعید به نظر می‌رسد، دیگران را به خود ترجیح دهد. در هر صورت همین ادوارد فصلی از داستان دنیای AC به شمار می‌آید. بخشی که روایتگر مردی تاثیر‌گذار در دنیای اساسینز هاست. ماجراهای دزد دریایی احساساتی و درگیری وی با فرقه‌های مختلف ! حتی زمان‌هایی مردان و زنانی را می کشد که یک دست مانند راهب‌های مذهبی سفید به تن دارند و دو خنجر پنهان را به مچ خود متصل کرده‌اند! ادوارد و داستان او می تواند جزءی تاثیر گذار از دنیای AC، برای پیشبرد آن باشد. یک داستان خوب و سر راست !

اگر از ادوارد و دزدان دریایی فاصله بگیرید، یوبیسافت مشغول به تدارک ادامه‌ی داستان های عناوین بعدیست. آن‌ها در لابه‌لای داستان ادوارد، شما را در نقش فردی در زمان حال قرار می‌دهند که نه حرف می‌زند، نه اطلاعات خاصی از گذشته‌اش بیان می‌شود! او با عنوان کارمند به یکی از شرکت های تحت پوش تمپلارها نفوذ کرده است. تمپلارها تحت پوشش شرکنی فعال در عرصه‌ی سرگرمی  به دنبال مقاصد گذشته‌ی خود پیش می‌روند و فرد مذکور برای دریافت اطلاعاتی از دزموند و دیگر اهداف شرکت وارد این ماجرا می‌شود. داستان این بخش به شدت کم حجم و سوال برانگیز است. فقط شما را برای آینده آماده می‌کند و با انتخاب نمای اول شخص برای پیگیری این بخش وجهه‌ی جدیدی را به گیم‌پلی بازی اضافه می‌کند. شما در این چند مرحله با بعضی معماهای به شدت ساده روبه‌رو می‌شوید تا با هک کامپیوترهای شرکت به اطلاعات متعددی دست یابید. این قسمت از گیم‌پلی به سادگی طراحی شده و بعید به نظر می‌آید، خیلی شما را درگیر خود کند. فقط به خاطر اهمیت و سوال برانگیز بودن داستان مطمئنا با تعلیق شما را با خود همراه می‌سازد.

زمانی بازی کاملا از اصالت خود فاصله می‌گیرد که شما دیگر با شهرهای عظیم و بناهای تاریخی چشم نواز رو‌به‌رو نیستید. تمام شهرهای بازی به نوعی بندرگاهایی کوچک به شمار می‌روند. حتی بزرگترین شهر بازی نیز چیز خاصی جزء کلیسایی قدیمی و چند ساختمان حکومتی ندارد. ساختمان‌های بلندی در کار نیست و گاهی اوقات فکر می‌کنید، علت وجود قسمت‌هایی بی‌مصرف از این شهرها چیست؟! مطمئنا سازندگان با چند بندرگاه کوچک نیز می‌توانستند مراحل بخش‌های مختلف خود را سرهم بیاورند. در عوض طراحی راه‌های آبی و جزایر بسیار خوب انجام گرفته است. جزایری با رازهای گوناگون! جزایری پر از گنج‌های مختلف! مراحل فرعی و آیتم های مخفی نیز مثل همیشه جزءی جدا ناپذیر از AC به شمار می‌روند. خیالتان راحت! طراحان بلک فلاگ در این زمینه سر خود را خیلی شلوغ کرده و برای شما قسمت های مختلفی را تدارک دیده‌اند. از قسمت‌های زیر آب و صندوقچه‌های گنج بگیر تا پیدا کردن آیتم‌های مخفی به وسیله‌ی نقشه‌های رمزآلود ! از طرف دیگر شما به عنوان کاپیتان کشتی دزدان‌دریایی همواره آماده‌ی حمله به باقی کشتی‌ها، به ویژه مجموعه ناوهای اسپانیایی و انگلیسی هستید. با توجه به انتخاب آن دوره زمانی، اسپانیایی‌ها و انگلیسی‌ها بر سر مرزهای آبی خود درگیری بسیاری دارند و دزدان دریایی نیز به عنوان ضلع سوم، همیشه با ناوها و کشتی های جنگی این دو حکومت درگیر هستند. بندرگاه‌ها و شهرها پُر از ماموریت های فرعی مختلف است. البته به نظر می‌رسد، یوبیسافت از لحاظ تنوع انتخاب این ماموریت ها به تکرار افتاده و چیز جدیدی ارائه نمی‌دهد. ماموریت‌های فرعی درون دریاها مانند کلیت گیم‌پلی دریایی، اتمسفر و جو جدیدی را ارائه می‌دهند اما مجذوب کننده نیستند. از سوی دیگر می‌توانید بدون دنبال کردن ماموریت خاصی در دریاها پیش بروید، مناطق جدیدی را بیابید، قعله‌های دریایی حکومت‌ها را فتح کنید و نهایتا باعث رشد مالی خود بشوید. با توجه به حجم بالای قیمت‌های آپگریدها و آیتم‌ها، نیاز به این گشت‌زنی و دزدی ها کاملا حس می‌شود. سیستم آپگرید، خرید و فروش بازی نیز به مانند گذشته توسط مغازه ها و استورهای (فروشگاه ها) درون شهرها انجام می پذیرد. در اوایل بازی نیز شما بندرگاهی مختص خود را در یکی از جزایر مخفی شمالی نقشه به دست می‌آورید. می‌توانید با امتیازات و پول‌های به دست آمده، به توسعه ی بندرگاه مذکور و ساخت مغاره های مختلف اقدام کنید. با این کار دسترسی شما به بعضی مراحل فرعی نیز باز می‌شود. البته بندرگاه تحت تسلط شما چیز جدیدی به ارمغان نمی‌آورد و به واقع چیزی به نام سلطه‌ی شما بر دزدان دریایی وجود ندارد. نه کشتی‌هایی که فتح می کنید، نه آپگرید بندرگاه اصلی و نه حتی خانه‌ی قدیمی و اشرافی که نسیب شما می‌شود. هیچ یک به شما حس ریاست بر گروهی از دزدان دریایی را نمی‌دهد. علت این امر عدم توجه بازیساز به قابلیت ایده‌های موجود است. آن‌ها تنها از چند ایده ی ساده بهره برده‌اند و گیم‌پلی با اتمسفر متفاوت را ارائه داده‌اند. احتمال می‌رود سازندگان به خاطر محدودیت زمان ساخت و توسعه، ایده‌های بزرگتر را کنار گذاشته و به همان ایده‌های کوچک‌تر بسنده کرده‌اند. نقشه ی بازی از لحاظ بصری و جغرافیایی به آن صورت وسیع و متنوع نیست. فقط بزرگ‌تر از گذشته به نظر می‌رسد. با اینکه مراحل فرعی و آیتم‌های زیادی در جای جای آن قرار دارد اما نمی‌توان گفت رمز و رازهای گوناگونی، متناسب با داستان دزدان دریایی در گوشه کنار آن نهفته شده است. جزیره‌ای با صندوقچه‌ی گنج راز و رمز عجیبی نیست. اما مراحل فرعی، به دست آوردن اچیومنت‌ها و درگیری های دریایی می تواند، شما را وادار به گشت گذار کند. در هر صورت اگر به عنوان یکی از طرفداران این سری، به بازی نگاه کنید با وجود شهرهایی بدون جزئیات، بلک فلاگ حتما شما را نا امید می کند.

یکی از مهمترین مشکلات مجموعه بازی‌های AC به رابط کاربری و بعضی باگ‌های آن باز می‌گردد. با گذر زمان، یوبیسافت تصمیم به ساده سازی رابط کاربری، مخصوصا برای قسمت‌های پارکور و آکروبات‌ها گرفت. تا حدی نیز موفق بود اما هنوز بعضی مشکلات کوچک، گیمرها را آزار می‌داد. سازندگان در Black Flag تغییر آن‌چنانی به رابط کاربری نداده‌اند، هر چند به نظر می‌رسد مشکلات و باگ‌های آن به مراتب کمتر از نسخه‌ی قبلیست و گیمر به راحتی با آن ارتباط بر قرار می‌کند. با کمی تمرین کنترل ادوارد به مراتب آسان‌تر می‌شود. به جزء تغییرات جزءی رابطه کاربری در مبارزات، کنترل همان است که در نسخه‌های قبل با آن رو‌به‌رو بوده‌اید. نحوه‌ی کنترل کشتی تحت فرمان شما نیز بسیار کارآمد است. کاملا بر روی کشتی خود تسلط دارید و به راحتی با آن در دریاها پیشروی می‌کنید. حالا دوباره فلش‌بکی به گذشته بزنید ! زمانی که برای اولین بار یوبیسافت از الطیر و اساسینز رونمایی کرد، تمام قدرت خود را برای نسل بعد نشان دادن، این بازی به کار بست. اگر به گذشته و اولین تریلرهای نسخه‌ی نخست بازگردید، یوبیسافت سعی در القای عملکرد واقعی هوش مصنوعیNPC ها، حتی رهگذران و ساکنان شهرها داشت. برای مثال همیشه بر واکنش طبیعی رهگذران به آکروبات‌های الطیر اشاره می‌نمود و درگیری با سربازان را یک رویارویی سخت بیان می‌کرد. اگرچه هر چیزی که یوبیسافت در آن زمان می‌گفت، بیشتر جنبه‌ی نمایشی داشت و در واقعیت با هوش مصنوعی خارق‌العاده‌ای رو‌به‌رو نبودید، اما در طی زمان، پیشرفت‌های موثری در نحوه ی تعاملNPC ها و کاربر به وجود آمد. اولین نکته‌ی مثبت طی این چند سال برای سازندگان، گذشتن از خیر هوش مصنوعی پیچیده برای شهروندان است. در بلک‌فلاگ آن‌ها کاری به کار شما ندارند. گاهی می‌ترسند، گاهی به حرکات ادوارد واکنش‌های کوچک نشان می‌دهند اما همیشه در این حد پیش می‌روند و نه بیشتر! در جهت دیگر هوش مصنوعی برایNPC های دشمن بهتر از قبل شده است. در مراحل مخفی‌کاری با توجه به حساسیت آن‌ها نسبت به محیط، زودتر به ادوارد مشکوک می‌شوند البته به همان سرعت هم می‌توانید از گزند آن‌ها فرار کنید. در هنگام جنگ با اینکه هنوز به تنهایی حربف موجی از دشمنان مسلح هستید اما مبارزه با آن‌ها به لطف هوش بالای تیرندازان و طراحی درست حملات دشمنان سخت‌تر از قبل به نظر می‌رسد. این پیشرفت‌های جزءی در قسمت مخفی‌کاری بازی محسوس‌تر می‌شود. مخصوصا زمانی که NPC ها احساس خطر کنند و در نزدیکی همدیگر باشند. اما تعامل کشتی‌های دیگر با کشتی تحت فرمان ادوارد طراحی بسیار خوبی دارد. دشمنان قوی‌تر، خوب می‌جنگند و با گلوله‌های بی‌پایان توپ برایتان خطرساز می‌شوند. به همین علت بهتر است، آپگریدهای کشتی خود را جدی بگیرید. در محدوده‌های خطر (قرمز) نیز احتملا با کمی بی دقت در بین کشتی های جنگی لو می‌روید اما نگران نباشید! زیرا فرار کردن از دست کشتی‌های جنگی هم کار چندان سختی نیست. به طور کلی تعامل هوش مصنوعی در بخش‌های مختلف، قابل قبول است و درکنار دردسر ساز بودن، شما را راضی نگاه می دارد. البته به نکات منفی و ضعف هوش مصنوعی دشمنان در جلوتر می‌پردازیم اما این بخش با وجود همان مشکلات نابخشودنی، نمره ی قابل قبولی می گیرد و کار خود را به خوبی انجام می‌دهد.

یکی دیگر از نقاط ضعف بلک‌فلاگ طراحی مراحل است. اگر دردسر فواصل زیاد، بین تک تک ماموریت‌ها و مسافرت‌های دریایی، قبل از باز شدن کامل آبجکت‌های”Fast Travel” را موضوع خیلی بد و مهمی در نظر نگیرید، نمی شود از طراحی بد بعضی از مراحل گذشت. برای توضیح این قسمت باید کمپینگ بازی را به دو بخش تقسیم کرد. اول، مراحل کمپینگ بخش‌های دریایی و دوم، مراحلی که در شهرهای بندری می‌گذرد! در ماموریت‌های دریایی، همه چیز به همان شکلیست که در بازی‌های قبلی دیده‌اید و کمتر نوآوری خاصی به چشم می‌خورد. برای مثال قبلا با الطیر فردی را تعقیب می کردید و اینبار با کشتی ادوارد، کشتی های هدف را دنبال می‌کنید! البته ماموریت‌های خاص در بازی کم نیست اما عموما از یک طراحی قدیمی بهره می‌برند. به همین دلیل می‌توان گفت، یوبیسافت از تمام پتانسیل ایده‌های خود بهره نبرده است. او بیشتر فضا را تغییر داد تا بازی کسالت آور نشود. با تمام این حرف ها به دلیل جذابیت بخش دریایی و پخش شدن درست مراحل در سطح نقشه ی اصلی به هیچ عنوان احساس تکرار و کسالت نمی‌کنید. بخش دوم مراحل کمپینگ به بندرگاه‌ها و خشکی‌ها بر‌می‌گردد که در واقعیت تغییری نسبت به نسخه‌ی قبل در آن‌ها دیده نمی‌شود. فقط شاید مقداری طعم دزدان‌دریایی آن را بهتر کرده باشد. قتل، حمله به مواضع دشمن و خیلی مواردی که تمام فن‌های بازی به خوبی با آن آشنا هستند. یوبیسافت دیگر مثل گذشته برای ایجاد مراحل فرعی گوناگون تلاش نکرده و بیشتر توان خود را بر روی دریاها متمرکز نگاه داشته است. البته امیدوارم نگویید مراحل قواصی خیلی نو و جدید است! شاید گرفتن کوسه به شخصه برای من جذاب باشد اما بحث بالا در باب کلیت طراحی‌های انتخاب شده است و مطمئنا در بعضی موارد نیز نوآوری دیده می شود. در سمت دیگر آکروبات ها و مسیرهای پیشروی معروف این سری بسیار روان‌تر، هیجان انگیزتر و با برنامه تر از قبل شده‌اند. این را زمانی متوجه می‌شوید که تلاش کنید، به شیوه ی مد نظر سازندگان مراحل را به اتمام برسانید یا حداقل به مخفیانه‌ترین حالت ممکن به پایان ماموریت‌های خود برسید. البته نوع پیشروی ماموریت‌ها مثل گذشته به خود شما بستگی دارد و حق انتخاب ها محدود نشده است.

اگر از حق نگذریم، بلک‌فلاگ در نوع ارائه سیستم مخفی‌کاری سری AC، بالاتر از  دیگر عناوین قرار می‌گیرد. شما می‌توانید بازی را با کمترین خون ریزی پیش ببرید. پناهگاه‌های مختلف در بندرگاه‌ها، لابه‌لای بوته‌های گیاهان و پارکور در بین شاخه‌های درختان، همه و همه شما را در پیشروی مخفیانه ماموریت‌ها به خوبی یاری می‌دهند. اضافه شدن سیستم سوت (فریب!) با اینکه ضعف هوش مصنوعی را بر ملا می‌سازد، اما مطمئنا به آن وابسته می‌شوید! در همین یک مورد به طور واضح ضعف و محدودیت‌های هوش‌مصنوعی را متوجه می‌شوید. دید بیشتر NPC های دشمن کم است. به قولی راحت فریب می‌خورند! اگر بیشتر فکر کنید، شاید در بعضی از مواقع، احمق بودن آن‌ها واجب به نظر می‌رسد تا بازی ریتم خود را از دست ندهد اما راحت فریب خوردن آن‌ها، مشکلات هوش مصنوعی را برملا می‌سازد. این همان نکات منفی هوش مصنوعیست! اضافه شدن زنگ خطر برای NPC های دشمن می‌تواند میدان مخفیانه تحت تسلطتان را تبدیل به میدان نبرد با چندین تن از افراد دشمن کند و با توجه به افزایش قدرت آن‌ها در مراحل بالاتر مطمئنا کار شما سخت و سخت‌تر می شود. خطر بعدی در پیشروی مخفیانه ادوارد، تک تیراندازهای دشمن است. این خطر تنها محدود به بخش‌های مخفیکاری نمی‌شود و در هنگام مبارزات نیز شما را تحت فشار می‌گذارند. البته سازندگان بازی با ایجاد سیستمی، خطر تک‌تیراندازها را تبدیل به موقعیتی برای سلاخی سریع دشمنان کرده‌اند. استفاده از NPC حریف به عنوان سپر دفاعی در برابر تیر همرزمانشان اضافه کاری یوبیسافت برای آسان نمودن هرچه بیشتر بازی به شمار می‌رود. باقی قسمت‌های این بخش از گیم‌پلی، مانند فرار از دست دشمنان به همان صورت گذشته است. باید قبول کرد بعضی از نکات گیم‌پلی یک سری عنوان، تا مدتی تبدیل به استاندارد‌های آن فرانچایز می‌شوند. به نوعی جزئی از شناسنامه‌ی آن‌ به حساب می‌آیند و بارها در نسخه‌های متفاوت تکرار می‌شوند.

درگیری‌های رزمی ادوارد با سربازان و دشمنان، درست مثل عناوین گذشته است و تغییر خاصی دیده نمی‌شود. دوربین درست مثل نسخه‌های قبلی گاهی شما را آزار می دهد! سیستم بلاک و بدل حملات دشمنان نیز هنوز می‌تواند دردسر ساز باشد. حرکات ادوارد در هنگام جنگ نرم تر از کانر نشان می‌دهد و با تغییراتی جزئی در رابط‌کاربری رو به رو هستید. نگران نباشید! مطمئنا به آن عادت می‌کنید. انیمیشن‌های ادوارد نیز عموما ارث رسیده از بازی‌های قبلیست. حملات گوناگون وی برای مقابله با NPC های مختلف دشمن و کمبوها، محدودیت‌های قبلی را به همراه دارند. سیستم بدل زدن در هنگام حملات ناگهانی دشمنان نیز بهتر ازگذشته عمل می‌کند و حداقل با خیال راحت‌تری به جنگ می‌پردازید. آیتم‌های مختلفی برای نبرد شما فراهم شده تا به پیشبرد سریع‌تر درگیری‌ها کمک کنند. چند آیتم جدید نیز به کلیت بازی اضافه شده است. تیرهای خواب آور یا مجنون کننده از مهمترین اسلحه‌های دور بُرد اضافه شده به مجموعه آیتم های در دسترس ادوارد می‌باشد. با اینکه وسیله‌ی خیلی خاصی نیست اما در مراحل مخفی کاری به شدت کارتان را راه می‌اندازد. جنگیدن با ادوارد لذت بخش است. مخصوصا اگر بتوانید از آیتم‌های مختلفی نیز بهره ببرید. خاصیت عقابی چشم اساسینزها با محدودیت‌هایی به ادوارد ارث رسیده ! علاوه بر اینکه علامت‌گذاری دشمنان و اهداف، بعد از استفاده از این خصوصیت، گرافیک بازی را زشت می کند. این یکی را خودتان باید تجربه کنید. باقیه ویژگی‌های ادوارد مانند شنا، شیرجه و خیلی از حرکات سریع وی حالتی سینمایی‌تر به خود گرفته و تغییری در نوع اجرای آن‌ها دیده نمی شود. البته همین حالت سینمایی نیز کلی بر روی شکل و شمایل آن‌ها تاثیر گذاشته است.

تمرکز اصلی بلک‌فلاگ بر روی بخش دریانوردی بازی، بیش از هر چیزی خود نمایی می‌کند. شما مانند یک کاپیتان، مسئول تمام وضعیت کشتی و ملوانان خود هستید. می توانید کشتی را به فرمت‌های محدودی آپگرید کنید و یا تغییرات عمده‌ای در ظاهر آن ایجاد نمایید، سیستم تدافعی آن را تقویت کنید یا سریع تر قدرت آتش توپخانه‌ی کشتی خود را افزایش دهید. بیشتر وقت شما در دریاها و امواج مناطق آزاد آبی می‌گذرد. همانطور که گفته شد، آپگرید‌های کشتی محدود اما کافی به نظر می رسند. اگر به آپگرید کشتی خود بهاء ندهید به هیچ عنوان، حتی در مراحل کمپینگ دوام نمی‌آورید. سازندگان به شما این امکان را می‌دهند تا لول و قدرت کشتی‌ها دیگر را زیر نظر بگیرید، اگر خواستید به آن‌ها حمله کنید، غرقشان نمایید، یا کشتی مورد نظر را با بی‌رحمی غارت کنید. با تصرف کشتی مقابل نیز گزینه‌های مختلفی در اختیار شما قرار می‌گیرد. برای مثال می‌توان کشتی مذکور را به ملوانان خود بسپارید تا قوای دزدان دریایی متحد ادوارد افزایش یابد یا کشتی مورد نظر را برای تعمیر کشتی خود نابود کنید. البته بیشتر درگیری شما با قوای دریایی حکومت انگلیس و اسپانیاست و از این نظر بازی تنوع خاصی ندارد. گاهی نیز دزدان‌دریایی دیگر شما را طعمه خود قرار می‌دهند. برای تصرف یک کشتی هم باید به میزان مشخص از افراد آن را بکشید که این یک قلم برابر است با قتل و غارت دزدان‌دریایی! تمامی نقشه‌ی محیط دریایی بازی به بخش‌های گوناگون و تحت تسلط گروه یا حکومتی تقسیم می‌شوند. شما با حمله به قلعه‌ها و نیرو های دفاعی می توانید بخش‌های مختلف نقشه دریایی را به دست آورید. چیزی به مانند برج های بلندی که نقشه‌های شهر را برای شما آنلاک می‌نمود! البته جنگ دریایی با ستون دفاعی دشمن به مراتب سخت‌تر از بالا رفتن از یک برج چند صد متریست. از دیگر امکانات سفرهای دریایی شما Fast Travel است. این یک مورد خیلی به کارتان می‌آید. مخصوصا در بخش کمپینگ، وقتی مجبور به طی مسافت طولانی می‌شوید، ویژگی‌های مختلف این سیستم کاملا به کمک ادوارد و شما می آیند. البته کمی طول می‌کشد، تمام گزینه‌های Fast travel برای استفاده باز شود. در سوی دیگر مناطق قرمز هم مثل همیشه می‌تواند قتل گاه شما باشد. اگر باهوش عمل کنید به راحتی می توانید از دست کشتی های نگهبان این مناطق در امان بمانید. و اگر میلی به پیشروی این چنینی ندارید، راه دیگری نیز وجود دارد. یک توپخانه‌ی قوی، مقداری حوصله و سلاخی تک تک کشتی‌های موجود! جنگ‌های دریایی در سطح بسیار خوبی طراحی شده‌اند. علاوه بر درگیری همه جانبه ی دشمن با کشتی تحت فرمان ادوارد، درگیری با آن‌ها متناسب با سطح قدرتشان سخت و سخت تر و مبتنی بر برنامه‌ریزی می شود. با پایان سطح مقاومت کشتی دشمن؛ می توان آن را به وسیله‌ی افردتان به تسخیر خود درآورید. در مواقع جنگ همزمان با چند کشتی مختلف، کار برای شما تا حدودی سخت می شود. البته در موضوعی فکر شده، زمانی که تصمیم به تسخیر یکی از کشتی‌های دشمن می‌گیرید (زمان پرتاب چنگک‌ها)، دیگر طرف های درگیر ماجرا تا پایان غارت آن کشتی توسط ادوارد در گیری را برای مدتی رها می کنند و در واقع به طور غیر طبیعی دست از جنگ می کشند. مطمئنا حداقل این یک مورد را تمام سازندگان به آن واقف بوده‌اند و به راحتی نمی توان از آن به عنوان یک مشکل یاد کرد. در طرف دیگر محیط های زیر آب از دیگر نکات مثبت بخش دریایست. جذابیت‌های خاص خود را دارد و با انواع اقسام تهدیدات و صندوقچه ها تزئین شده است. در نهایت یوبیسافت اتمسفر جدیدی را به بازی تزریق نمود اما از تمام پتانسیل ایده های خود هم استفاده نکرد. شاید واقعا نیازی به این کار نبود، زیرا معجون فعلی رنگ‌آ‌رنگ و خوش طعم، خیلی‌ها را راضی نگاه می‌دارد.

 گرافیک هنری و فنی

بخش بصری بازی از لحاظ هنری قابل تامل است. به کار بردن رنگ‌های گرم متناسب با اتمسفر بازی، لذت دوچندانی را در شما زنده می‌کند. طراحی کاراکترهای اصلی نیز بسیار با دقت انجام شده است، اگرچه این بخش نیز تا حدودی تاثیر گرفته از آثار مطرح دزدان دریایست! با وجود طراحی ساده و ضعیف شهرها اما جزایر و مناطق دریایی، به ویژه مراحل فرعی زیر آب، بسیار دلپذیر ظاهر می‌شوند. ضعف در طراحی کشتی‌ها و شباهت مدل‌های مختلف آن‌ها با یکدیگر کاملا حس می‌گردد. این نکته برای عنوانی با این اهداف، نقطه‌ی ضعف بزرگی به شمار می‌رود. البته در طراحی همان تعداد کشتی نیز جزئیات به خوبی رعایت شده اند! محیط‌های زیر آب و مدلینگ موجودات دریایی نیز به خوبی انجام شده است. انیمیشن‌های بازی چیزی جزء تکرار نسخه های قبل نیست و تغییری در آن دیده نمی‌شود. در سمت دیگر این بار یوبیسافت تا حدودی ایرادات تکنیکی موتور خود را رفع نموده. برای مثال باگ‌ها به شدت کم شده و بعضی اتفاقات عجیب و غریب فیزیک بازی، دیگر دیده نمی شود. در صورتی که نسخه‌ی قبلی فاجعه‌ای تمام ایار بود! بافت‌ها به سادگی بارگذاری می‌شوند، لودینگ‌ها کمتر از گذشته طول می‌کشند و آبجکت‌ها کیفیت مناسبی دارند. با اینکه جهشی در این زمینه دیده نمی‌شود، اما یوبیسافت برای رفع مشکلات گذشته قدم‌های مثبتی برداشته است. با وجود این هنوز گاهی باگ‌های اعجاب‌انگیز و شهره‌ی بازی‌های یوبیسافت به چشم می‌خورد. فیزیک بازی جای حرف بسیاری دارد. اگر به واقعیت رجوع کنید نسخه‌ی نسل فعلی بازی از پردازش‌های فیزیکی فوق العاده‌ای بهره نمی برد. یعنی مجموعه‌ی AC در این نسل، هیچ وقت از پردازش‌های فیزیکی پیچیده‌ای بهره نبرده اند. اما به هر حال جزئیات قابل قبولی هم دیده می‌شود. سیستم افکت‌های بازی از دود تا گرد و غبار در حد مطلوبی هستند و سیستم نوپردازی بازی از لحاظ طراحی پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشته است. در نهایت بلک‌فلاگ گرافیک خارق العاده ای برای کنسول‌های نسل فعلی (بخوانید نسل قبل) ندارد و همان چیزی است که در گذشته دیده اید البته با ترمیم‌ها و ذوق هنری بیشتر!

صدا و موسیقی

کیفیت صداهای انتخاب شده برای شخصیت‌ها و آبجکت‌ها قابل قبول است. دوبلورها نیز به خوبی از پس شخصیت‌ها برآمده‌اند. اما گل کار سازندگان به بنادر و سفرهای دریایی بر می‌گردد. به دلیل مهم بودن بخش دریایی، صداگذاران فضای شنیداری مناسبی را برای این بخش از بازی طراحی کرده‌اند. صدای امواج، بادها ، توپ‌ها و خیلی موارد دیگری که بخش صداگذاری بازی را در نقطه‌ی خوبی نگاه می‌دارد. با توجه به داینامیک (متغیر) بودن وضعیت هوا این دقت در صداگذاری برای القای تغییرات قابل ستایش است. اما برای بررسی موسیقی باید به دو بخش مهم توجه نمود. اول  نکات تکنیکی و فنی موسیقی و دوم انطباق موسیقی با اتمسفر موجود! از لحاظ تکنیکی، موسیقی بلک فلاگ به مانند دیگر آثار حرفه‌ای در سطح خوبی قرار دارد. تنظیم‌ها نیز مطابق با فضای موجود است. استفاده از سازهای متداول در دوران دزدان دریایی و البته استفاده از سرودهای دسته‌جمعی، مجموعه موسیقی ها و آواهای بلک فلاگ را تکمیل می‌کند. تمام آهنگ‌ها با فضای فلکلور زندگی دریایی همخوانی دارد و همین یک مورد به خودی خود وزنه‌ی سنگینی برای بخش موسیقی به حساب می‌آید. البته خبری از آهنگ‌های آنچنان حماسی نیست، ایردات و عدم انطباق موسیقی با تصویر در بعضی لحضات، اثر را مقداری ناقص نشان می دهد. با تمام این نکات اما فضای موسیقی در بازی با به کار بردن سازهای زهی (سیمی) و تک نوازی‌های مختلف، مطمئنا شما را به یاد دزدان دریایی کارائیب معروف والت دیزنی و هانس زیمر می‌اندازد. البته شباهت فعلی به دلیل شنیده شدن زیاد آثار زیمر به چشم می‌آید و الا استانداردهای هنری با توجه به تم آن دوران احتمالا در این حول و حوش معنا می‌یابد.

شاید مقصد بعدی این سفر چین باشد! شاید واقعا به سمت انقلاب فرانسه بروند و یا با شوگان های ژاپنی شکلی نو را به شما ارائه دهند. شاید به اروپای شرقی و بلوک شرق بروند. حتی امکان دارد، به زمان سزارهای روسی و از آن جالب‌تر به جنگ سرد و فروپاشی شوروی بروند. می‌بینید!! هر گوشه‌ی تاریخ، ایده‌هایی مختلف را برای یوبیسافت به ارمغان می آورد. شاید اگر کمی هوش و ذوق به خرج دهند، ما را با تصاویری هیجان‌انگیزتر غافلگیر کنند. در هر صورت فاصله گرفتن از گذشته اجتناب ناپذیر است، آن هم برای عنوانی که سودایی بیشتر از این حرف‌ها دارد. داستان دزدان دریایی شاید برای طرفداران Assassin’s Creed و به ویژه من، نا امید کننده باشد. زیرا با تمام این تغییرات بازی فقط یک عنوان خوش ساخت است اما باید پذیرفت مسیر فعلی، آینده‌ی جدیدی را برای این سری ترسیم می‌کند. پس، از سفر در تاریخ لذت ببرید و امیدوار باشید نسخه ی بعدی ایرادات فعلی را رفع کند و شاهکاری باشد برای به یاد ماندن نه صرفا یک عنوان خوش ساخت!

توضیحات: این نقد تنها مربوط به بخش Campaign (کمپین) بازیست !

با تشکر از کمک‌های محمد کریمی

Assassin's Creed IV: Black Flag

پلتفرم: PC, PS3, PS4, X360, Xone
سازنده: Ubisoft
ناشر: Ubisoft
تاریخ عرضه: آبان ۹۲
نسخه‌ی بررسی شده:
سبک: اکشن، ماجرایی

حتما بخوانید