نه به بازی‌های تکراری | بررسی بازی Ashen

عنوان Ashen با تمامی ایراداتش، بهترین اوماژ به دارک سولز است!

تعداد بازی‌هایی که قرار است از زیر ژانر «سولز-بورن» تبعیت کنند روزبه‌روز بیشتر می‌شود و حتی زوایای دوربین مختلف را در این فرمول دیده‌ایم. فرمول موفقی که در Hyper Light Drifter ایزومتریک بود و در عنوان مستقل DarkMaus به تاپ‌دان تبدیل شد. حالا با این اوصاف می‌توانیم عناوین این سبکی را دسته‌بندی کنیم و به آن‌ها برچسب بزنیم. اگر دسته‌ای کپی باشند و دسته‌ای دیگر نوآوری، عنوان Ashen دقیقاً در دسته‌ی میانی قرار می‌گیرد. اثری که به عنوان اوماژ و یا به عبارتی یادبود برای دارک‌‌سولز ساخته شده است. این جسارت سازندگان در ساخت و طراحی چنین عناوینی آن‌قدر ستودنی است که حتی حاضریم بر قیمت گزاف آن چشم بپوشیم و در دنیای خاص آن گم شویم.  

سلاح‌های بازی خیلی با هم فرق ندارند. فقط به دنبال عدد بیشتر باشید!

چشمان من برای تو

Ashen قبل از هر چیزی چشم‌نوازترین تجربه‌ی امسال من بود. طراحی هنری مینیمالی که تقریبا در نوع خود خاص است و بدون رقیب می‌تازد. شخصیت‌های بازی هیچ‌کدام‌شان جزییات خاص چهره نظیر چشم، بینی و یا حتی دهان را ندارند و برخی از آن‌ها فقط ریش و سبیل می‌گذارند. راستش را بخواهید این اولین‌بار بود که یک بازی نقش‌آفرینی را آغاز کرده و در زیر سه دقیقه از صفحه‌ی ساخت شخصیت آن بیرون می‌آمدم، چون در درجه‌ی اول کار زیادی برای انجام دادن وجود ندارد، اما مهم‌تر از آن در درجه دوم مدل‌ها بیش‌ از اندازه زیبا و مینیمال هستند. از همین رو با انتخاب چهره و جنسیت کاراکتر خود خیلی سریع وارد بازی می‌شوید و بعد از آن به راحتی همه کاراکترهای این دنیای وسیع را می‌شناسید. از این رو هیچ‌گاه چهره‌ی ناآشنایی در بازی نمی‌یابید و همین موضوع حس تعلق خاطر به دنیایی را دارد که همین الان با آن مواجه شده‌اید.

پالت‌های رنگی دنیای اشن بی‌نهایت زیبا هستند و در هر منطقه حداقل می‌توانید سه طیف رنگی مختلف را بیابید که در نقاط دیگر وجود ندارند. محیط‌ها دسترسی عمودی نیز دارند و چندین مرحله به عمق بازی اضافه می‌کنند. همین موضوع باعث می‌شود تا تمام چیزهایی که در بازی لبه دارند و به قد شخصیت‌تان می‌رسند قابل فتح باشند. این ویژگی که در Demon’s Souls نیز وجود داشت به دارک سولز راه پیدا نکرد و همیشه جای خالی‌اش در سری حس می‌شد. البته این همه تعریف و تمجید نقل بر بدون اشکال بودن اشن نیست و طراحی باس‌فایت‌های بازی از دید هنری واقعا لنگ می‌زند و تقریبا هیچ‌چیز جدیدی ارائه نمی‌کند. این باس‌فایت‌ها که تعدادشان هم کم است (پنج عدد) از بعد گیم‌پلی هم چندان جالب عمل نمی‌کنند و گاهی اوقات همین موضوع ارزش کلی بازی را زیر سؤال می‌برد.

دنیای بازی نه در حد دارک‌سولز پیچیده است و نه در حد تورچ‌لایت خطی

دستان تو برای من

بازی از خیلی جهات شبیه‌به دارک سولز است. برای مثال دنیای بازی با همان دیالوگ‌های کوتاه بی‌معنی آغاز می‌شود و اشن که موجودی افول کرده است را منبع انرژی دنیا می‌خواند. پس از ورود به بازی متوجه خواهید شد که حتی کنترل‌های بازی نیز دست‌نخورده باقی مانده‌اند و از همین رو احساس می‌کنید که به خانه بازگشته‌اید. سلاح‌ها اکنون دسته‌بندی‌های کمتری دارند (نیزه، دودسته و تک‌دست) و از نظر تنوع بصری نیز خیلی پیشروی نمی‌کنند. خبری از دمیج‌های خاص برای سلاح‌ها و دشمنان نیست و در نهایت باید به آسیب تکیه کنید. همین بخش یکی از نکاتی است که اشن سعی در خلاصه کردن آن‌ دارد.

شخصیت‌تان با کشتن دشمنان انرژی به دست آورده و می‌تواند ارتقا پیدا کند. اگر بمیرید همه تجربه‌ی خود را ازدست‌داده و یک‌بار شانس دارید تا بازگشته و آن را برگردانید. در غیر این صورت مرگ باعث از بین رفتن اندوخته شما می‌شود. هربار نشستن در همان بون‌فایر‌های خودمان دنیای بازی را ریست می‌کند و در نتیجه باید همه دشمنان خود را از ابتدا بکشید. شاید همین الان با خودتان بگویید چه نیازی به تجربه اشن است وقتی دارک سولز وجود دارد؟ شاید حق با شما باشد چون اشن فرق خاصی با دارک سولز ندارد، اما مکانیک کوآپ بازی دقیقا چیزی است که تجربه اشن را بر هر کسی واجب می‌کند. در بازی شخصیت‌هایی وجود دارند که به عنوان همراهان هوش مصنوعی به شمار می‌روند. این همراهان قابل تغییر هستند و حتی می‌توان در صورت لزوم آن‌ها را کاملا حذف کرد، اما نکته قابل توجه جابه‌جایی هوش مصنوعی و بازیکنان واقعی به صورت تصادفی در بازی است.

اگر دسترسی به اینترنت داشته باشید، هر از گاهی ممکن است از هوش مصنوعی همراه‌تان به ستوه آمده و بر سرش فریاد بزنید. گاهی اوقات متوجه می‌شوید که هوش مصنوعی به صورت ناگهانی خیلی خوب عمل می‌کند و در خیلی موارد جان‌تان را نجات می‌دهد. در اینجا می‌توانید این برداشت را داشته باشید که همراه‌تان با یک بازیکن واقعی عوض شده است. همین حس ناشناخته و بی‌نام بودن سیستم همراهان آن چنان عمقی به بازی می‌دهد که قبل از این نمونه‌اش را فقط در انتخاب پایانی Nier: Automata دیده بودیم. البته این سیستم با تمام خوبی‌هایش گاهی هوش مصنوعی دشمنان را به هم می‌ریزد و لحظاتی را به وجود می‌آورد که تقریبا غیرقابل تحمل هستند. برای مثال برخی مواقع در حال مبارزه با دشمنان بودم که دشمنان در یک لحظه تصمیم می‌گرفتند همراهم را به جای من مورد حمله قرار دهند. اگر همراهم بیش از اندازه به من نزدیک می‌شد، دشمنان بدون هیچ هشداری هدف خود را عوض کرده و به ‌سوی من حمله‌ور می‌شدند. این لحظات در مراحل بالاتر اغلب به مرگ ختم می‌شود و همین موضوع واقعا روی اعصاب است. با این حال گزینه خاموش کردن همراهان همیشه وجود دارد و می‌توانید به ‌تنهایی به ادامه‌ی بازی بپردازید.

ای کاش لحظات نفس‌گیر این چنینی بیشتر وجود داشتند.

خطای دید

بازی ‌غیر از ایرادات جزئی، مشکلاتی در بخش باس‌فایت‌ها دارد که بعضا نابخشودنی هستند. در درجه اول هیچ‌کدام از باس‌فایت‌ها طراحی پیچیده‌ی مکانیکی ندارند و همه آن‌ها مبارزه علیه زمان و شما هستند و اینکه چقدر سریع‌تر می‌توانید سلامتی باس‌فایت را تخلیه کنید. این موضوع به خودی خود بد نیست و حتی دارک سولز هم در اکثر باس‌فایت‌هایش این شیوه را بر برتری تاکتیکی ارجع می‌داند، اما نکته‌ای که سازندگان اشن در نظر نگرفته‌اند پیشروی دشمنان و دنیای بازی براساس پیشروی شماست. همین موضوع باس‌فایت‌ها را اکثرا هم‌سطح شما، خسته‌کننده و طولانی می‌کنند. حال هر چقدر هم نوع حرکت این موجودات پیچیده باشد مهم نیست. در نهایت می‌خواهید تمام شوند تا بتوانید در دنیای زیبای بازی پیشروی کنید.

دنیایی زیبا که قطعا در بدترین حالت هم نفس گیر است. حس عجیبی که در هر بار دیدن موجودات پرنده روی دشتی وسیع از شن به شخص من دست داد آن‌قدری عجیب و در عین حال نو بود که واقعا نمی‌دانستم با موهای سیخ شده روی دستم چه کار کنم. البته خیلی هم نباید راه دور رفت، چون سایه کلاسوس سال‌ها قبل به این مهم دست یافته بود اما این‌جا و در اشن همه چیز متفاوت است. حتی استایل گرافیکی هم دلیل بر این حس خوب نیست و تنها چیزی که هر کسی را به این شکل به وجد می‌آورد، فقط و فقط سکون دنیایی است که به خوبی پرداخته شده. دنیایی که تقریبا می‌توان گفت اضافات ندارد. بخشی از این کم و گزیده گویی از مینیمالیستی بودن بازی ناشی می شود؛ اما همه اتفاق این نیست. دقیقا چیزی است که انگشت نمی‌توان رویش گذاشت و این بهترین بخش از بازی است. حس وقتی که برای اولین بار وارد غاری پر از عنکبوت می‌شوید، آن‌قدر تعلیق با خودش به همراه دارد که رسیدن به مادرشان کاشت و برداشت هر برخورد روایی را جبران می‌کند. حتی کلک‌های دیزاینی کوچکی چون جا به جا کردن زمان ظهور هر دشمن در هر دور بازی کردن آن‌قدر تاثیرگذار هستند که هیچ وقت تکرار را در این دنیای بی‌نظیر حس نمی‌کنید و این بر عکس چیزی است که گیم‌پلی به شما ارائه می‌کند. خیلی وقت‌ها این جدید بودن محیط است که باعث می‌شود گیم‌پلی بازی کم رمق به چشم بیاید. نکته عجیب‌تر از آن‌جایی ناشی می‌شود که این طراحی منظم در باس فایت‌های بازی کم‌ترین میزان نمود را داشته است و این دقیقا نکته‌ای‌ست که دارک سولز و بلادبورن در آن خوش می‌درخشند. آن‌ها بدون این‌که بخواهند داستان می‌گویند؛ اما اشن با این‌که تلاش می‌کند همیشه دست و پا شکسته باقی می‌ماند.اشن در بسیاری از لحظات یک عنوان تکراری با پوسته‌ای جدید است، اما نکات ریزی که به آن‌ها توجه شده سبب دوری آن از لغتی به نام تقلید می‌شود. شاید اکثر مکانیک‌های آن و داستان‌گویی‌اش برگرفته از دارک سولز باشد، اما در روح خود دنیایی از خودش را ارائه می‌کند. دنیایی که به هیچ‌وجه یک کپی تلقی نمی‌شود. هم‌اکنون اشن بهترین سنگ یادبودی است که می‌توانید روی آن یادگاری بنویسید. فقط یادتان باشد که دوستان‌تان را هم با خود ببرید.

Ashen

طراحی هنری بازی بی‌نظیر است، سیستم تغییر یار‌های همراه در حین بازی به‌شدت لذت‌بخش از آب درآمده
بازی ممکن است خیلی با دارک سولز فرقی نداشته باشد!
پلتفرم: PC, PS4, Switch XOne
سازنده: A44
ناشر: Annapurna Interactive
تاریخ عرضه: آذر ۹۷
نسخه‌ی بررسی شده: PC
سبک: اکشن، نقش‌آفرینی

حتما بخوانید