نقد و بررسی بازی Syndicate | مصائب تکنولوژی

خیلی وقت‌ها بازسازی یک اثر قدیمی می‌تواند خاطره انگیز و لذت بخش باشد. اما تغییر سبک یک بازی محبوب دهه نود می‌تواند یک ریسک و چالش برای سازندگان محسوب شود. این بار استدیوی Starbreeze با همکاری الکترونیک آرتز تلاش در بازسازی یک بازی قدیمی و به تصویر کشیدن آینده و چالش‌های بشریت در آن زمان می‌کنند. چالش‌هایی که در بسیاری از آثار نظیر Deus EX موضوع اصلی داستان بوده‌اند. اما سوالی که اکنون پیش می‌آید این است: آیا این FPS می‌تواند خود را در دل بازیکنان جای دهد؟
در سال ۲۰۱۷، شرکتی به نام Eurocorp پس از ادغام چندین شرکت صنعتی بسیار عظیم به وجود می‌آید. این شرکت در سال ۲۰۲۵ موفق به عرضه یک DART chip می‌شود. این چیپ که در مغز کاشته می‌شود مستقیما” بر سلسله اعصاب فرد تاثیر می‌گذارد و توانایی از کار انداختن بیشتر وسائل الکترونیکی را دارد. در پی این اختراع ارزشمند، دنیا نه توسط دولت‌مردان، بلکه توسط سندیکاهایی که توانایی ساخت این چیپ را دارند اداره می‌شود (سندیکا به یک نهاد خودگردان می‌گویند که توسط اشخاص و یا شرکت‌ها به وجود می‌آید). با همه این اوصاف، تنها نیمی از افراد جهان به این تکنولوژی روی خوش نشان می‌دهند و نیمه دیگر که تمایلی به دستکاری شدن سیستم عصبی و مغز خود ندارند، طرد می‌شوند و از بسیاری از مزایا محروم می‌مانند. در این میان، رقابت شدیدی در میان سندیکاها برای افزایش قدرت و تسلط بر شرکت‌های دیگر در می‌گیرد و این مسئله باعث خلق گروهی مامور فوق انسان برای دستیابی به اهداف و حفظ سندیکاها می‌شود که به اختصار Agent نامیده می‌شوند. بازی در سال ۲۰۶۹ آغاز می‌شود، بازیکن در نقش یک Agent به نام Miles Kilo ظاهر می شود. کیلو آخرین مامور شرکت EuroCorp می‌باشد که با آخرین تکنولوژی DART chip تجهیز شده است. این چیپ توسط یکی از دانشمندان این سازمان به نام Lily Drawl ساخته شده است. بعد از انجام تست‌هایی موفق روی این چیپ، مدیر عامل EuroCorp، جک دنام، اولین ماموریت را به او محول می‌کند. جاسوسان شرکت متوجه شده‌اند که یکی از شرکت‌های رقیب به نام Aspari موفق شده یک DART chip نظیر EuroCorp تولید کند. کیلو به همراه Jules Merit (یکی از ماموران شرکت) مامور می‌شود تا رهبر ساخت این چیپ، Gary Chang را از سر راه بردارند و جلوی دستیابی به این تکنولوژی را بگیرند. بعد از کشتن چانگ و دستیابی به اطلاعات او، کیلو متوجه می‌شود که لیلی شخصا خود اطلاعاتی را به‌‌‌‌‌‌‌ چانگ تحویل داده است. بعد از درگیری شدید، کیلو و مریت به مقر اصلی Eurocorp در نیویورک باز می‌گردند. با وجود اینکه دنام از خیانت لیلی شوکه می‌شود، اما از کیلو می‌خواهد مراقب او باشد، زیرا یکی از دارایی‌های بسیار با ارزش Eurocorp است و نباید توسط دیگر شرکت‌ها مورد سوء استفاده قرار بگیرد. مریت و کیلو برای جاسوسی به ساختمانی رو به روی آپارتمان او می‌روند و او را تحث نظر می‌گیرند. کیلو موفق می‌شود سیستم دوربین‌های امنیتی آپارتمان را هک کند و تصاویر آن‌ها را دریافت نماید. لیلی مشغول صحبت کردن با تلفن همراه است که ناگهان متوجه ماموران یک سندیکا به نام Cayman-Global می‌شود که وارد خانه او شده و اقدام به گروگانگیری وی می‌کنند. کیلو به تعقیب آنان می‌پردازد تا لیلی را نجات دهد و پرده از اسرار خیانت او بردارد … داستان بازی، آنگونه که باید و شاید کشش ندارد و می‌توان گفت ضعیف‌ترین بخش بازی است. هیچ شخصیت پردازی درون بازی صورت نگرفته و بازیکن هیچ اطلاعتی درمورد گذشته کیلو و شخصیت‌های بازی به دست نمی‌آورد (البته به جز یک مورد کوچک که در اصل سورپرایز بازی است!). به همین دلیل هیچگونه همذات پنداری با شخصیت‌ها صورت نمی‌گیرد. داستان بیشتر بهانه‌ای برای به دست گرفتن اسلحه و حمله به دل دشمنان است و بسیار آشنا به نظر می‌رسد و تنها در یک نقطه از بازی جالب می‌شود که در یک میان پرده روایت می‌شود که به نوعی مسیر بازی را عوض می‌کند. در کل، داستان بازی جذابیتی ندارد و به سادگی می‌توان متوجه شد که سایه Deus EX چقدر روی آن سنگینی می‌کند و این مسئله کاملا” دور از انتظار بود، زیرا که نویسنده بازی آقای Richard K. Morgan است که پیش از این داستان زیبای Crysis 2 را به رشته تحریر درآورده بود.
گیم‌پلی بازی نقطه قوت بازی است. تقریبا تمامی استانداردهای یک شوتر اول شخص در آن رعایت شده و نسبتا رضایت بخش می‌باشد. تنوع خوبی برای سلاح در نظر گرفته شده و بازیکن در آن‌ واحد توانایی حمل دو اسلحه و ۴ نارنجک را دارد. چند اسلحه خاص نیز درون بازی وجود دارد که به عنوان اسلحه اصلی قابل انتخاب نیستند و قدرت‌های خاص دارند. نظیر یک مینی‌گان با مهمات نامحدود و یک راکت لانچر که با هر راکت توانایی آسیب رساندن به سه هدف را دارد و اسلحه‌ای که گلوله‌های آن توانایی دور زدن موانع را دارند. البته اگر Syndicate را تنها یک بازی شوتر اول شخص محسوب کنیم، بعد از گذشت دو مرحله به شدت خسته کننده و تکراری می‌شود. راز نجات گیم‌پلی و تمایز آن با بقیه شوترها، نوانایی استفاده از قابلیت‌های DART chip است. با استفاده از قابلیتی به نام breaching، سه قابلیت اصلی به نام‌های Suicide ،Backfire و Persuade به بازی اضافه می‌شود که از طریق دستکاری کردن چیپ‌های دشمنان به وجود می‌آید. با استفاده از Suicide، هدف پس از چند ثانیه منفجر می‌شود و می‌تواند به چندین نفر دیگر آسیب برساند. Persuade می‌تواند برنامه ریزی ذهن هدف را تغییر داده و او را برای چند لحظه تبدیل به یک یار در میدان مبارزه کند، هدف پس از نابودی تمامی دشمنان اقدام به خودکشی می‌نماید. قابلیت سوم، Backfire، اسحله دست دشمن را منفجر می‌کند و او را برای لحظاتی خلع سلاح و بی‌دفاع می‌نماید و تفاوت اصلی آن با دو قابلیت بالا، آن است که می‌تواند همزمان روی دو یا سه نفر اجرا شود. یک قابلیت خوب دیگر نیز DART Overly نام دارد که با فعال کردن آن، زمان آهسته می‌شود و فراسوی اجسام با اشعه X اسکن شده و مکان دشمنان مشخص می‌شود، همچنین در این حالت تیرها آسیب بیشتری وارد می‌کنند اما سلاح دشمنان اثر کمتری بر بازیکن دارد. قابلیت breaching روی دیگر اشیاء الکترونیکی هم کارساز است و می‌تواند آن‌ها را به کار بیاندازد و یا به کلی نابود کند، البته تمامی این عملیات تنها با فشردن یک دکمه برای چند لحظه صورت می‌گیرد. دشمنان نیز از هوش مصنوعی بسیار خوبی بهره می‌برند و هنگام مبارزه به خوبی کاور می‌گیرند، به موقع جابجا می‌شوند و رو به رو شدن با دسته بزرگی از آن‌ها می‌تواند چالش برانگیز باشد (مخصوصا در درجات سختی بالاتر). در تعدادی از مراحل نیز بازیکن باید با گروهی از افراد که مخالف سندیکا هستند و ضد آن‌ها مبارزه می‌کنند مواجه شود که به دلیل مجهز نبودن این افراد به DART chip، قابلیت‌های Suicide و Persuda به کار نمی‌آیند و این خود می‌تواند بازی را بیشتر به سمت اکشن خالص سوق بدهد. دشمنان تنوع بالایی ندارند و تنها تفاوت دشمنان قوی‌تر و ضعیف‌تر، در سپر دفاعی آن‌هاست که برای دشمنان قوی‌تر ابتدا باید با از کار انداختن آن‌ها و نابودی، این سیستم را خنثی کرد و سپس به مبارزه با آن‌ها پرداخت. با تمامی این تفاسیر، یکی از مشکلات گیم‌پلی، نامتعادل بودن درجه سختی است. در بعضی مواقع بازی بسیار آسان می‌شود و Boss Fightها هم به راحتی از میان برداشته می‌شوند، در حالی که برخی موارد، دشمنان در دسته‌های چندتایی و همراه با مینی باس‌ها به کیلو حمله می‌کنند که می‌تواند مبارزه را بسیار سخت و خسته کننده کند. یکی از مشکلات اصلی بازی نیز جسور بودن بیش از حد بعضی دشمنان است! خیلی از مواقع که بازیکن برای بازیابی خون از دست رفته خود پشت جسمی پناه می‌گیرد، دشمان یکی پس از دیگری به سرعت به او نزدیک می‌شوند که یا باید با تک تک آن‌ها مبارزه کند، یا باید تغییر موقعیت بدهد که کاری بسیار خطرناک است و اکثر مواقع منجر به مرگ می‌شود. از این رو مبارزات در پاره‌ای مواقع بسیار سخت می‌شوند. با این همه، گیم‌پلی بازی یک شوتر اول شخص استاندارد را ارائه می‌کند و می‌تواند لذت بخش باشد.

موتور استفاده شده برای ساخت بازی Starbreeze می‌باشد که کار خود را به نحو احسن انجام داده است. محیط‌ها با تنوع نسبتا بالا ظاهر می‌شوند و تمامی اجسام بافت با کیفیتی دارند. اسلحه‌ها بسیار طبیعی هستند، افکت‌های مختلف نظیر خون و انفجارها رضایت بخش هستند و تاثیر گلوله روی سازه‌ها طبیعی است. نورپردازی بازی در بازی بسیار عالی عمل می‌کند، به طوری که می‌تواند باعث آزار بازیکن شود! در پاره‌ای از مواقع نور با شدت بسیار زیادی از پشت شیشه‌های ساختمان می‌تابد به طوری که نگاه کردن به آن مساوی از دست رفتن کامل میدان دید و کوری موقت است! حال فرض کنید که منبع نور درست پشت سر گروهی از دشمنان قرار دارد، با این وضع، تیراندازی و هدف گرفتن بسیار سخت می‌شود و مجبور به تغییر موقعیت می‌شوید. همچنین سایه زنی اشیاء و افراد در سطح بسیار خوبی قرار دارد. نقطه قوت اصلی گرافیک، گرافیک بصری بازی است که نمای‌های دور دست را با کیفیتی فوق العاده در اختیار بازیکن قرار می‌دهد و وسعت آن هم تحسین برانگیز می‌باشد. موتور بازی هم کاملا توانایی کشش را دارد و در بازی حتی در شلوغ‌ترین لحظات هم افت فریمی مشاهده نمی‌شود. هرچند تمامی دشمنان به دلیل اینکه صورت خود را پوشانده‌اند تنها یک چهره دارند و این مسئله ممکن است کمی خسته کننده شود. حتی چهره خود کیلو نیز در طول بازی مشاهده نمی‌شود و تنها در پایان بازی در صحنه‌ای کوتاه، چهره او را می‌بینیم که با نقابی پوشانده شده است! رنگ بندی‌ها باکیفیت هستند و با توجه به تنوع محیط‌ها، اکثرا رنگ‌های روشن و طرح بندی‌های زیبا دیده می‌شود. مدلینگ کاراکتر‌ها قابل قبول و تمامی حرکات نرم و روان هستند. یکی از نکات مثبت، طراحی بسیار زیبا و جالب شهر و ساختمان‌ها می‌باشد، به طوری که بازیکن کاملا حس و حال آینده را در بازی احساس می‌کند و تمامی تصوراتی که از پیشرفت علم و تکنولوژِی آینده در بازی پیاده شده است، چشم نواز و لذت بخش است. جدایی از تمام مشکلات، گرافیک بازی عالی است و می‌توان نهایت لذت را از آن برد. صداگذاری شخصیت‌های بازی بسیار خوب است، با اینکه شاید به تعداد انگشتان یک دست صداگذار در بازی وجود نداشته باشد، اما برای صداگذاری از افراد مطمئنی استفاده شده است. Rosario Dawson (که در فیلم Sin City ایفای نقش کرده) صداگذاری لیلی را بر عهده دارد، صداگذاری مریت بر عهده ی Michael Wincott است که درآینده صدای او را به عنوان شخصیت “مرگ” در Darksiders II خواهیم شنید. صداگذاری دنام بر عهده Brian Cox است که در Killzone 3 و Killzone 2 نیز در نقش Scolar Visari صداگذاری کرده است. نکته عجیب آن است که کیلو با آنکه شخصیت اصلی بازی است اما هیچ دیالوگی ندارد و به کل صامت است! موسیقی بازی به صورت دینامیکی تنظیم شده است و در هنگام مبارزات به ترشح آدرنالین کمک شایانی می‌کند. قطعات موسیقی مختلفی در بازی وجود دارد، البته در هنگام درگیری‌های شدید نقش موسیقی کم رنگ‌تر می‌شود. صدای اسلحه‌ها بسیار طبیعی کار شده و انتظارات را برآورده می‌کند. همچنین افکت‌های صوتی نظیر انفجارها و شلیک به سازه‌های مختلف کاملا طبیعی است.

در نهایت، شاید Syndicate نتواند بعضی انتظارات را برآورده کند و آنگونه که باید و شاید ظاهر نشده باشد، اما می‌تواند تجربه‌ای لذت بخش در کنار دیگر شوترهای اول شخص باشد. بخش تک نفره بازی بسیار کوتاه است، اما می‌توان با بخش چند نفره خوب بازی تا مدت‌ها سرگرم شد. گیم‌پلی بازی در کنار یک شوتر استاندارد، المان‌های جدیدی را ارائه می‌دهد که تجربه‌ای نو و متفاوت را خلق می‌کند و گرافیک بسیار خوب بازی نیز نقش زیادی در افزایش کیفیت آن ایفا می کند. مسلما Syndicate ارزش یک بار امتحان را دارد.
[rate]

پلتفرم:
سازنده:
ناشر:
تاریخ عرضه:
نسخه‌ی بررسی شده:
سبک:

حتما بخوانید