نقد و بررسی بازی Silent Hill: Downpour | تپه بارانی

بارها پیش آمده که ترسیده‌ایم. حال آنکه بیشتر اوقات، این ترس بیهوده بوده است. ترس از تاریکی، ترس از تنهایی و … . گاهی ترس، در لحظه شکل می‌گیرد، گاهی ماندگاری بیشتری دارد. هدف از این کلمات بازکردن بحث‌های روان شناسی نیست، چرا که از حوصله این مطلب خارج است. هدف، تفکر پیرامون مقوله‌ایست که دائما با آن درگیر هستیم. اینکه چرا می‌ترسیم. از چه چیزهایی می‌ترسیم. مدت‌ها قبل، زمانی که اولین بازی‌های ژانر ترس (Horror) ساخته می‌شدند، سازندگان دائما چنین سوالاتی از خود می‌پرسیدند. آنها با چنین تفکری، شاهکارهایی چون Fatal Frame ،Resident Evil ،Silent Hill ،Alone in the Dark و… خلق کردند که مخاطبان خود را تا اعماق وجودشان می‌ترساند. از آن دوران، زمان زیادی می‌گذرد و این ژانر، با گذشت سال‌ها، فراز و نشیب زیادی را طی کرده است. بسیاری بر این عقیده‌اند که در سال‌های اخیر، عناوین بسیار اندکی عرضه شده‌اند تا به معنی کامل کلمه، ترسناک باشند. حتی عنوان محبوب EA یعنی Dead Space پس از طی کردن ۱ ساعت، کاملا قابل پیش بینی می‌شد. شاید بتوان از Amnesia به عنوان یک استثنا نام برد که توانست روحی دوباره به کالبد نیمه جان این سبک بدمد.

اما یکی از بازی‌هایی که همیشه، به گونه‌ای متفاوت، مخاطب خود را می‌ترساند، عنوان Silent Hill است. اثری که برای اولین بار در سال ۱۹۹۹ عرضه شد و توانست به خوبی بدرخشد. در SH قرار نبود بازی‌باز با ارتشی از زامبی ها بجنگد. حتی قرار نبود با تعداد زیادی دایناسور مبارزه کند. بازیباز در SH با خودش می‌جنگید. با درون خود کشمکش داشت. همین موضوع باعث می‌شد تا جنس ترسیدن در SH تغییر کند. به واقع اعضای Team Silent در آن دوران، قهرمانانی ساختند که لزوما قهرمان نبودند. آنها بیهوده اسلحه به دست نمی‌گرفتند. این نکته باعث شد تا مخاطب راحت تر با داستان و شخصیت‌ها انس بگیرد. اکنون هشتمین SH (با احتساب عناوین فرعی) عرضه شده است. Team Silent سالهاست که از بین رفته است و سازندگان غربی، وظیفه ترساندن بازیبازها را بر عهده گرفته‌اند. در این مقاله قصد داریم تا به بررسی عنوان جدید SH بپردازیم. SH: Downpourداستان یک زندانی با نام مورفی پندلتون است. او متهم به قتل است؛ قتل کسی که به گفته خود مورفی، زمانی همسایه‌اش بوده است. چند مدتی است که از وقوع قتل می‌گذرد. قرار است تا مورفی و تعدادی از زندانیان زندان Ryall به مکان دیگری منتقل شوند. اما همانطور که می‌توان حدس زد، اتوبوس حامل زندانیان از جاده منحرف شده و واژگون می‌شود. به نظر می‌رسد که مورفی تنها بازمانده حادثه است. او که سعی می‌کند فرار کند، سر از سایلنت هیل در می‌آورد. شهر نفرین شده‌ای که روزگاری از جاذبه‌های توریستی آن منطقه بوده است اما اکنون شهری مه گرفته و متروک است.

مورفی به زودی با وحشتناک‌ترین کابوس‌های خود روبه رو می‌شود. داستان، خوب نوشته شده است اما یک مشکل اساسی دارد و آن هم نحوه روایت آن است. اتفاق‌ها دیر می‌افتند به گونه‌ای که تقریبا قابل حدس زدن می‌شوند. این امر باعث دور شدن بازی‌باز از جریان داستان می‌شود. وقتی بعد از حدود ۱ ساعت، میان صحنه‌ای کوتاه پخش شود که تازه در آن اتفاقات داستانی کمی مشخص می‌شود، تا حدودی بازی‌باز را دلسرد می‌کند. مورفی به عنوان یک کاراکتر، نسبتا پرداخت شده و شاخ و برگ داده شده است. بازی‌باز با یافتن اسناد و نامه‌هایی که مربوط به گذشته مورفی می‌شود، با ابعاد روحی او آشنا می‌شود. به خصوص رابطه او با همسرش و آشکار شدن حقیقت مرگ فرزندش. مطابق معمول، کاراکترهای کمی در بازی حضور دارند. بعضی از این کاراکترها به سرعت از داستان خارج می‌شوند اما بعضی دیگر در داستان تاثیرگذار می‌شوند. مانند پلیس زن داستان با نام کانینگهام. مانند همیشه چندین پایان در بازی وجود دارند که بسته به عملکرد بازی‌باز تغییر می‌کنند. پایان UFO هم کماکان به قوت خود باقی است. پایان‌های متفاوت بازی، یکی از دلایلی است که بازی‌باز را ترغیب به تجربه مجدد بازی می‌کند. قبل از هر چیز باید گفت که SH: D با موتور گرافیکی Unreal ساخته شده است. کسی نیست که به توانایی‌های این موتور شک داشته باشد. وقتی لوگوی Unreal را می‌بینیم، ناخود آگاه انتظارمان بالا می‌رود. حال آنکه این عنوان، یک سایلنت هیل است. پس انتظارها، دو چندان می‌شود. اما SH: D در این قسمت، حضور درخشانی ندارد. بازی، یک دنیای نیمه باز دارد. به شکلی که می‌توان تقریبا به همه جای آن سرک کشید. در چنین بازی‌هایی باید خیلی دقت داشت که طراحی محیط‌ها شبیه به هم نباشد. ولی متاسفانه محیط‌ها خیلی زود به شدت تکراری می‌شوند. طراحی داخلی خانه ها – که ماموریت‌های جانبی در آن‌ها اتفاق می‌افتد – کاملا به هم شبیه‌اند. از این بابت باید از نمره بخش هنری گرافیک، کم کرد. Object‌های شبیه به هم، زیاد دیده می‌شوند. میز‌های کاری که عینا شبیه به هم هستند، شدیدا به چشم می آیند. عدم خلاقیت در طراحی دشمنان بازی هم دیده می‌شود. تنوع دشمنان از تعداد انگشتان یک دست هم کمتر است که می‌توان از این موضوع به عنوان یک شکست مطلق اسم برد. آن هم در بازی که طراحی دشمنان، نقش مهمی را ایفا می‌کند. اگر می‌خواستیم درباره ی Shank صحبت کنیم، شاید چنین اشکالی خیلی به چشم نمی آمد اما از آنجایی که SH یک بازی Horror است، جای بهانه باقی نمی‌ماند. شاید بتوان بعضی از ایراد‌های بالا را با اغماض، نادیده گرفت ولی مسئله Frame Rate دیگر شوخی بردار نیست. به دفعات پیش می‌آید که تصویر در SH: D فریز می‌شود. نفرین سایلنت هیل، گریبان گیر تیم گرافیک بازی هم شده است. زیرا کم کاری‌های آن‌ها، صدمات زیادی به این بخش وارد آورده است.

اما همین گرافیک، در طراحی مورفی، خودی نشان می‌دهد. لباس‌های وی در باران خیس می‌شوند و با صدمه دیدن، پاره می‌شوند. به شکلی که خون روی آن‌ها باقی می‌ماند. همین مورد، به بازی‌باز نشان می‌دهد چقدر از سلامتی وی باقی مانده است. نکته مثبت دیگر، صورت مورفی است. مورفی نه تنها زیبا نیست، بلکه صورتی زمخت و خسته دارد. بینی خمیده او، باعث جذابیت ظاهری وی و در عین حال زمختی اوست. حال آنکه اکثر قهرمانان صنعت بازی، معمولا زیبا و یا به شدت خوش‌تیپ هستند. انیمیشن مورفی خیلی بد نیست در حالی که دشمنان در بهترین حالت، بد هستند. شکل حرکت کردن آن‌ها بد طراحی شده است که باعث می‌شود تا این مورد را هم در قسمت ضعف‌های بازی یادداشت کنیم.

اگر از ۱۰ نفر طرفدار SH پرسیده شود که چه چیزی در این بازی، خاطره انگیز بوده، حداقل ۷ نفر به موسیقی و صداگذاری اشاره می‌کنند. بدون شک نام Akira Yamaoka و موسیقی‌های جادویی وی، تا ابد در ذهن هواداران نقش خواهد بست. او که آخرین بازمانده Team Silent بود، پس از عنوان SH: Homecoming از کونامی جدا شد. اعضای کونامی برای این بازی از Daniel Licht استفاده کرده اند. آهنگسازی که شهرت خود را مدیون سریال تحسین شده Dexter است. اما به نظر می رسد که فقط نام او در تیتراژ وجود دارد! زیرا تقریبا عنصری با نام موسیقی در این بازی، وجود ندارد. در صحنه‌های مبارزه، صدای هیولا‌ها، زینت بخش تصاویر می‌شود. در محیط‌های آرام نیز صدای محیط بیشتر شنیده می شود. اما صداگذاری، ماجرای دیگری دارد. صداپیشگان SH: D به خوبی از پس کار خود بر آمده‌اند. گوینده نقش مورفی بسیار با دقت و ظرافت، صحبت کرده است. نقش مشکلی که روان اجرا شده است. گوینده نقش پستچی داستان – که به مورگان فریمن اسطوره‌ای بی شباهت نیست – علی‌رغم نقش کمی که دارد، بسیار خوب به هنرنمایی پرداخته است. دیالوگ‌ها با حرکت لب‌ها به خوبی هماهنگ نشده‌اند و نمره منفی دیگری نصیب این بازی می‌کند.

بازی SH معمولا اثری است که سعی در ترساندن مخاطب خود دارد (به استثنای Homecoming و همین Downpour). Pyramid Head و ترس ناشی از روبه‌رویی با آن را به یاد آورید. در دو عنوان آخر، ماجرا کاملا فرق کرده است. دو عنوان آخر، بیشتر بر اکشن خود تمرکز کرده‌اند و کمتر به فکر ترساندن هستند. اگر هم می ترسانند (مثلا!)، از ترس‌های لحظه‌ای کمک می‌گیرند. گیم پلی در SH: D از دو جهت سیستم مبارزه و معماها قابل بررسی است. در مورد مبارزه‌ها که باید گفت هنوز سایلنت هیل، در این قسمت دچار مشکل است. سیستم مبارزات عمق زیادی ندارند و با یک روند تکراری رو‌به‌رو هستیم. تنوع سلاح‌ها خوب است. به گونه‌ای که تقریبا می‌توان از هر وسیله، به عنوان سلاح استفاده کرد. از شیشه‌های نوشیدنی گرفته تا ساطور، میله و اسلحه‌های گرم که البته مورد آخر کمتر یافت می‌شود. معما‌ها طراحی‌های بدی ندارند اما عموما آسان هستند و چالش زیادی را مقابل بازی‌باز ایجاد نمی‌کنند. بعضی از این معما‌ها جالب هستند مانند معمای روشن کردن قطار که برای حل کردن آن، باید از یک قطعه شعر کمک گرفت. معمای نمایش هانس و گرتل هم طراحی زیبایی دارد و خاطره انگیز است. مورد جدیدی که به بازی سایلنت هیل اضافه شده و متاسفانه، خیلی ناقص ساخته شده است، ماموریت جانبی یا اصطلاحا Side Quest است. اکثر این ماموریت‌ها، داستان‌های مجزایی دارند که بعضی از آن‌ها بسیار تاثیر گذار هستند مانند قتل یک زن به دست همسرش که به صورت فلش‌بک روایت می‌شود. اما این ماموریت‌ها نسبتا ساده و بدون چالش ساخته شده‌اند. شاید تنها به دلیل اضافه کردن ۱ ساعت به جریان بازی، ساخته شده باشند. اما آنچه مسلم است، این بخش ساده و تقریبا بدون خلاقیت ساخته شده است

شاید بهتر باشد سازندگان ژاپنی، مجددا برای ساخت سایلنت هیل، اقدام کنند. ژاپنی‌ها بارها اثبات کرده‌اند که راه‌های ترساندن را خوب بلدند. نسخه‌های ژاپنی “حلقه” و “کینه” گواه بر این ادعا هستند. امید می‌رود که Konami زودتر به خودش بیاید و این عنوان را به روزهای اوج خود بازگرداند. بازی برای یک بار تمام کردن بد نیست اما ارزش تکرار ندارد، حتی با داشتن پایان‌های متفاوت! [rate]

پلتفرم:

سازنده:
ناشر:

تاریخ عرضه:
نسخه‌ی بررسی شده:

سبک:

حتما بخوانید