نقد و بررسی بازی Binary Domain | وقتی من ربات بودم

 علم و دستاورد های علمی، همیشه مانند شمشیر دو لبه بوده اند. هر چقدر که اختراع یا کشف عنصری، می تواند زندگی را راحت تر کند، به همان نسبت می تواند مخرب باشد. در این بین، همواره دانشمندان در معرض دید و البته انتقاد بوده اند. مثال رابرت اوپنهایمر، شاید بهترین مثال ها باشد. این موضوع که می توان از آن به عنوان یکی از مهم ترین دغدغه های بشریت نام برد، مورد توجه اقشار فرهنگی نیز بوده است. داستان نویس ها، سینما گران، بازیسازان و… بارها و بارها به این مساله پرداخته اند که از میان آنها میتوان به آثار آیزاک آسیموف و یا حتی AI(شاهکار اسپیلبرگ) اشاره کرد. شکی نیست که در بین این همه دستاورد علمی، روبات ها در کانون توجه بوده اند. اینکه روزی روبات ها در کنار ما راه بروند و یا زندگی کنند، می تواند عجیب و تا حدودی ترسناک باشد.
 
در دنیای بازی، تعداد بی شماری بازی درباره ی ربات ها ساخته شده است. بعضی ها موفق و بعضی هم نا موفق بوده اند. یکی از همین بازی ها، Binary Domain هست. اثری از کمپانی SEGA که به نظر می رسد که به تدریج به روزهای خوب خود برگشته است. سازندگان بازی، تعدادی از اعضای عنوان Yakuza هستند. سردمدار آنها هم Toshihiro Nagoshi است که عنوان Yakuza را در کارنامه ی خود داشته است. 
 
 
 سال ۲۰۸۰ است. زمین، دیگر مانند سابق نیست. آب دریا ها بالا آمده و فقر تا حدودی بیشتر شده است. ربات ها آنقدر پیشرفته شده اند که به انسان ها خدمت می کنند. به نظر می رسد که مردم، با این شرایط کنار آمده اند. اما این همان آرامش پیش از طوفان است. داستان از جایی آغاز می شود که فرد مسلحی به شرکتی با نام Bergen – که بزرگ ترین شرکت سازنده ی ربات در دنیا است – وارد می شود. گارد های امنیتی، جلوی وی را می گیرند تا پیشروی نکند. اما او که حال مساعدی ندارد، دست به صورت خود برده و قسمتی از گوشت آن را می کند. عجیب است اما زیر این پوست و گوشت، فلز و آهن مشاهده می شود. او یک انسان نیست بلکه یک ربات است که همانند انسان ها ساخته شده است. به نظر می رسد که ربات های انسان نما، از ربات بودن خود با خبر نیستند. حالا که این ربات، از سرنوشت شوم خود مطلع شده، به شرکت ساخت ربات Bergen آمده است تا انتقام جویی کند.
 
تصاویر این صحنه در همه جا منتشر می شود و از آنجا که رئیس شرکت Bergen از این موضوع اظهار بی اطلاعی می کند، نگاه ها به سمت کارخانه ی Amada بر می گردد. کارخانه ای که تا سالها به همراه Bergen به ساخت ربات، ادامه می داد ولی با بروز مشکلاتی، فعالیت خود را تقریبا تعطیل کرد.
 
از این رو، دو نفر از نیروهای کارکشته، به ژاپن فرستاده می شوند تا از ماجرای پشت پرده ی این ربات ها که به Hollow Children معروفند، پرده بردارند. نام این دو، Dan Marshall و Roy Boateng است. Dan که قهرمان بازی است، فردی است با مو های کم و صورتی جدی (هرچند گاهی شوخی هایی هم می کند) و در مقابل Roy که به Big Bo معروف است، سیاه پوست و تنومند است. او دائما شوخی می کند و بهترین دوست Dan به شمار می آید. این دو در ادامه با گروه جدیدی آشنا شده که از ۳ نفر تشکیل شده است. Charles ،Rachael و Faye که هر کدام دارای توانایی های خاص هستند. مثلا Faye تک تیرانداز است و یا Rachael متخصص کار با مواد منفجره می باشد. این اعضا با هم همراه می شوند تا به هدف مشترکشان برسند. البته در میان راه با رباتی فرانسوی زبان با نام Cain هم آشنا می شوند که با پیوستن وی به تیم، ارتش هفت نفره ی قهرمانان بازی، کامل می شود.
 
داستان بازی دارای اشکالات زیادی است. کاراکتر ها به خوبی پرداخت نشده اند و این موضوع، مانع همذات پنداری بازیکن با قهرمانش میشود. در واقع کاراکتر ها بیشتر از اینکه کاراکتر باشند، تیپ بوده و خیلی سطحی و فراموش شدنی هستند. اینکه چرا Dan از ربات ها نفرت دارد، می توانست بهتر پرداخت شود. پلیس داستان که شخصیت پردازی فوق العاده ضعیفی دارد بود و نبودش آنچنان فرقی در داستان ایجاد نمی کند. تغییر موضع مافوق هم که سالهاست تبدیل به کلیشه شده است.
داستان بازی پتانسیل تبدیل شدن به یک داستان ایده آل را داشت که متاسافته این پتانسیل به هدر رفته است. به گونه ای که ممکن است در ادامه، تنها به خاطر گیم پلی، به بازی ادامه دهید. پایان بازی هم که آنقدر ضعیف است که ارزش بحث کردن ندارد.
 
 
 
 داستان بازی چنین می طلبد که با جو سنگینی روبه رو باشیم اما فضاهای بازی آنقدر که باید و شاید سنگین و تاثیر گذار نیستند. در فضاهای باز، اوضاع بهتر است ولی در فضاهای بسته با کم کاری سازندگان مواجه هستیم. محیط ها دارای Object های کمی بوده  و کم جزئیات هستند. البته گرافیک بازی اصلا پایین نیست و بالعکس با گرافیک خوبی مواجه هستیم. مدلسازی کاراکتر ها خوب انجام شده است هرچند معلوم نیست که چرا موقع تیر اندازی، نصف اسلحه روی شانه ی Dan قرار دارد. اگر کسی در واقعیت، اینگونه تیراندازی کند، لگد اسلحه باعث شکسته شدن چند استخوان در بدن وی می شود چون اسلحه تکیه گاه ندارد.
 
دشمنان هم انیمیشن خوبی دارند. هر چند تنوع آنها کم است اما خوب ساخته شده اند. انیمیشن قطع شدن اعضای ربات ها واقعا بی نظیر بوده به طوری که می توان گفت با شلیک به هر نقطه از بدن یک ربات، یک انیمیشن متفاوت می بینیم و این امتیاز مثبتی است. طراحی Boss های بازی هم قابل قبول است. آنها بزرگ بوده و جزییات زیادی دارند. همه ی اینها وقتی با ارزش تر می شود که بفهمیم فریم ریت بازی، آنقدر ها هم در نوسان نیست و این مورد، کمک زیادی می کند که گرافیک فنی بازی خودش را بالا بکشد.
 
فیزیک بازی خوب عمل می کند و تاثیر تیر بازیباز، به خوبی در دشمن مشخص می شود و حس تیر خوردن به خوبی منتقل می شود. سایه زنی در بازی، به خوبی انجام شده است و از این بابت باید به تیم گرافیک، تبریک گفت. بسته به اینکه نور از کجا و با چه زاویه ای بتابد، سایه ها تغییر می کنند که البته این مورد دیگر به یک استاندارد در گرافیک این نسل تبدیل شده است. در کل گرافیک بازی چیز چندان خاصی را ارائه نمیدهد اما متناسب با جو بازی کار شده است و قابل قبول است. 
 
 
از جمله نکات مثبت بازی، دوبله ی آن است. صدای کاراکترهای اصلی به جا انتخاب شده است. Alem Sapp توانسته به خوبی از نقش Big Bo بر بیاید. Travis Willingham هم در نقش Dan به خوبی ظاهر شده است. اما صدای Cain به واقع جذاب است. لهجه ی فرانسوی وی که با متانت توامان است، به جذابیت این کاراکتر، افزوده است. John DeMita به وی جان بخشیده است.
 
اما موسیقی بازی، اثری است مطلوب و شنیدنی که به یادماندنی نیست اما زیباست. موسیقی بازی به صورت Electro Acoustic نوشته شده است. یعنی بخش هایی به صورت الکترونیک و بخش هایی به صورت آکوستیک (با استفاده از ساز). اجرای موسیقی بر عهده ی ارکستر سمفونیک ملی اسلواکی بوده است که از ارکستر های خوب دنیا می باشد. موسیقی به خوبی با جو بازی هماهنگ است و خوشبختانه از تصویر، بیرون نمی زند. (یعنی خودش را زیاد نشان نمی دهد.) که می توان از این بابت، به این بخش نمره ی قبولی داد. ذکر این نکته ضروری است که به علت کمبود لحظات دراماتیک در بازی، موسیقی مجال نمی یابد تا تغییر رویه بدهد که این موضوع، کمی از ارزش و تلاش سازندگان موسیقی کاسته است.
 
 
 
 بعد از عرضه ی نسخه ی اول GeoW اکثر بازی های اکشن با این فرمول ساخته شدند: بدو، سنگر بگیر، تیر اندازی کن! (اگر شلیک کور باشد که چه بهتر)، دوباره بدو! سنگر بگیر و این روند تا انتها ادامه دارد.
 
BD هم چیزی فراتر از این نیست. نوآوری در این قسمت هم دیده نمی شود. باید گفت کماکان سایه ی ترسناک GeoW هنوز بر عناوین اکشن سوم شخص، سنگینی می کند. با این حال، BD در جاهایی از گیم پلی هم خوب عمل می کند. قسمت هایی در بازی است که شما باید از بین افرادتان، دو نفر را انتخاب کنید تا بازی را به پیش ببرید. با توجه به کارایی های متفاوت هر کاراکتر، انتخاب های شما تاثیر گذار شده و عمق خاصی به گیم پلی می بخشد. بسته به نوع انتخابتان، رد و بدل شدن دیالوگ ها اندکی تغییر می کند که می تواند جالب باشد.
 
اما بازی، خیلی با خودش کنار نیامده است. اینکه بازی تاکید می کند که بازیکن، به عنوان فرمانده می تواند دستورات مختلف صادر کند (مانند Fire, Hold و…) بد نیست و تا حدودی بازی را به سمت Tactical Shooter بودن نزدیک می کند ولی وقتی هم تیمی ها خیلی به فرمان ها گوش نمی دهند، طبیعتا جریان گیم پلی عوض میشود. بازیکن بیشتر سعی می کند تا روند دیگری را دنبال کند که خیلی هم جهت با خواسته های سازندگان نیست. به همین دلیل است که اگر BD به صورت شوتر محض تجربه شود، بسیار لذت بخش می شود.
 
نکته ی دیگر در زمینه ی گیم پلی، سیستم Trust است. اگر بازیکن خوب بازی کند و با هم تیمی ها تعامل خوبی داشته باشد و به حرف های آنها، پاسخ درست بدهد، میزان اعتماد آنها را افزایش می دهد. با این کار، آنها هم در مواقعی که به کمک نیاز باشد، کمک می کنند. این نکته هنگام مبارزه با Boss ها مفید است. چون ممکن است بر اثر صدمه ی زیاد، شخصیت اصلی بر روی زمین بیفتد و به کمک نیاز پیدا کند.
 
نکته ی پایانی در مورد نحوه ی ارتقاء اسلحه ها و توانایی ها است. BD از جمله بازی هایی است که می توان بدون ارتقاء هم آن را به اتمام رساند. ارتقاء ها خیلی کارآمد نیستند. آنقدر که خرج آپگرید ها زیاد می شود، توانایی ها افزایش نمی یابد. یعنی با خرج xp های بدست آمده، آنقدر تفاوت احساس نمی شود. باز هم می گویم BD را بهتر است به صورت یک شوتر خالص بازی کرد تا از آن لذت برد. 
 BD بازی بدی نیست. ایراد کم ندارد اما می توان در آن چند ساعت غرق شد و حسابی با ربات ها تسویه حساب کرد. شاید اگر کمی بیشتر روی داستان کار می شد، می توانستیم به دید دیگری به آن بنگریم اما محصول پیش رو اثری نیست که از آن به عنوان شاهکار اسم برد. بلکه اثری است میانه رو که بیشتر به دنبال سرگرم کردن است.
[toc-rate]

پلتفرم:

سازنده:
ناشر:

تاریخ عرضه:
نسخه‌ی بررسی شده:

سبک:

حتما بخوانید