نقد و بررسی بازی Mafia II | هم طعم پیتزاهای سیسیل

وقتی بحثی از Mafia: The City of Lost Heaven پیش می آید هیچ کس نمی گوید یادش بخیر چه گیم پلی زیبایی داشت یا هیچ کس در حضور داستان غنی آن به خود اجازه نمی داد که از گرافیک کم نظیرش در آن زمان تمجید کند. گرچه تک تک قسمت های بازی ناب و کم نظیر بودند اما مسئله ای که همیشه مد نظر بود داستان بی نظیر بازی بود. یکی از بهترین بازی های خطی و غنی از نظر داستانی که انجام داده ام همین شماره اول مافیا بود. داستان مافیایی و سبک جدید روایت ، این بازی را تبدیل به یک بازی نوین در زمان خود کرده بود. نوین از جهت نوع روایت ، نوین از جهت سبک ، نوین از جهت تم داستانی و … . همه این ها باعث شد که هر دو شماره مافیا بازی های Story Based نام گذاری شوند. این ویژگی را مردی به نام دنیل واورا به بازی داده بود. مردی که شاید سال ها در حال نگارش داستانی مافیایی بود. داستانی که پر از کارکتر های مختلف بود و نتیجه آن همه سال زحمت تا به الان شده است ۲ شماره از سری بازی های Mafia. بر روی داستان تاکید زیادی کردم پس بهتر است بدون مقدمه شما را وارد داستان شماره دوم مافیا کنم و شناخت کاملی نسبت به شخصیت ها به شما بدهم.

Warning !!! کل مطالب زیر حاوی اسپویل های داستانی است. به افرادی که هنوز بازی را به اتمام نرسانده اند توصیه می کنم به هیچ وجه مطلب زیر را حتی از نظر نگذرانند.

Vito Scalleta
تاریخ تولد : ۱۹۲۵
جنسیت : مرد
گروه : فالکونه
طراح چهره : Rick Pasqualone
اولین حضور در سری مافیا: Mafia:The City Lost Heaven
 

 

Vittorio Antonio Scaletta در سال ۱۹۲۵ در سیسیل و در خانواده ای بسیار فقیر به دنیا آمد . چند سال بعد پدر ویتو تصمیم می گیرد برای آغاز زندگی ای جدید به آمریکا مهاجرت کنند . اما متاسفانه آن ها در آمریکا نیز نمی توانند از چنگال فقر و بدبختی رهایی یابند و هم چنان با فقر دست و پنجه نرم می کنند . ویتو در مدرسه با پسری به اسم جو آشنا می شود . ویتو و جو به سرعت با هم دوست می شوند . جو از ویتو در برابر زورگو های مدرسه محافظت می کند چرا که خودش یکی از بزرگترین زورگو های مدرسه بوده است . این دو به رفقایی بسیار نزدیک و صمیمی تبدیل می شوند و از یکدیگر در برابر مشکلات محافظت می کنند . دوستی و اعتماد آن ها به یکدیگر به قدری زیاد است که حتی حاضر هستند برای رفاقتشان از جان خود نیز بگذرند .
ویتو بعدا به خاطر یک دزدی سر هم بندی شده از یک مغازه ی جواهر فروشی توسط پلیس دستگیر می شود و به زندان می افتد . چون ویتو اهل ایتالیا بود و به درد نیروهای آمریکایی در ایتالیا می خورد ، به او این حق انتخاب داده می شود که یا به زندان برود و یا اینکه در ارتش خدمت کند . ویتو درنگ نمی کند و ارتش را انتخاب می کند . او به گروه پیاده نظام چتربازان ۵۰۴ ام منتقل می شود که در حمله به سیسیل نقش اصلی را داشتند . اولین مرحله ی بازی نیز در مورد همین موضوع است ، جایی که ویتو و گروهش قصد دارند زندانی ای را از دست فاشیست های ایتالیایی نجات دهند . در برهه ای از زمان در بین سال های ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۵ ویتو در عملیاتی بر علیه نازی ها تیر می خورد و به پشت جبهه منتقل می شود. بعد از گذراندن چندین روز در بیمارستان به او یک ماه مرخصی داده می شود تا خود را بازیابی کند و اندکی به استراحت بپردازد . جو دوست قدیمی ویتو توسط یکی از دوستانش برای ویتو کاغذهای معاف از رزم جعلی درست می کند و به این ترتیب ویتو دیگر به جنگ باز نمی گردد . سه ماه بعد جنگ جهانی دوم خاتمه می یابد. لازم به ذکر است که ویتو در طی زمان خدمتش در ارتش مدال افتخار نیز دریافت می کند .
هنگامی که او به خانه باز می گردد متوجه می شود پدرش قبل از مرگ و قبل از رفتن ویتو به جبهه ۲۰۰۰ دلار قرض بالا آورده است . او وقتی می بیند خواهرش توسط یکی زورگیر های بنگاه قرض آزار و اذیت می شود به این قضیه پی می برد . ویتو پس از صحبت با خواهرش متوجه می شود برای نجات خانواده به پول زیادی نیاز دارد و تنها کسی که می تواند به او کمک کند جو است . جو ویتو را بیرون می برد تا هم برگه های معافیت از رزم را برای او بگیرد و هم ماشینی برایش جور کند . هم چنین جو برای اینکه ویتو یک منبع درآمد قابل اعتماد و ثابت داشته باشد ، او را نزد Mike Bruski، فردی که دنبال ماشین های خاص می گردد ، می برد . ماریا ، مادر ویتو از او می خواهد که برای یک شغل بی خطر و ثابت پیش Derek Papalardo ، رئیس اتحادیه بندر شهر برود که پدر ویتو قبلا آن جا کار می کرده است . ویتو برای اینگه مادرش را راضی کند پیش پاپالاردو می رود ، او نیز قبول میکند که به ویتو شغلی دهد بنابراین از دست راست خود Steve می خواهد که کاری به ویتو دهد . استیو به ویتو می گوید جعبه هایی را بار یک کامیون کند و اگر همه ی جعبه ها را بار بزند ۱۰ دلار نصیبش می شود . ویتو پس از چند دقیقه با ناراحتی و داد و بیداد بر سر استیو قصد دارد از آن بندر خارج شود و می گوید اگر برای جو باربارو کار کند پول بیشتر نصیبش می شود . استیو با شنیدن اسم جو ، ویتو را پیش درک می برد و می گوید که ویتو از دوستان جو است . درک پس از زنگ زدن به جو و تایید او ، به ویتو شغلی بهتر و پر در آمد می دهد .

 

 
در همین حین جو توانسته است با یکی از خانواده های مافیای شهر ، خانواده ی کلمنته رابطه بر قرار کند . رابط آن ها Capo ی کلمنته با نام هنری توماسینو است . اولین کار ویتو برای هنری و خانواده ی کلمنته این است که بدون سروصدا به دفتر مدیریت قیمت برود و تمبرهای نادر جیره بندی بنزین را بدزدد . ویتو این کار را انجام می دهد. برای دومین کار هنری از ویتو و جو می خواهد به یک مغازه ی جواهر فروشی دست برد بزنند . کار دزدی از جواهر فروشی خوب پیش می رود تا اینکه ناگهان یک گروه خیابانی ایرلندی با سرکردگی برایان اونیل از راه می رسند و برای آن ها دردسر ایجاد می کنند . در این بین پلیس از راه می رسد و اونیل و گروهش را دستگیر می کند اما ویتو و جو پس از تعقیب و گریز از دست پلیس بالاخره موفق به فرار می شوند . برای سومین کار هنری باید مردی که مقدار زیادی پول از کلمنته خورده است را بکشد . به همین دلیل هنری از ویتو می خواهد به نزد هری از دوستان هنری برود و از او اسلحه ی MG42 را تحویل بگیرد و آن را به آپارتمان روبه رو ای کارخانه ی ” مرد چاق ” ، کسی که پول کلمنته را بالا کشیده است ، بیاورد . ” مرد چاق ” متوجه حضور هنری و افرادش می شود و به درون کارخانه فرار می کند . پس از کشتن تعداد زیادی از نگهبانان ، ویتو ، هنری و جو موفق به کشتن مرد چاق می شوند . مرد چاق پیش از مرگش به پای هنری تیری می زند و ویتو و جو او را به نزد El Greco ، پزشک مورد اعتماد هنری می برند . ویتو برای مشارکت در کشتن مرد چاق ۲۰۰۰ دلار دریافت می کند و به این ترتیب می تواند قرض پدرش را پرداخت کند . پس از این ویتو به خانه ی جو می رود تا استراحت کند .
فردای آن روز ویتو توسط پلیس به جرم دزدی اسناد دولتی و فروش غیر قانونی تمبر های جیره بندی بنزین دستگیر می شود . بعدا مشخص می شود یکی از مسئولین پمپ گاز که ویتو به آن ها تمبر فروخته بود او را به پلیس لو داده است . پلیس نیز به خانه ی مادر ویتو می رود و آن ها بدون اینکه اطلاع داشته محل زندگی ویتو را به پلیس لو می دهند . هنری دوست مهربان ویتو برای او وکیل می گیرد اما این وکیل هیچ کمکی به او نمی کند و ویتو توسط دادگاه به ۱۰ سال حبس در ندامتگاه فدرال هارتمن محکوم می شود . ویتو به شدت افسرده و ناراحت می شود و توسط مامورین زندان به شدت کتک می خورد و با او مثل حیوان رفتار می شود . سه روز بعد جو مردی با نام لئون گالانته را به ویتو معرفی می کند و می گوید احتمالا او می تواند زندان را برای او آسان تر و حتی مدت زمان ماندن او در زندان را کمتر کند . او گالانته را پیدا می کند ، اما قبل از اینکه بتواند با او صحبت کند برایان اونیل ، ویتو را می بیند و با او درگیر می شود . پس از کمی زد و خورد ، سرپرست زندانیان ویتو و برایان را به سلول انفرادی می اندازد . به خاطر وساطت لئو گالانته ، ویتو زودتر از موعد از سلول انفرادی بیرون می آید . لئو به ویتو پیشنهاد می دهد یکی از مبارزین او شود که ویتو با کمال میل این پیشنهاد را می پذیرد. در ابتدا ویتو به عنوان کیسه بکس Pepe ، یکی از افراد گالانته ، استفاده می شود اما ویتو به سرعت نشان می دهد که مبارز خوبی است و به یکی از مبارزین اصلی لئو تبدیل می شود. چند روز بعد فرانچسکا ، خواهر ویتو به ملاقتش می آید و خبر مریض بودن مادر و ازدواج خود را به او می رساند . ویتو به فرانچسکا می گوید هر چه که از پس اندازش باقی مانده را بردارد و هم برای مادر یک پزشک خوب بگیرد و هم بقیه را به عنوان هدیه ی عروسی بردارد .مدت زندان ویتو روز به روز به مدت یک هفته جلو می رود . در یکی از روز ها که برای تمیز کردن دستشویی ها و حمام کردن رفته سه نفر به قصد تجاوز به او حمله می کنند . ویتو دو نفر از آن ها را به شدت کتک می زند اما نفر سوم او را به نگهبانان لو می دهد، بنابراین او بار دیگر به سلول انفرادی می افتد . هنگامی که او درون سلول انفرادی بود از طریق نامه ای متوجه می شود مادرش به دلیل مریضی مرده است و این خبر باعث ناراحتی بیش از حد او می شود. مدتی می گذرد و ویتو بالاخره از سلول انفرادی آزاد می شود . هنگامی که از سلول بیرون می آید ، پپه را با دست شکسته و صورت داغون می بیند . اونیل به پپه حمله کرده است و دست او را شکسته است بنابراین پپه نمی تواند مبارزه کند . پپه از ویتو می خواهد پیش اونیل برود و چندتا از استخوان های او را بشکند، بنابراین ویتو نزد اونیل می رود ، آن دو با هم درگیر می شوند اما اونیل با نامردی تمام چاقویش را در می آورد تا ویتو را بکشد . اما ویتو با یک مانور ماهرانه چاقو را از او می قاپد و با فرو کردن آن در گردن اونیل به زندگی کثیف بریان اونیل ایرلندی پایان می دهد . بعد از این اتفاقات ویتو به سلول لئو منتقل می شود و بقیه ی زمان زندانش را در آن جا می گذراند. در این مدت لئو از راه و رسم زندگی مافیایی و سه خانواده ی موجود در Empire Bay برای ویتو صحبت می کند . ویتو به مدت ۷ سال در زندان می ماند و نهایتا در ماه آپریل سال ۱۹۵۱ از زندان آزاد می شود. هنگامی که ویتو در زندان بوده است ، جو خانواده ی کلمنته را رها کرده است و اکنون با خانواده ی فالکونه کار می کند . با کمک جو ، ویتو نیز به سرعت مشغول کار برای فالکونه می شود ؛ در اولین کار خود با جو به فروش بسته های سیگار دزدی می پردازد و پس از اینکه گروه Greaser همه ی سیگارهای آن ها را آتش زدند ، ویتو و جو همه ی اعضای این گروه را به تیر بار می بندند . یکی از بزرگترین کارهای ویتو به عنوان یک همکار ، ترور و قتل Luca Gurino است ، البته دلیل اصلی او برای این کار این بود که بفهمد چه بلایی بر سر چند تن اعضای خانواده ی فالکونه با نام های Harvey Beans ، Antonio Balsamo و Frankie the mick افتاده است . ویتو ، لوکا را از کافه ی Freddy تا یکی از کشتارگاه های خانواده ی کلمنته تعقیب می کند ، سپس او از طریق سیستم فاضلاب کشتارگاه وارد آن جا می شود و سعی می کند به آرامی وارد اتاق چرخ کردن گوشت شود . ویتو Beans و Balls را پیدا می کند و آن ها را آزاد می کند ، در این بین لوکا به اتاقی فرار می کند و ویتو و بالز پس از کشتن اراذل و اوباش لوکا موفق به کشتن خود لوکا نیز می شوند . بعد از این جو و ویتو مورد اعتماد و احترام کارلو فالکونه قرار می گیرند و با کمک لئونه گالانته وارد خانواده ی فالکونه می شوند . بعد از چند هفته ، ادی اسکارپا ( کسی که به ویتو و جو دستورات را می رساند) در مورد فشاری که خانواده ی کلمنته به آن ها می آورد صحبت می کند و به آن ها دستور می دهد که شخص آلبرتو کلمنته را ترور کنند . بعد از این جو و ویتو به همراه مارتی جوان که به عنوان راننده از او استفاده می کردند ، به هتل Empire Arms می روند تا در اتاق کنفرانسی که کلمنته در آن میتینگ برگذار کرده است بمب بگذارند . بمب منفجر می شود اما آلبرتو کلمنته ی خوش شانس که در دستشویی بوده است صدمه ای نمی بیند ، بنابراین ویتو و جو او را تا پارکینگ تعقیب می کنند و در آن جا مارتی را که سعی در متوقف کردن کلمنته داشته است را مرده پیدا می کنند. بعد از این ویتو و جو ماشین کلمنته را دنبال می کنند و جو با گرفتن انتقام مارتی ، آلبرتو کلمنته را می کشد . بعد از این ترور، هنری پس از سال ها به سراغ ویتو می آید و از او می خواهد که به نحوی او را از خانواده ی در هم ریخته ی کلمنته بیرون آورد و وارد خانواده ی فالکونه کند . ویتو هنری را پیش ادی اسکارپا ، Underboss خانواده ی فالکونه می برد . ادی تصمیم می گیرد به هنری کمک کند و از او می خواهد برای اثبات ارزش های خود و وارد شدن به خانواده ی فالکونه لئو گالانته را به قتل برساند . ویتو به دلیل کمک هایی که لئو در زندان به او کرد در این ترور شرکت نمی کند. او بلافاصله به خانه ی لئو می رود و او را با خبر می کند ، اما هنری از راه می رسد و خلاصه پس از اندکی گفتگو هنری تصمیم می گیرد که اجازه دهد لئو گالانته فرار کند اما او به ادی و فالکونه می گوید که او را کشته است . به این ترتیب ویتو جان لئو را نجات می دهد و لئو به یک جای دور و احتمالا شهر Lost Heaven فرار می کند .
 

 

پس از اینکه ویتو جان لئو را نجات می دهد ، به خانه اش باز می گردد و فرانچسکا را در حال گریه و زاری می بیند . فرانچسکا به ویتو می گوید که شوهرش اریک او را می زند . سپس ویتو که می فهمد اریک کجاست ، می رود و آنقدر او را می زند تا دیگر به فکر کتک زدن فرتچسکا نیافتد . پس از آن فرانچسکا به ویتو تلفن می کند و به او می گوید اریک گفته است دیگر او را اذیت نمی کند ، اما خواهر ویتو که از رفتار وحشیانه ی ویتو ترسیده بود ارتباطش را برای همیشه با ویتو قطع می کند و به ویتو می گوید که دیگر نمی خواهم تو را ببینم . پس از این اتفاقات ویتو سعی می کند به خانه اش برود و استراحت کند که ناگهان گروه خیابانی ایرلندی این بار با رهبری Mickey Desmond خانه ی ویتو را آتش می زنند و می خواهند او را زنده بسوزانند. ویتو فرار می کند و به خانه ی جو می رود اما هر چه پول ، لباس و ماشین داشته است از بین می رود . جو به ویتو لباس می دهد و به او کمک می کند Mickey Desmond را پیدا کند و او را بکشد . پس از این ویتو به جو می گوید خانه و پول ندارد بنابراین جو خانه ی قدیمی مارتی را در اختیار او می گذارد . پس از این هنری با ویتو تماس می گیرد و سعی می کند در مشکلات مالی که ویتو دارد به او کمک کند . بنابراین ویتو و جو با هنری در پارک قرار می گذارند و هنری آن ها را وارد کار خرید و فروش مواد مخدر می کند . این گروه کوچک برای کارش از فردی با نام Bruno پول قرض می گیرند و با آن پول از یک خانواده ی مافیایی چینی مواد می خرند . در ابتدا کار آن ها خوب پیش می رود و پر سود است تا اینکه گروه چینی به هنری شک می کند که او برای FBI کار می کند . بنابراین آن ها در پارک به هنری حمله می کنند و در روز روشن با ساطور بدن او را تکه تکه می کنند . ویتو و جو هنگامی که می رسند رفیق قدیمی شان را مرده می یابند و پولی که هنری قرار بود به آن ها بدهد را پیدا نمی کنند . جو خون جلوی چشمانش را می گیرد ، بنابراین ویتو به همراه او به رستوران Triads که محل عملیات گروه چینی است می روند و Wong رئیس گروه و نصف اعضای آن را می کشند اما نمی دانند بعد از این چه باید بکنند .
جو و ویتو برای اینکه بتوانند پول برونو را جور کنند به هرکاری دست می زنند. ادی به آن ها دستور ترور فردی را می دهد و می گوید این کار را برای خدمت به Don Salieri و خانواده Salieri باید انجام دهند . هدف آن ها مردی ۵۱ ساله با نام Thomas Angelo است . هنگامی که آن ها به محل زندگی او رسیندند ویتو می پرسد : ” آقای آنجلو ؟ ” . تامی که متعجب و شگفت زده شده است جواب می دهد بله . سپس ویتو می گوید : ” آقای Salieri پیغامی برای شما دارد. “ و سپس جو اسلحه اش را بیرون می آورد و تامی آنجلو را می کشد . بعد از این ویتو و جو از یکدیگر جدا می شوند تا پول برونو را جور کنند . ویتو پیش Derek که کاری در مورد کنترل یک شورش برای او جور کرده است ، می رود . اوضاع خوب پیش می رود تا اینکه یکی از کارگران لنگرگاه به ویتو می گوید که پدرش چگونه مرده است . او می گوید استیو را با آنتونیو اسکالتا دیده است که به سمت آب می رفته اند اما بعد استیو تنها برگشته است و آقای اسکالتا را غرق کرده است . پس از شنیدن این خبر ویتو بسیار عصبانی می شود و با یک حمله هم استیو و هم درک را می کشد و پول بازنشستگی درک را نیز بر می دارد . پس از اینکه ویتو سهمش را جور کرد به دنبال جو می رود اما هر جا که می رود او را پیدا نمی کند . ویتو نزد ادی می رود اما ادی از ویتو در مورد کار خرید و فروش مواد صحبت می کند و از او می پرسد که آیا آن ها در آن کار بوده اند یا خیر . ویتو نیز در این مورد به او دروغ می گوید . سپس ویتو پیش Giuseppe می رود تا خبری از جو بدست آورد . Giuseppe می گوید جو را دزده اند و به کافه ی مونا لیزا برده اند . ویتو به آن جا می رود اما دو تن از افراد وینچی او را می زنند و بیهوش می کنند . هنگامی که ویتو بیدار می شود خود را در ساختمان نیمه کاره ای در کنار جو می یابد و پس از چند دقیقه وینچی آن ها را در مورد کار خرید و فروش مواد بازجویی می کند . ویتو و جو به او هم دروغ می گویند و پس از اینکه او می رود خود را آزاد می کنند و پس از کشتن گاردهای وینچی از آن جا فرار می کنند . ویتو جو را که حسابی کتک خورده است پیش El Greco می برد و پس از آن پول برونو را پس می دهد . برونو پس از پرسیدن نام ویتو به او می گوید کسی بوده است که به پدرش قرض داده بود . ویتو در حال رفتن نزد فالکونه است که لئو گالانته او را پیدا می کند و به او می گوید برای رستگاری و نجات از دست خانواده ی وینچی باید کارلو فالکونه را بکشد . سپس ویتو به سوی افلاک نمای فالکونه می رود و پس از کشتن افراد او هنگامی که در حال نزدیک شدن به فالکونه است ، جو بیرون می آید در حالی که یک مگنوم را به سر ویتو نشانه رفته است . جو که قصد ندارد ویتو را بکشد اسلحه را به سمت فالکونه می گیرد و به همراه ویتو بقیه ی افراد فالکونه و خود فالکونه را از بین می برد . سپس هنگامی که فالکونه زخمی بر روی زمین سینه خیز می رود ، ویتو سه بار دیگر به او شلیک می کند و به او می گوید از کشتن برای دیگران خسته شده است . پس از این هنگامی که ویتو و جو از افلاک نما خارج می شوند گروهی از افراد وینچی و لئو گالانته را می بینند که با دو ماشین منتظر آن ها ایستاده اند . لئو به ویتو می گوید این پیروزی را در فاح.شه خانه جشن می گیرند و ویتو را سوار لیموزین خود می کند اما جو سوار ماشین دیگری می شود . پس از این میبینیم که ماشین جو به مسیر دیگری می رود و لئو گالانته به ویتو می گوید : ” جو بخشی از معامله ی ما نبود بچه .” . سپس ما چهره ی ویتو و سپس نمایی از شهر Empire Bay را می بینیم و سپس بازی تمام می شود.
ویتو بر خلاف دوستش جو که شلوغ و پر سروصداست ، فردی آرام و قوی است . این خصیصه را همه ی روئسای ویتو دوست داشتند . او روحیه ی قوی ای داشت و فقط به این دلیل آدم می کشت که به او دستور این کار داده می شد . او نمی خواست Don شود ، او فق کمی پول و کمی احترام می خواست که از این طریق بتواند به خانواده اش کمک کند . از ابتدا تا پایان بازی ویتو نشان می دهد به کسانی که به او کمک کرده اند ، اهمیت می دهد . اما در پایان اندکی خونسرد تر و بی تفاوت تر می شود . مثلا وقتی که به او گفته می شود دوستش جو باربارو در حال کشته شدن است او قیافه ای به خود می گیرد که انگار برایش مهم نیست چه اتفاقی می افتد اما ما همین قیافه را هنگامی که درک و استیو را کشت نیز در او می بینیم .او بسیار درون گراست و از چهره اش چیزی را بروز نمی دهد .

چیزهایی کلی از زندگی ویتو اسکالتا :
  • او در ۱۹۲۵ در سیسیل ایتالیا به دنیا آمد و سپس به آمریکا مهاجرت کرد.
  • وقتی که داستان بازی در جولای ۱۹۴۳ شروع می شود او ۱۸ سال دارد .
  • اسم کوچک ویتو ممکن است به Don Vito Corleone از فیلم پدر خوانده مربوط باشد . نام پدر هر دوی این افراد آنتونیو است .
  • ویتو در کودکی شباهت بسیار زیادی به تامی آنجلو داشته است .
  • خانواده ی ویتو شامل پدر( آنتونیو اسکالتا) ، مادر ( ماریا اسکالتا) ، خواهرش فرانچسکا و یک برادر می شود که برادرش طبق صحبت های خود ویتو در کودکی به علت بیماری می میرد.
  • مانند تامی ، ویتو نیز خودش داستان بازی را شرح می دهد .
  • از آنجایی که ویتو در زمستان ۱۹۴۴-۱۹۴۵ در جنگ زخمی می شود و از جبهه دور می شود ، می توان گفت که ویتو دقیقا در عملیات Battle of the Bulge شرکت داشته و در آن جا زخمی شده است.
  • بازی ۸ سال از دوران زندگی ویتو را نشان می دهد ، از سال ۱۹۴۳ تا ۱۹۵۱ . پس می توان نتیجه گرفت در پایان بازی ویتو ۲۵ یا ۲۶ سال سن داشته است .
  • چهره ی ویتو با چهره ی مارلون براندو در فیلم ” اتوبوسی به نام هوس” مقایسه می شود و واقعا شباهت بسیار زیادی به او دارد . بعدا مارلون براندو در فیلم پدر خوانده در نقش دون ویتو کارلئونه بازی می کند . مارلون براندو یک سال قبل از ویتو در سال ۱۹۲۴ به دنیا آمده است.
  • مهارت هایی که ویتو در ارتش بدست آورده است ، برای او در کارهای مافیایی اش بسیار مفید بوده است . او یک تیرانداز بسیار ماهر است و در مبارزات تن به تن هم تقریبا شکست ناپذیر است.
  • در ابتدای بازی ، ویتو از جنگ جهانی دوم بازگشته است . این احتماالا از ابتدای فیلم پدرخوانده برداشته شده است که در آن مایکل کارلئونه نیز از جنگ جهانی دوم بازگشته است. تفاوت بین آن ها این است که ویتو در پیاده نظام چتربازان ۵۰۴ام و در اروپا جنگیده در حالی که مایکل در لشکر تفنگداران ایالات متحده و در اقیانوس آرام جنگیده است.
  • ویتو در زمان خدمت در ارتش دو مدال نیز دریافت کرده است ، یکی مدال “قلب بنفش” و دیگری مدال ” صلیب خدمات برجسته” . لازم به ذکر است یکی از این مدال ها را شخص ژنرال جورج اس پاتون مستقیما به ویتو اهدا کرده است.
  • بلندی قامت ویتو ۶ فوت است.
  • اسلحه ی مورد علاقه ی ویتو Colt M1911A1 است چرا که او در اکثر cutscene های بازی با این اسلحه دیده می شود. لباس مورد علاقه ی ویتو نیز کت و شلوار سیاه با پیراهن سفید و کراوات قرمز است ، چرا که ویتو در اکثر آرت ورک های بازی با این لباس دیده شده است.
بزرگترین قتل هایی که ویتو انجام داده است :
  • کارلو فالکونه
  • برایان اونیل
  • استفان کوین
  • درکمیکی دزموند
قتل هایی که ویتو و جو با هم انجام دادند :
  • آلبرتو کلمنته
  • آقای ونگ
  • توماس انجلو
قتل هایی که ویتو در ان ها همکاری داشته :
  • لوکا گرینو
  • مرد چاق
Joe Barbaro
تاریخ تولد : ۱۹۲۴
جنسیت : مرد
گروه : فالکونه
عنوان : Soldato
طراح چهره : بابی کوستانزو
اولین حضور در سری مافیا : Mafia: The City of Lost Heaven
جو باربارو ، بهترین دوست ویتو اسکالتا است . هنگامی که ویتو در جنگ جهانی دوم می جنگید ، جو وارد فعالیت های غیر قانونی شد . هنگامی که ویتو از جنگ بازگشت ، هیچ چیزی جز خانواده ای فقیر نداشت . در این موقع بود که جو زیر پر و بال او را گرفت و ویتو را وارد شغل خلاف کارانه اما پر درآمد خود کرد .
جو یک ذاتا یک جنایت کار و بهترین دوست ویتو است . عجول و بی پروا و در عین حال غیر قابل پیش بینی است. او به راحتی از هیچ ، دردسر درست می کند . در کودکی او زورگیر محله بوده است . جو هنگامی با ویتو آشنا می شود که از او می خواهد برای مقامی در گروه کوچکش با او مبارزه کند . از آن پس ویتو و جو دوستان بسیار نزدیکی شدند و یکدیگر را در همه ی مشکلات یاری می دادند . در ۱۰ سال آینده ، ترکیب جو و ویتو ، تیمی بسیار عالی را بوجود آورد . منطق ویتو و خشونت و وحشی گری جو میکس بسیار جالبی از آب در آمد. البته همیشه منطق ویتو جلوی وحشی گری بیش از حد جو را می گرفت و همین باعث شد آن ها مدت زیادی با خلاف های کوچک و ناچیز ، زندگی خود را بسازند . این دو از برادر به یکدیگر نزدیکتر هستند و حتی بر سر زندگیشان نیز به هم اعتماد دارند . جو راحت زندگی می کند ، ماشین های سریع ، مشروبات قوی ، زن های فراوان و … . او از پله ی تبهکاری به سرعت بالا می رود و برای جو این بهترین راه برای تقویت فسادش است .
هنگامی که ویتو از جنگ باز می گردد ، جو او را پیدا می کند و برایش برگه های جعلی معافیت از رزم جور می کند تا مطمئن شود ویتو ، یار و رفیق قدیمی اش دوباره به جنگ نمی رود . از آنجا که پدر ویتو قبل از مرگ قرض بالا آورده بود ، جو ویتو را متقاعد می کند تا به خانواده ی مافیایی ای که خودش در آن کار میکند بپیوندد تا از این طریق هم بتواند قرض پدرش را بدهد و خانواده اش را نجات دهد و هم برای خود زندگی خوبی دست و پا کند .
جو خیلی پر سروصدا و پر زرق و برق است ، دقیقا برعکس ویتو که شخصیتی آرام ،محکم و خونسرد دارد . او خیلی شبیه به underboss خانواده ی فالکونه ، ادی اسکراپا است . جو از آن دسته از افرادی است که اول تیراندازی می کنند و بعد فکر می کنند و در اکثر مواقع ویتو مسئول تمیز کردن گندهایی است که جو به بار می آورد . در عین اینکه جو بسیار عجول و بی فکر است ، فردی بسیار عاطفی نیز است . به طور مثال پس از مرگ مارتی ، جو بسیار افسرده شد و حال و روز بدی پیدا کرد . از دیگر خصوصیات جو می توان به اعتمادش به دوستانش اشاره کرد که همین اعتماد بود که باعث شد ویتو در آخر بازی زنده بماند و آن دو با هم بتوانند کارلو فالکونه را بکشند . جو علاقه ی زیادی به مشروب و زن های هر زه دارد و اکثر مواقع خانه ی او پر از زن است . هنگامی که ویتو کارلو فالکونه را می کشد و به همراه جو از ساختمان افلاک نما خارج می شود ، جو و ویتو سوار ماشین های متفاوتی می شوند . لئو گالانته ، فردی که دستور قتل فالکونه را به ویتو داده بود ، می گوید جو بخشی از معامله ی آن ها نبوده است . در این هنگام ما می بینیم ماشین جو به مسیر دیگری می رود و احتمالا افراد گالانته جو را به جایی می برند تا او را بکشند . اما ما هیچ صحنه ای از تیر خوردن و کشته شدن جو نمی بینیم بنابراین نمی توان با اطمینان گفت که او کشته شده است . احتمال می رود وضعیت جو در یکی از DLC های بازی که ” ماجراجویی جو ” نام دارد مشخص شود .

 

چیزهایی بی اهمیت درباره ی جو :
  • جو در سال ۱۹۲۴ به دنیا آمده است و یک سال از ویتو بزرگتر است.
  • Denby Grace در توصیف او گفته است ” او از آن دسته از افرادی است که اول تیر میزند و بعد فکر می کند. ” .
  • آپارتمان جو با گذر زمان و تغییر مد و البته افزایش دستمزدش تغییر می کند .
  • اسحله ی مورد علاقه ی جو مسلسل Tommy است .
  • در پایان بازی جو ۲۷ سال سن دارد .
  • جو در بعضی از دیالوگ های بازی به ویتو می گوید ” تو مانند خواهرم تیر میزنی” ، از اینجا احتمال می رود جو خواهر داشته باشد.
  • هنگامی که دون کلمنته ، مارتی را می کشد جو گریه می کند و به شدت ناراحت می شود . این تنها جایی است که اشک جو را می توان دید.
  • دوستی جو با مارتی جوان تشبیهی به زندگی هنری هیل در فیلم “ Goodfellas” است ، چرا که او از سنین پایین عضو مافیا شده بود . هم چنین هنگامی که تامی دویتو در فیلم Goodfellas می میرد ، تاثیر بسیار زیادی بر جیمی کان وی می گذارد که تاثیر مرگ مارتی بر جو نیز به نظر می رسد از این منبع گرفته شده باشد .
  • در cutscene های بازی دیده می شود جو صلیب حضرت عیسی را بر گردن دارد ، بنابراین می توان نتیجه گرفت جو مسیحی است.
  • احتمال دارد اسم جو از یکی از دون های مافیایی واقعی با نام Don Joseph Barbara گرفته شده باشد .
  • سیسیلی بودن جو ، بر خلاف هنری و ویتو نامشخص است . در تاریخی در سال ۱۹۵۱ ، جو و ویتو به عنوان Made Man خانواده ی فالکونه انتخاب می شوند .
 
Antonio Scaletta
تاریخ تولد : نامعلوم
تاریخ مرگ : ۱۹۴۳
جنسیت : مرد
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
آنتونیو اسکالتا در سیسیل به دنیا آمد و در سنین جوانی با ماریا اسکالتا ازدواج کرد . او با ماریا سه فرزند دارد ، ویتو که در سال ۱۹۲۵ به دنیا آمده است ، فرانچسکا که در سال ۱۹۲۱ به دنیا آمده است و پسری دیگر که در کودکی به دلیل بیماری می میرد . آنتونیو به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرد تا شاید بتواند از فقری که در سیسیل در آن دست و پا می زد ، فرار کند . اما با این حال ، حتی در خانه ی جدیدشان نیز فقر همواره بر آن ها چیرگی داشت . آنتونیو قمار باز و الکلی بود . او پیش از مرگش در سال ۱۹۴۳ ، دو هزار دلار قرض می گیرد تا شاید با آن بتواند شغل بهتری پیدا کند ، اما او می میرد و نمی تواند این قرض را بپردازد.
Maria Scaletta
تاریخ تولد : ۱۸۹۶
تاریخ مرگ :۱۹۴۵
جنسیت : زن
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
ماریا اسکالتا همسر ، آنتونیو اسکالتا و مادر فرانچسکا و ویتو است . ماریا همسری وفادار بود و در شرایط بسیار سخت نیز با آنتونیو زندگی کرد . او سال ها در آپارتمانی که از ابتدای ورودش به آمریکا در آن سکونت داشت زندگی کرد و هیچ گاه اعتراضی نسبت به وضع زندگی اش نکرد. او یک کاتولیک بسیار متعقد بود . ماریا از دوستی جو و ویتو راضی نبود و همیشه از ویتو درخواست می کرد برای خود شغلی ثابت و بی خطر پیدا کند .
در چپتر ششم بازی ، فرانچسکا به ویتو که در زندان بوده است ، خبر بیماری مادر را می دهد و ویتو نیز از فرانچسکا می خواهد که پول پس اندازی اش را خرج مادر کتد، اما بیماری بسیار وخیم می شود و در سال ۱۹۴۵ ماریا را از پا در می اورد .
Francesca Scaletta
تاریخ تولد: ۱۹۲۱
جنسیت : زن
اولین حضور در سری مافیا: Mafia II
Francesca Scaletta خواهر بزرگتر ویتو و دختر ماریا اسکالتا و آنتونیو اسکالتا است. او یک برادر دیگر نیز داشته است که در کودکی به علت بیماری مرده است. کودکی فرانچسکا نیز مانند ویتو با بدختی و فقر گذشته است ، اما بر خلاف ویتو ، فرانچسکا احترام بسیار زیادی برای قانون قائل است و شهروندی مطیع قانون است. فرانچسکا برای فارق التحصیلی از مدرسه سخت درست خواند و بعد از آن از شانزده سالگی وارد کلوپ جوانان کلیسیا شد. فرانچسکا بعد از اینکه با خانواده به آمریکا مهاجرت کرد، هرگز مادرش را ترک نکرد و همواره در خانه ی مادرش زندگی کرد. فرانچسکا پس از رفتن ویتو به جنگ مجبور شد برای درآوردن خرج زندگی در مخزن انبار سوخت کار کند. بعد از مرگ مادرش ، فرانچسکا با اریک ازدواج کرد، اما اریک مردی خوش گذران بود که به زندگی اش هیچ توجهی نداشت و بعضی مواقع نیز فرانچسکا را کتک می زد. فرانچسکا از ویتو برای حل این موضوع کمک خواست و به او گفت با اریک صحبت کند ، اما ویتو در عوض او را تا سرحد مرگ کتک زد و به او گفت دیگر هیچ وقت دست روی خواهرش بلند نکند. بعد از اینکه فرانچسکا از این موضوع آگاه شد به ویتو زنگ زد و از او گله کرد ، اما هنگامی که ویتو گفت در صورت تکرار این حرکت ، اریک را می کشد ، فرانچسکا با گریه از ویتو خواست که از زندگی اش خارج شود و دیگر به او نزدیک نشود . پس از این تماس دیگر فرانچسکا را نمی بینیم ، وضعیت فرانچسکا پس از این تماس نا معلوم می ماند.
Frederico “Derek” Papalardo
گروه : وینچی
عنوان :Caporegime
جنسیت : مرد
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
Frederico “Derek” Papalardo اکثر مواقع او را فقط با نام درک صدا می کنند. او رئیس بازانداز Empire Bay است و ارتباطات بسیار قوی ای با خانواده ی وینچی دارد . او زیاد اهل عمل نیست و سمت خشن و تبهکارانه ی زندگی اش را به دست راستش Stephen Coyne سپرده است. درک اولین کسی بود که برای ویتو کار جور کرد ( که احتمالا با درخواست جو بوده است) . درک آدم خوش قلبی نیست و این از روی رفتارش با کارگرانش پیداست . او به خانواده ی اسکالتا کمک کرد به آمریکا مهاجرت کنند و کسی بود که برای پدر ویتو در لنگرگاه کارپیدا کرد. درک در لنگرگاه ، ماشین های گران قیمت را نیز به صورت غیر قانونی صادر می کند و شما می توانید ماشین های گران قیمت را به او بفروشید و پول خوبی به جیب بزنید .
درک در گذشته دستور قتل آنتونیو اسکالتا ، پدر ویتو را داده است . استیو نیز پدر ویتو را در آب غرق کرده است . در اواخر بازی ، کارگران بارانداز با شنیدن اسم ویتو ، جریان مرگ آنتونیو را برای ویتو تعریف می کنند و ویتو بلافاصله درک و استیو را می کشد.
Henry Tomasino
تاریخ تولد : ۱۷ جولای ۱۹۱۱
تاریخ مرگ : ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۱ ( ۴۰ سالگی)
عنوان : Caporegime
گروه : کلمنته ، فالکونه
طراح چهره : Sonny Marinelli
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
هنری توماسینو ، Made Man و Caporegime خانواده ی کلمنته بود . او به ویتو و جو کمک کرد تا به طور کامل وارد خانواده ی مافیایی و تجارت زیر زمینی شهر Empire Bay شوند .
هنری اهل سیسیل است . پدر او وکیلی بود که برای خانواده ی مافیایی سیسیل کار می کرد و با خانواده های مافیایی روابط خوبی داشت . هنری در میان ۶ برادر دیگر بزرگ شد . در سال ۱۹۳۱ هنری به دلیل فشار بسیار زیادی که موسیلینی به خانواده های مافیایی وارد می کرد ، مجبور شد به آمریکا فرار کند . پدر هنری به خاطر نجات دادن فرزندش از زندان و یا رفتن به ارتش ، هنری را به آمریکا فرستاد . هنری به شهر Empire Bay مهاجرت کرد ، و از ابتدای ورودش به آمریکا تحت نظارت و پوشش دون کلمنته ، که از دوستان قدیمی و خانوادگی پدرش بود ، قرار گرفت .
هنری علاقه ی چندانی به صحبت در مورد خود و علایقش ندارد بنابراین چیز زیادی از شخصیت او در دسترس نیست . طبق اطلاعات او یکی از مامورین FBI است که درجه ی بالایی نیز دارد و توانسته است با سران مافیای Empire Bay ارتباط بر قرار کند. یکی از مکان های مورد علاقه ی هنری توماسینو ، فا حشه خانه های شهر است . جو و ویتو ، هنری را مدل و الگوی خود قرار داده اند و کلا می توان گفت هنری برای کسانی که می خواهند وارد خانواده های مافیایی و تجارت زیر زمینی شوند ، مدل بسیار موفقی است.
در ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۱ ، جو و ویتو با هنری در لینکولن پارک قرار داشتند و می خواستند پولی که از خرید و فروش مواد بدست آورده بودند را از او بگیرند. آن ها از دور صدای داد و فریاد می شوند و می بینند چند مرد به طرز بی رحمانه ای با ساطور در حال تکه کردن فردی دیگر هستند. هنگامی که ویتو و جو نزدیک تر می شوند ، می بینند آن فرد هنری است و مردان آقای ونگ در حال قطعه قطعه کردن او هستند . هنگامی که ویتو و جو به هنری می رسند او مرده است و پولی که قرار بود هنری به آن ها بدهد تا با آن بتوانند قرضی که گرفته بودند را پس دهند ، توسط افراد آقای ونگ دزدیده شده است . آقای ونگ دلیل کشتن وحشیانه ی هنری در ملا عام را همکاری او با نیروهای فدرال اعلام می کند. به این ترتیب هنری می میرد و جو و ویتو پول خود را از دست می دهند .

 

مشکلات فدرال هنری :
در طول بازی شما با هنری همکاری می کنید و با او بسیار رفیق می شوید، اما بعدا افراد آقای ونگ او را می کشند ، زیرا جاسوس های آن ها در FBI به آن ها می گویند هنری در تمام این سال ها با دولت همکاری می کرده است و یکی از نیروهای FBI بوده است. اما فرانکی که یکی از مامورین فدرال است در هیچ جا به این موضوع که هنری از نیروهای FBI است اشاره نکرده است . در طول بازی هیچ مدرکی مبنی بر اینکه هنری برای نیروهای فدرال کار می کند دیده نمی شود .
خانواده :
  • Eleonore Castrogiovanni ( مادر)
  • Silvio Tomasino (پدر)
  • Bettina Canavosio (همسر)
  • Basilio Tomasino (برادر)
  • Fausto Tomasino (برادر)
  • Manfredo Tomasino (برادر)
  • Osvaldo Tomasino (برادر)
  • Pietro Tomasino (برادر)
  • Salvatore Tomasino (برادر)
چیزهای بی اهمیت در مورد هنری:
  • هنری ۶ فوت قد و ۱۷۵ پوند وزن دارد.
  • طبق اطلاعات موجود در فایل های Frankie Potts ، هنری در هتل Empire Arms زندگی می کند.
  • همسر هنری ، بتینا کاناوسیو مرحوم شده است.
  • هنری دو روز بعد از دون کلمنته به دنیا آمده است.
  • هنری ، شش برادر دارد.
  • هنری در زمان مرگ ۴۰سال داشته است.
  • هنری یکی از خویشاوندان دور فرانکو وینچی است ، چرا که نام خانوادگی مادر وینچی نیز توماسینو است .
  • هنری ، شباهت اندکی به دین مارتین دارد. احتمالا این شباهت به دلیل حضور آهنگ “Kick in the Head” در تبلیغاتبازی مافیا ۲ و هم چنین حضورش در یکی از ایستگاه های رادیویی درون بازی است . در کل به نظر می رسد این شباهت کاملا اتفاقی بوده است.
  • او شباهتی به جیمی کانوی ،یکی از شخصیت های فیلم مشهور گنگستری کلاسیک دهه ی نود Goodfellas دارد ، چرا که او از جو و ویتو بزرگتر است. هم چنین جو و ویتو نیز به ترتیب به تامی دویتو و هنری هیل از همین فیلم شباهت دارند.
  • اسم او ممکن است از روی Don Lionele Tommasino از فیلم پدرخوانده برداشته شده باشد.
  • در دوتا از تریلر های بازی عنوان می شود که هنری یکی از افراد باهوشی است که جو و ویتو در کودکی الگوی خود قرار داده اند.هنری در سیزدهمین ماموریتش که کشتن مرد چاق بود ، تیر خورد . او دلیل این کار را نحس بودن عدد سیزده می داند . همچنین او در چپتر ۱۳ بازی می میرد.
 
Leone Galante
تاریخ تولد: ۱۸۸۷
گروه: وینچی
عنوان: Consigliere
جنسیت : مرد
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
لئونه گالانته ، عضو خانواده ی مافیایی وینچی و Consigliere این خانواده است. لئونه مرد زیرکی با موهای خاکستری است ، اما بر خلاف سن زیادش نباید دست کم گرفته شود. لئونه در ایتالیا و شهر سیسیل به دنیا آمده است و لقب او “ The Lion” یا ” شیر ” است . در جریان جنگ جهانی دوم ، لئونه به آمریکا فرار کرد و در ناحیه ی بروک اقامت گزید. در سال ۱۹۴۵ ، به دلیل اقدام به دزدی ، داشتن اسلحه های غیرقانونی و نیز توطئه ، به زندان شهر Empire Bay منتقل شد . در سیسیل نیز لئو به دلیل قتل و گواهی دروغ ، چند سالی را پشت میله ها گذرانده بود . در دایره جرم و جنایت او با دون فرانکو وینچی ، پپه کوستا و درک پاپالاردو ارتباط بر قرار می کند. او مشاور اصلی خانواده ی وینچی است و هم چنین واسطه ی مذاکرات صلح برای جنگی که بین خانواده های مافیایی از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۳ درگرفت بود . به عنوان یک متفکر و فرمانده ، لئو یک ملوان خبره و یک گلف باز حرفه ای است و هم چنین از نظر تیراندازی نیز بسیار خطرناک است . ویتو در مدتی که زندان بود با او همکاری می کرد و لئونه در زندان یک باشگاه مشت زنی داشت و ویتو و پپه نیز از بهترین مبارزان او بودند . کارلو فالکونه دستور ترور او را صادر می کند و هنری توماسینو نیز می خواست این کار را انجام دهد اما با پادرمیانی ویتو ، هنری لئونه را نکشت و به جای آن اجازه داد لئونه به یک جای دور و احتمالا شهر Lost Heaven فرار کند . در آخر بازی لئونه دستور قتل کارلو فالکونه را به ویتو می دهد و می گوید این کار را تنها راه نجات ویتو از مرگ است . پس از قتل فالکونه بدست ویتو ، لئونه دستور قتل جو را صادر می کند اما مشخص نمی شود جو می میرد یا خیر.

خانواده :
  • ( مادر)Genevieve Ferrari
  • ( پدر)Michele Galante
  • ( برادر)Michele Galante Jr.
  • ( برادر)Nunzio Galante

چیزهای بی اهمیت درباره ی لئونه :

  • رنگ مورد علاقه ی او نیلی است چرا که همه ی ماشین ها و کراوات های او نیلی رنگ هستند.
  • بازی مورد علاقه ی او شطرنج است .
  • فرار کردن لئونه به دست بازیکن ( یعنی ویتو) است . شما می توانید در خانه دور بزنید تا اینکه هنری شما را پیدا کند که در این صورت پس از اندکی گفتوگو هنری اجازه می دهد لئونه برود. یا اینکه می توانید به بالکون بروید و با طناب از خانه فرار کرده و به ایستگاه قطار بروید.
  • در راه که ویتو لئو را به ایستگاه قطار می برد، لئونه می گوید به شهر Lost Heaven میرود.
  • برخی از شاگردان لئونه در زندان می گویند یکی از شاگردان ساده ی لئونه پس از خروج از زندان تبدیل به یک مبارز مشهور می شود.
Eddie Scarpa
تاریخ تولد : ۱۹۰۸
گروه : فالکونه
عنوان: Underboss
جنسیت : مرد
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
Edoardo “Eddie” Scarpaدر خانواده ی فالکونه دارای عنوان Underboss است. از نقطه ضعف های او می توان الکل ، دختران فا حشه و جک هایی که خودش سازد ، را نام برد . در ابتدا او به عنوان یک بوکسور سبک وزن حرفه ای فعالیت می کرد اما پس از اتفاقاتی نا معلوم ، او ورزش بوکس را کنار گذاشت و وارد خانواده ی مافیایی فالکونه شد . همانند هنری توماسینو ، ادی نیز مدت زیادی از وقت خود را در فا حشه خانه ی Cathouse واقع در Empire Bay می گذراند . بر اساس اطلاعات بدست آمده از FBI ، ادی نیز مانند ویتو و هنری ، از سیسیل به آمریکا مهاجرت کرده و هم چنین هیچ وقت ازدواج نکرده است. ادی تا به حال چندین بار به جرم قاچاق به زندان افتاده است و یک بار نیز به دلیل مبارزات غیر قانونی خروس ها ، ۴ سال را در زندان State Trumpton گذرانده است. اعتیاد بیش از حد ادی به الکل ، بارها باعث افسردگی و پریشانی ادی شده است . ادی به عنوان کاپیتان جو و ویتو عمل می کند و علاوه بر اینکه ماموریت های مختلفی به آن ها می دهد ، به آن ها در بالا رفتن از پلکان قدرت نیز کمک می کند .
خانواده :
  • Lisa Rubini (مادر)
  • Cecilio Scarpa ( پدر)
  • او هم چنین یک خواهر نیز دارد که اسمش مشخص نیست.
چیزهای بی اهمیت درباره ی ادی :
  • او یک بوکسر سبک وزن بوده است بنابراین در مبارزات تن به تن بسیار قوی است.
  • عادت های ادی ، هنری توماسینو و جو باربارو بسیار شبیه به یکدیگر است.
  • او یکی از مشتریان همیشگی The Maltse Falcon ، رستورانی که از املاک خانواده ی فالکونه است ، می باشد. ادی در این رستوران کارهای خانواده ی فالکونه را ردیف می کند.
  • ادی بر قتل Frankie Potts که با نام Francesco Potenza نیز شناخته می شود نظارت داشت.
  • صحنه ای که فرانک پاتس در صندوق عقب ماشین ادی است ، به وضوح از صحنه ی اول فیلم Goodfellas که در آن سه گنگستر اصلی فیلم می خواهند جسد Billy Batts که در صندوق عقب ماشین است را نابود کنند ، برداشته شده است.
  • احتمال می رود پس از کشته شدن کارلو فالکونه به دست ویتو اسکالتا، ادی کنترل بقیه ی چیزهایی که از خانواده ی فالکونه بر جای مانده است را در دست بگیرد .
  • ادی یکی از معدود کسانی است که با وجود خدمت به فالکونه ، زنده ماند .
Carlo Falcone
تاریخ تولد : ۱۹۰۵
تاریخ مرگ : ۲۶ سپتامبر ۱۹۵۱
جنسیت : مرد
عنوان: Don
گروه : فالکونه
طراح چهره : Andre Sogliuzzo
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
کارلو فالکونه در سال ۱۹۰۵ به دنیا آمد و در Empire Bay همه او را به عنوان یک آدم بشر دوست بزرگ می شناسند . او صاحب رستوران Maltese Falcon نیز است. سازمان پلیس Empire Bay از او با نام مستعار ” همفری کوچک” یاد می کنند که دلیل آن شباهتی است که کارلو به بازیگر معروف همفری بوگارت دارد. به نظر می رسد FBI از فالکونه به دلیل کلاه برداری و فرار از پرداخت مالیات بازجویی می کند . کارلو هم استاد اداره ی اوضاع است و هم نوین کننده ی ساختارهای خانواده های مافیایی است ، او هیچ میلی به قواعد و مقررات قدیمی مافیا ندارد و می خواهد همه چیز را جدید کند. دون فالکونه ، هم چنین به عنوان یک نیکوکار بسیار بخشنده نیز شناخته می شود ، او همه ی مخارج بازی سازی افلاک نمای امپایر بی را پرداخته است و آن را نو نوار کرده است . همانطور که در قبل نیز اشاره کردم ، دون فالکونه به قوانین مافیای سیسیل هیچ اعتقادی ندارد ، به نظر او خانواده های مافیایی از طریق کارهای ممنوع پول در می آورند و ثروتمند می شوند و برای اینکه خانواده ها در صلح باقی بمانند همه ی آن ها باید منبع درآمد مشابهی داشته باشند.
به دستور لئونه ، ویتو به رصد خانه ی کارلو فالکونه می رود که در آنجا تعداد بسیار زیادی از افراد مسلح دون فالکونه حضور دارند . ویتو پس از کشتن گاردهای فالکونه ، در رصد خانه پیشروی می کند تا به خود دون فالکونه می رسد . در این حین جو بیرون می آید ، کارلو با جو معامله ای کرده است که اگر جو ویتو را بکشد ، فالکونه او را به یکی از افراد مهم خانواده ی فالکونه تبدیل می کند . اما در آخرین دقیقه ، جو به دوست قدیمی اش خیانت نمی کند و با کمک به او بقیه ی گارد های فالکونه را هم می کشند . در اینجا فالکونه با یک اسلحه ی “تامپسون ۱۹۲۸” بیرون می آید و سعی می کند هر دوی ان ها را بکشد . اما ویتو با چند شلیک دقیق او را مجروح می کند . سپس ویتو بالای سر کارلو که در حال سینه خیز فرار کردن بود می رود و شلیک سه تیر به شانه ، کمر و در نهایت پشت سرش ، به زندگی کارلو فالکونه خاتمه می دهد.

خانواده :
  • Lauretta Falcone ( همسر)
  • Lily Falcone (nee.Benvenuti) ( مادر)
  • Tomas Falcone (پدر)
  • Xaviero Falcone ( برادر)
  • Anna Falcone (خواهر)
چیزهای بی اهمیت درباره ی کارلو :
  • او یک ماشین گران قیمت دارد که با نام Lassiter شناخته می شود ، در واقع این ماشین ، یک ماشین ” هالیوود” مشکی است که هر دو دون دیگر نیز مانند آن را دارند .
  • مدل چهره ی او در برخی جاها از روی رابرت دنیرو برداشته شده است ، مخصوصا در ناحیه ی بینی و خال روی گونه ی راست . دنیرو در بازی در فیلم های مافیایی شهرت زیادی دارد و در فیلم های بسیار مشهوری نظیر Goodfellas و The Godfather Part II نیز بازی کرده است.
  • او به شباهتی که به همفری بوگارت دارد ، می بالد اما بسیاری دیگر فقط به این موضوع می خندند .او صاحب یک رستوران در Empire Bay و یک رصدخانه و افلاک نما در هالیوود است.
 
Alberto Clemente
تاریخ تولد : ۱۵ جولای ۱۸۸۹
تاریخ مرگ : ۱۹۵۱
گروه : کلمنته
عنوان : Don
طراح چهره : Nolan North
جنسیت : مرد
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
آلبرتو کلمنته ، دون خانواده ی کلمنته است . او در سال ۱۹۲۶ از سیسیل به آمریکا مهاجرت کرد . ویتو و جو ابتدا برای او کار می کردند اما سال ها بعد در دهه ی ۵۰ آن ها با بمب گذاری در اتاق میتینگ آن ها در هتل امپایر آرمز سعی کردند او را بکشند ، اما آلبرتو در دستشویی بود و زنده ماند . در نهایت پس از تعقیب و گریز ، ویتو و جو موفق به کشتن او شدند. در مرحله ی Room Service که جو و ویتو برای کشتن کلمنته رفته اند ، جو می گوید ” انتقام گیری از یک هر زه” ، بنابراین به نظر می رسد کلمنته به شخصه در حق آن ها کار بدی کرده است ، بنابراین کشتن کلمنته به نظر می رسد یک حرکت غیر رسمی باشد. در همین مرحله در حالی که کلمنته در حال فرار بوده است ، مارتی ، دوست جوان و صمیمی جو ،نیز به دست کلمنته کشته می شود و همین دلیلی دیگر به جو میدهد تا او را بکشد. آلبرتو بر خلاف دون های دو خانواده ی دیگر بسیار زورگو است و با ترس خانواده را کنترل می کند. حتی لوکا گورینو که از نزدیک ترین افراد او است نیز ، از شخص دون ترس دارد.
خانواده :
  • Paolina Ongaro (مادر)
  • Roberto Clemente (پدر)
  • Nora Toniolatte (خواهر)
  • Fabiano Clemente ( پسر)
چیزهای بی اهمیت درباره ی کلمنته :
  • او ۵’۱۱ فوت قد و ۱۶۰ پوند وزن دارد.
  • او در منطقه ی هیل وود یک عمارت بسیار بزرگ دارد که در همانجا نیز زندگی می کند.
  • او دو روز قبل از هنری توماسینو به دنیا آمده است.
  • او پسری به اسم فابیانو دارد که در سیسیل زندگی می کند.
  • او یک کشتارگاه دارد که به وسیله ی لوکا گورینو اداره می شود. او در روز تولدش به قتل رسید .
 
The Fat Man
تاریخ تولد :تاریخی نامعلوم در ۱۸۰۰
تاریخ مرگ : ۱۹۴۵
گروه : کلمنته
عنوان :Business Owner
طراح چهره : John Capodice
جنسیت : مرد
اولین حضور در سری مافیا : Mafia II
Sidney Pen ملقب به مرد چاق در بین همه ی گروه های خلاف کار شهر Empire Bay شناخته شده است . او یک تاجر است که همکاری زیادی با دون کلمنته دارد. کلمنته بخشی از شرکت مشروب سازی Pen’s Empire Bay Cap Co را خریده است . پن در اواخر دهه ی ۱۹۲۰ شروع به شستشوی مخازن نگه داری مشروب خود در شرکت کرد و پس از اینکه در سال ۱۹۳۹ در سند ایلند شرکت مشروب سازی دیگری باز کرد به طور کامل از کلمنته جدا شد . او از دادن قسمتی از این شرکت به کلمنته خود داری کرد ، پن تصور می کرد با داشتن مدرک علیه کلمنته در امان می ماند . کلمنته بارها سعی کرد او را بکشد اما هر بار قاتلانش به وسیله ی پن و افرادش از بین می رفتند . نهایتا جو ، ویتو و هنری مسئول قتل او شدند.
ویتو ، جو و هنری با یک MG42 در بیرون از کارخانه ی مشروب سازی به پن و افرادش حمله کردند ، اما پن موفق به فرار به درون کارخانه شد. پس از ان جو ، ویتو و هنری به درون کارخانه رفتند و پس از کشتن افراد پن ، خود او را در طبقه ی آخر پیدا کردند . در حالی که هنری می خواست او را بکشد و پن هم با عجولابه از او می خواست جانش را ببخشد ، پن با یک هفت تیر به پای هنری شلیک می کند . بعد از آن جو و ویتو حداقل ۳۰ بار به مرد چاق شلیک کردند و سپس با هنری از کارخانه ی آتش گرفته فرار کردند.
 

چیزهای بی اهمیت درباره ی مرد چاق :

  • با اینکه پول قرض دارد ، اما خیلی ثروتمند به نظر می رسد که دلیل آن هم ماشین لیموزین و بادی گاردهای همراهش است.
  • کشتن او ، اولین قتل قابل توجه ویتو و جو است.
  • برند مشروب او با نام ” هامفری” در سال ۱۸۹۲ بوجود آمده است .
  • نام اصلی او تا اخر بازی و باز شدن آلبوم خانوادگی باز مشخص نمی شود .
  • او یکی از جمله کسانی بود که در اولین تریلر بازی در سال ۲۰۰۷ حضور داشت.

چه شماره اول مافیا و چه شماره دوم هر دو بازی های داستان محوری هستند که به طرز خوبی در روایت داستان موفق بوده اند. اما خوب شماره دوم نسبت به نسخه اول کمی نقص دارد که جای بحث دارد. برای مثال بیشتر دیالوگ ها در نسخه اول در سینماتیک ها روایت میشد و کمتر می شنیدیم که کسی در ماشین با ما صحبت کنید و یا حتی به اندازه Mafia II زمانی وجود نداشت که ۲ کارکتر در ماشین باشند و صحبت کنند. اما دقت کنید ، صبح زود از خواب بلند می شوید. یا وظیفه دارید Joe را از خانه اش تا محلی ببرید یا اینکه او به سراغ شما می آمد. دیالوگ های زیادی در قسمت رانندگی بیان می شد اما رانندگی بیش از حد به بازی لطمات زیادی زد. از این موضوع بگذریم که رانندگی بازی محشر است اما بیش از حد بودن یک چیز باعث رنجش می شود. نمونه مشابه اما بهبود یافته این موضوع را نیز امسال در Red Dead Redemption دیدیم. اما دیالوگ ها در اکثر قسمت های اسب سواری آنقدر زیاد بود که هیچ وقت فقط قصد دنبال کردن نفر دیگر را نداشتید. حتی در صحنه هایی که سوار واگن می شدید هم اگر چیز خاصی وجود نداشت قابلیت Skip کردن وجود داشت. اما در Mafia II از اول تا انتهای بازی مجبورید شما فقط رانندگی کنید. زمانی که از رانندگی زیاد خسته می شوید پیش خود می گوئید ای کاش در همان اول بازی Vito به حرف Joe گوش میداد و سوار ماشین گران قیمتش نمیشد که اینگونه مجبور باشد تا آخر بازی وظیفه رانندگی کردن به دوش ما باشد. به هر صورت دیالوگ هایی هم که گفته می شود ارزش داستانی بالایی دارد. در واقع به راحتی می توان گفت تک تک دیالوگ ها ارزش زیادی دارند. لازم است بگویم گوش ندادن به این دیالوگ ها حین ماشین سواری ممکن است لطمه زیادی به نفهمیدن بازی بزند. مثلا در Chapter 14 هنگامی که باید به سراغ Thomas Angelo بروید و او را به قتل برسانید ممکن است متوجه نشوید که چرا ما او را کشتیم. مرتبا از من این مورد را سوال می کردند. خوب بالاخره برخی چیز ها کار دست یک بازی می دهد. همانطور که وجود کم یک چیزی در یک بازی ممکن است خطرناک باشد ، حضور زیاد آن نیز ممکن است زننده باشد. پایان بازی ، ۲ رفیق قدیمی از هم جدا می شوند. Joe به سمت مرگ می رود و Vito به سمت ادامه زندگی کثیفش در خانواده اش. بدون شک همه ما به این ایمان داریم که نسخه سوم باید در کار باشد. در واقع اگر نسخه سومی نباشد داستان برای همیشه سر بسته خواهد ماند و پایان مافیا ۲ مانند پایان سریال های مقدم ، بدون هیچ نتیجه گیری کلی خواهد شد. اما می خواهم یک خبر ناراحت کننده به طرفداران بازی بدهم. Daniel Vavra چند ماهی می شود که از سمت خود در ۲K Czech استعفا داده است و دیگر با آن ها کار نخواهد کرد. حال خودتان تصور کنید Mafia بدون حضور Vavra چه معنی ای می تواند داشته باشد. آیا دیگر ادامه ای بزرگ نخواهیم داشت ؟ چند روز پیش طبق عادت معمول در فروم بازی که در واقع همان فروم ۲K می شود در حال گشتن بودم و تاپیک های مهمی که به چشمم می خورد را انتخاب و مطالعه می کردم. به تاپیکی برخوردم که مبحث آن نبودن مد Free Ride در نسخه دوم بازی بود. عده ای انتقاد می کردند و عده ای همچون خودم ابراز خوشحالی می کردند. گر چه دسته دوم به مراتب کمتر بودند. هنوز ۲ صفحه از تاپیک کاملا پر نشده بود و دقیقا پست شانزدهم پست آخر بود. پست شانزدهم ، یکی از پست ها که نبودن این مد را بیان کرده بود نقل قول کرده بود و پائین آن نوشته بود :”شاید این مد وجود داشته باشد.” و لینک یک پست در زیر آن نمایان بود. لینک را سریعا باز کردم و صفحه ای را مشاهده کردم که کاملا وجود این مد را تائید می کرد اما چگونه و در کجا معلوم نبود. ویژگی های این عکس مشابه ویژگی های قسمت Free Ride قسمت اول بود و در آن به بازیکن حق انتخاب آب و هوا و ساعات مختلف روز داده شده بود. در حالی که فوق العاده شگفت زده بودم مجبور شدم کامپیوتری که با آن کار می کردم ترک کنم و به سراغ کامپیوتر دیگری بروم. بعد از چند دقیقه دوباره همان تاپیک را باز کردم تا بازتاب کاربران نسبت به این پست را ببینم که متوجه شدم پست شانزدهم به کل پاک شده است و دسترسی کاربری که آن پست را ارسال کرده بود کاملا قطع شده بود. متاسفانه به هیچ طریقی دوباره نتوانستم به عکس دست پیدا کنم و همانطور این مسئله برای من و خیلی ها مبهم ماند. با توجه به این که این عکس فوق العاده کار شده بود و کاملا واقعی به نظر می رسید ، بعید نیست در آینده ای نه چندان دور این موضوع مطرح شود و برای حل این مشکل نسبتا بزرگ برای خیلی از طرفداران یه پچ یا یک نسخه الحاقی یا هر چیز دیگری عرضه شود.

بازگشت خاطرات موزیک های متن بازی توسط معروف ترین ارکستر سمفونی کشور چک ساخته شده است. این ارکستر تجربه ساخت موسیقی برای بازی های دیگری را نیز قبلا داشته است که بنده با تحقیقات فقط به این نتیجه رسیدم که قسمت های زیادی از Halo Wars ساخته این ارکستر است. Zavrel یکی از Composr های این ارکستر به این نکته اشاره می کند که تاثیر صدای ساز های کلاسیک (همچون ویلن ، ویلنسل ، انواع ساز های بادی و … که در ارکستر ها می بینیم) به مراتب بیشتر از صداهای الکتریک است. او می گوید داستان این بازی با تاثیر زیادی که بر روی کارکتر می گذارد شایسته موسیقی های بی نظیر است که بدون شک صداهای الکتریک نمی توانند نسبت به این نوع داستان ادای دین کند. به همین دلیل به کل این گروه نسبت به قبل روشش را عوض کرد و رو به ساز های کلاسیک آورد. موسیقی های بازی بدون شک از بهترین های امسال است. بدون شک تنها رقیب بزرگ این بازی در امسال فقط Halo Reach خواهد بود. اما اینکه چقدر FILMharmonic در کارش موفق بوده است را باید اواخر امسال ببینیم. موسیقی هایی که عظمت داستانی را به نمایش در می آورند آیا لیاقت جایزه بهترین سال را دارند ؟ در بازی۳ ایستگاه رادیویی مختلف با نام های Empire Centeral ، Empire Classic و Delta Radio وجود دارد که هر ۳ ایستگاه با موزیک های بسیار زیبای دهه ۴۰ و ۵۰ منتظر شما هستند. در مجموع در هر ۳ این کانال های رادیویی بیش از ۱۲۰ موزیک لیسانس شده است که همگی از موزیک های زیبایی هستند که می توانید از آن دوران بشنوید. به گفته ۲K علاوه بر موزیک های جدیدی که به بازی اضافه شده است ، موزیک های نسخه اول هم در این بازی به طور کامل حضور دارند. بدون شک هر دو مافیا، بدون این موزیک های دهه ۴۰-۵۰ ـی برای خیلی ها بی معنی بود.

لیست زیر شامل موزیک های ۳ شبکه رادیویی در ۲ دهه ۴۰ و ۵۰ است که در بازی حتما آن ها را گوش می دهید. البته تعداد آن ها به قدری زیاد است که شاید نیمی از آن ها را هم در بازی به زور بتوانید گوش دهید. Empire Centeral بیشتر از بند های بزرگ موسیقی پاپ در آن زمان برایتان موزیک پخش می کند. Empire Classic نیز که همانطور از اسمش پیداست تمرکزش بر روی موسیقی کلاسیک آن زمان است. اما کانال رادیویی Delta Radio ، بیشتر شما را مجذوب موسیقی های راک معروف آن زمان خواهد کرد.

Empire Centeral

۱۹۴۰

  • Dinah Shore and Buddy Clark – Baby It’s Cold Outside
  • The Andrews Sisters – Boogie Woogie Bugle Boy
  • Dinah Shore – Buttons and Bows
  • Peggy Lee – Happiness is a Thing Called Joe
  • Farrell Draper – Held for Questioning
  • Bing Crosby – I Haven’t Time To Be A Millionaire
  • Bing Crosby – I’ve Got A Pocketful Of Dreams
  • Edward Ellington – It Don’t Mean a Thing
  • Freddy Friday – Java
  • Dean Martin – Let It Snow
  • Bing Crosby – Pennies from Heaven
  • Kay Kyser and His Orchestra – Praise the Lord and Pass the Ammunition
  • The Andrews Sisters – Rum and Coca Cola
  • Benjamin Goodman – Sing, Sing, Sing
  • The Andrews Sisters – Straighten Up and Fly Right
  • The Andrews Sisters – Strip Polka
  • Thomas Dorcey – The Dipsy Doodle
  • Bing Crosby – The Pessimistic Character
  • The Andrews Sisters – There’ll Be a Hot Time in the Town of Berlin
  • The Andrews Sisters – Victory Polka
  • Peggy Lee – Why Don’t You Do Right

۱۹۵۰

  • The Everly Brothers – All I Have to Do Is Dream
  • Danny & The Juniors – At the Hop
  • Edward Cochran and Jerry Capehart – C’mon Everybody
  • Duane Eddy – Cannonball
  • Ritchie Valens – Come On, Let’s Go
  • The Fleetwoods – Come Softly to Me
  • Roy Hamilton – Don’t Let Go
  • Ritchie Valens – Donna
  • Duane Eddy – Forty Miles of Bad Road
  • The Chantels – Maybe
  • Barrett Strong – Money (That’s What I Want)
  • Duane Eddy – Movin’ N’ Groovin’
  • The Chordettes – Mr. Sandman
  • Buddy Holey – Not Fade Away
  • Buddy Holey – Rave On
  • Duane Eddy – Rebel Rouser
  • Bill Haley & His Comets – Rock Around the Clock
  • The Crew Cuts – Sh-Boom
  • Rick Nelson – Stood Up
  • Edward Cochran – Summertime Blues
  • Sander Nelson – **** Beat
  • The Champs – Tequila
  • Charles Holley – That’ll Be The Day
  • The Monotones – The Book of Love
  • Franklin Lymon – Why Do Fools Fall in Love
  • Roy Hamilton – You Can Have Her
Empire Classic

۱۹۴۰

  • Joe Venuti and Eddie Lang – Beating The Dog
  • Django Reinhardt – Belleville
  • Benny Goodman – Blue Skies
  • Bing Crosby – By The Light Of The Silvery Moon
  • Frank Trumbauer and His Orchestra – Clarinet Marmelade
  • Johnny Dodds – Come On And Stomp Stomp Stomp
  • Joe Venuti and Eddie Lang – Goin’ Places
  • Cliff Edwards – Good Little Bad Little You
  • Cab Calloway – Happy Feet
  • Frank Trumbauer and His Orchestra – Riverboat Shuffle
  • Joe Venuti and Eddie Lang – Stringing The Blues
  • The Ink Spots – The Best Things In Life Are Free
  • Django Reinhardt – You’re Driving Me Crazy

۱۹۵۰

  • Billy Merman – ۹۰۰ Miles
  • Albert Hibbler – After the Lights Go Down Low
  • Dean Martin – Ain’t That a Kick in the Head?
  • Les Baxter – Auf Wiederseh’n, Sweetheart
  • Louis Prima – Che La Luna
  • The Gaylords – Chow Mein
  • Albert Hibbler – Count Every Star
  • Frankie Laine – Jezebel
  • Sam Butera and The Witnesses – Let the Good Times Roll
  • Doris Day – Makin’ Whoopee!
  • Rosemary Clooney – Mambo Italiano
  • Reg Owen Orchestra – Manhattan Spiritual
  • The Ames Brothers – My Bonnie Lassie
  • Jim Breedlove – My Guardian Angel
  • Louis Prima – Oh Marie
  • Dave Appell and The Applejacks – Ooh, Baby, Ooh
  • Louis Prima – Pennies from Heaven
  • Dean Martin – Return to Me
  • Billy Merman – Springtime in Monaco
  • Dean Martin – That’s Amore
  • Louis Prima – The Closer to the Bone
  • Perez Prado – The Peanut Vendor
  • Louis Prima – When You’re Smiling
Delta Radio

۱۹۴۰

  • Louis Jordan and His Tympany Five – Ain’t That Just Like a Woman (They’ll Do it Every Time)
  • Louis Jordan and His Tympany Five – Caldonia Boogie
  • Louis Jordan & His Tympany Five – Choo Choo Ch’boogie
  • Gatemouth Moore – Did You Ever Love A Woman
  • Cabell Calloway – Everybody Eats When They Come To My House
  • Louis Jordan and His Tympany Five – Friendship
  • Peetie Wheatstraw – Gangster’s Blues
  • Louis Jordan and His Tympany Five – G.I. Jive
  • Lester Williams – I Can’t Lose With The Stuff I Use
  • Jack McVea – Inflation Blues
  • Varetta Dillard – Mercy Mr. Percy
  • Louis Jordan and His Tympany Five – Open the Door, Richard
  • Ike Carpenter Orchestra – Pachuko Hop
  • Louis Jordan and His Tympany Five – Ration Blues
  • Harold Singer – Rock Around the Clock
  • Louis Jordan and His Tympany Five – That Chick’s Too Young to Fry
  • Floyd Dixon – That’ll Get It
  • Antoine Domino – The Fat Man
  • Louis Jordan and His Tympany Five – What’s the Use of Getting Sober (When You Gonna Get Drunk Again)

۱۹۵۰

  • Antoine Domino – Ain’t that a Shame
  • Bo Diddley – Bo Diddley
  • John Lee Hooker – Boom Boom
  • The Coasters – Framed
  • Muddy Waters – Got My Mojo Working
  • The Drifters – Honey Love
  • Jalacy Hawkins – I Put a Spell on You
  • The Five Satins – In the Still of the Night
  • Richard Penniman – Keep A-Knockin’
  • The Five Keys – Ling, Ting, Tong
  • Richard Penniman – Long Tall Sally
  • Richard Penniman – Lucille
  • Muddy Waters – Mannish Boy
  • Charles Berry – Nadine
  • Charles Berry – No Particular Place To Go
  • The Coasters – One Kiss Led to Another
  • Jack Wilson – Rags to Riches
  • Chester Burnett – Smokestack Lightning
  • The Cadillacs – Speedo
  • Bo Diddley – Who Do You Love

IT’S NOT GTA بزرگ بودن محیط و آزاد بودن شخصیت اصلی بازی تنها دلیلی است که شاید خیلی ها آن را یک Sandbox نام گذاری کنند. اما اگر پیگیر صحبت های سازندگان باشیم از همان ابتدا که شماره اول مافیا عرضه شد ، بر این موضوع تاکید فراوانی میشد که مافیا یک سندباکس کامل نیست و یقینا اهداف یک سندباکس را دنبال نمی کند ، مگر اینکه داستان یا گیم پلی بازی آن را در خدمت بگیرد و از امکانات آن استفاده کند. یک محیط بزرگ الزاما به این معنی نیست که پس با یک سندباکس کامل طرف هستیم. سندباکس تعریف خاص خود را دارد. با استنادات صحبت می کنم. ویکیپدیا در تعریف سند باکس می گوید بازی هایی که دارای گیم پلی غیر خطی هستند در دسته بازی های سندباکس قرار می گیرند. اما همانطور که گفته شد ، بنا به دلایلی که گفته خواهد شد ، Mafia II یک سندباکس کامل به حساب نمی آید و از قوانین و استاندارد های این سبک کمال استفاده را نمی کند. مافیا ، در هر دو شماره ، سعی در گسترش مرز های سبک Third Person Shooter/Action Adventure را داشت و در این زمینه توانست موفقیت هایی نظیر ایجاد استاندارد هایی ثابت برای اینگونه بازی ها و حتی بازی های Sandbox داشته باشد. در واقع این یک قضیه تئوری است. اگر مافیا چنین استاندارد هایی ایجاد نمی کرد شاید بازی دیگری آن را نهادینه می کرد. برای مثال RDR را ببینید. المان های جدید به طرز زیبایی به بازی کننده معرفی می شدند و المان ها و یا اتفاقات گذشته که شاید از GTA3 کاملا در اکثر بازی ها حضور داشتند و پایه ثابت بازی های سندباکس شده بودند با انتشار RDR شکل و شمایل جدید و پیشرفته تری به خود گرفتند که با گذشت زمان تمام این چیز ها طبیعیست. شاید اگر مواردی در RDR مورد خطاب قرار نمی گرفتند و به آن ها اشاره نمی شدند ، Mafia II آن ها را پایه ثابت این سبک بازی ها می کرد. این موضوع اجتناب ناپذیر است و باید قبول کرد هر بازی مدرنی استاندارد های ویژه ای همراه خود می آورد. همانطور که Mafia II استاندارد های بزرگی ایجاد کرده است. این استاندارد ها سبکی جدید را خلق نمی کنند ، یعنی بازی هدفی به آن گستردگی ندارد ، در واقع آن ها حایل سبک های فوق الذکر قرار دارند و یقینا اگر در آینده چنین سبک بازی رئالیسم تری نسبت به بازی های راک استار از سمت هر ناشر یا سازنده ای ببینیم از این استاندارد ها استفاده خواهد کرد. به کلمه رئالیسم اشاره کردیم. بله ، مافیا نسبت به GTA بسیار واقع گرایانه تر است. در اصل اگر یک GTA رئالیسم بخواهیم باید منتظر خلق یک IP جدید باشیم ، نه انتظار برای شماره های بعد و امید پیشرفت (هر چند که نمی توان اسم آن را پیشرفت گذاشت). همین موضوع در زمانی که Mafia: The City of Lost Heavon منتشر شده بود مطرح شده بود و مشتاقان زیادی منتظر مشاهده تاثیرات المان های رئالیسم این بازی در بازی های سندباکس و نیمه سندباکس (گرچه نه الان و نه در آن زمان هیچ عنوان بزرگ و موفقی در این سبک به گرد پای Mafia هم نمی رسد و نمی رسید) بودند اما آن IP های قدیمی و محبوب مثل GTA توانایی و پتانسیل این تغییر های ناگهانی را نداشتند. اگر Mafia بر روی عملکرد ساخت GTA تاثیر فراوانی می گذاشت ، شاید دیگر شاهد بازی های بزرگ و عظیمی چون GTA: SA و GTA IV نبودیم. حتی اگر در آینده هم این تغییرات به وجود آید امکان این وجود دارد آن طرفدار های پر و پا قرص قدیمی دیگر رنگ آن GTA های قدیمی را نبینند و هم چون بازی های بزرگی چون Wolfenstein این بازی به سمت نابودی پیش برود. اما این اتفاق هیچ وقت نمی افتد چون دنیای فانتزی GTA نمی تواند از دنیای رئالیسم Mafia المان بگیرد و دقیقا عکس این موضوع نیز واقف است. Free Ride در نسخه اول یک اشتباه محض بود که بار ها نیز به آن ها اشاره شده بود. در Mafia: TcoLH ، پس از پایان بازی ، شما اجازه گردش داخل محیط را داشتید اما به طرزی احمقانه و صرفا جهت سرگرم نگه داشتن بازی کننده بعد از به اتمام رسیدن خط داستانی بازی که خوب خوش بختانه یا بد بختانه به هر دلیلی (به علت سختی زیاد و یا به علت احمقانه بودن ایده) نهایتا ۱۰-۲۰ دقیقه بیشتر وقت بازی باز را نمی گرفت و در نهایت منجر به خروج بازیکن از بخش اصلی میشد. بالعوض مدی با نام Free Ride به شما اجازه می داد در دنیای بزرگ شهر بهشت گمشده آزاد و مثل گذشته بچرخید. در کل شهر رانندگی کنید ، با اعضای گروه های مافیایی درگیر شوید ، پول جمع کنید و در نهایت به محل بار دن سالیری بیایید و بازی خود را سیو کنید. همین. به همین سادگی تمامی کار هایی که در Free Ride می توانستید انجام دهید را خلاصه کردیم. البته در آن زمان ریزه کاری ها به آن حدی نرسیده بود که مغازه های لباس فروشی در بازی ببینیم ، یا با توماس آنجلو به آرایشگاه برویم و … . نهایت این اوامر جانبی به یک پمپ بنزین و بنزین زدن خلاصه میشد که نیاز ماشین های شما بود. ولی خوب ، همان هم در زمان خود چیز نوینی بود که حتی در دو GTA بزرگ بعد هم آن را ندیدیم. اگر GTA بعد از اتمامش دارای حالت آزاد بود به این دلیل بود که اولا محیط بسیار بزرگتر و قابل استفاده تر بود و دوما اینکه وسائل مورد استفاده در آن نوین تر و متنوع تر بودند. واقعا دلیلی برای وجود مدی با نام Free Ride در نسخه اول نبود. همین مورد باعث شده است اکثر کسانی که مافیا بازی کردند و از آن خوششان آمد فکر کنند باید چنین چیزی در Mafia II هم وجود داشته باشد. همانطور که اشاره شد وجود چنین مدی در شماره اول هم یک اتفاق بدی بود که باعث شد این بازی بار ها و بار ها با GTA مقایسه شود. یا از برتری هایش گفته شود یا از بدی هایش و همین به تنه این سری آسیب بدی وارد کرد. نکات مثبت و منفی برخی بررسی های نسخه اول را که مشاهده می کردم ، بسیاری از وجود این مد اظهار نارضایتی کرده بودند در حالی که عده ای آن را نقطه قوت می دانستند. این مد هویت بازی را زیر سوال برد. نه آن را به یک سند باکس کامل تبدیل کرد و نه آزادی عمل تبدیل به یک سوم شخص شدن به آن داد. این موضوع را گفتیم تا به موضوع دیگری هم اشاره کنیم. خواندن نکات مثبت و منفی بررسی های شماره دوم نیز نتیجه ای مشابه به همراه دارد و این نشان می دهد که شاید نسخه اول کمی از مقوله سلیقه ای بودن جدا بود اما نسخه دوم همانند بازی های بزرگ دیگری که در این سال دیدیم کاملا سلیقه خاصی از جامعه را پوشش می دهد. البته بحث سلیقه ای شدن بازی ها و گسترده شدن آن ها به مقوله ای مهم تبدیل شده است که در این مقاله نمی گتجد. از این صحبت ها بگذریم ، اما باید گفت تمام این صحبت های بالا دلیل بر آن نیست که در هیچ نقطه ای Mafia و GTA با هم مشترک نیستند و ذاتا مقایسه این ۲ اشتباه محض است. اما این که از همه لحاظ قیاس یکدیگر قرار گیرند اصلا پسندیده و قابل قبول نیست. هر ۲ عظمت های خود را دارند. برای مثال در مافیا شاهد این هستیم که به کارکتر ها بیشتر پرداخته می شود و پیشینه خوب و مستحکم تری نسبت به شخصیت های GTA ، RDR و … در آن وجود داشته باشد و از طرفی دیگر شاهد باشیم گیم پلی دو بازی دیگر از همه لحاظ برتری کاملی نسبت به مافیا داشته باشد. اگر قرار باشد مقایسه ای انجام شود باید کاملا موشکافانه و دقیق باشد تا در حق هیچ یک از بازی های نام برده اجحاف نشود و ارزش دیگری ذلیل جلوه داده نشود. پچ ها و DLC ها تا کنون یک پچ برای بازی منتشر شده است که ایراداتی جزئی و باگ های بسیار ناشایستی که گاها اتفاق افتاده بوده است را بر طرف کرده است. البته اشتباه نکنید منظورم از باگ آن باگ های بزرگ و تعجب بر انگیزی نیست که فکرش را می کنید. آن باگ های گرافیکی مخاطب نیست. بلکه باگ هایی چون لودینگ های نا تمام و درست شدن افکت ها و … است. البته شاید در مقابل خیل عظیم باگ های بزرگ ، این گونه باگ های کوچک خیلی مهم نباشند. جالب است بدانید نسخه PS3 بازی که دارای ایراداتی چون نبود افکت های قوی خون ، چمن و … بود هم مورد توجه قرار نگرفت و هیچ پچی قرار نیست برای آن منتشر شود. از آن سو ۲ محتوای قابل دانلود برای بازی منتشر شده است که یکی از آن ها انحصاری نسخه PS3 است. DLC اول که The Betrayal of Jimmy نام دارد برای کاربران PS3 از همان روز اول انتشار در دسترسشان بود. DLC دوم با نام Jimmy’s Vendetta علاوه بر شبکه PSN ، برای XBL و PC هم منتشر شد. این محتوا برای نسخه X360 ده اچیومنت و برای نسخه PS3 پنچ تروفی به همراه دارد.

پیچیده در لفافی از رویا به شخصه ، به عنوان یکی از طرفداران بزرگ شماره اول که حقیقتا ۸ سال انتظار این روز ها را می کشید از نسخه شماره دوم راضی بودم. در آن دورانی که هنوز شاید انقدر حرفه ای با دنیای گیم آشنا نبودم و IGN و Gamespot ـی به صورت فعلی نمی شناختم و هم چنین عاشق نویسندگی هم بودم ، بعد از به اتمام رساندن بازی ، آنقدر تحت تاثیر داستان بی نظیر بازی قرار گرفته بودم (با وجود اینکه راوی داستان برادرم بود و من چیز خاصی از زیر نویس ها متوجه نمی شدم) که بی اختیار دست به مداد گرفته و کاغذی بر دست و شروع به اولین نوشته خود کردم. آن زمان ها چیزی از امتیاز دادن و ذکر نکات مثبت و منفی و … نمی دانستم ولی هر چه از ذهنم می گذشت و ارزش نوشتن داشت ، شروع به تکان دادن قلم می کردم و در همان حال و هوا برای خودم می نوشتم. باید اعتراف کنم اولین بازی ۳ بعدی بود که مرا تحت تاثیر داستانش قرار داد و تا سال ها متاثر قرار داد. تا سال ها نام Tommy Angelo نام کاربری ام در بسیاری از سایت ها بود و به معنای واقعی کلمه من عاشق Mafia شده بودم. با همان حال و هوا ، با همان موتور گرافیکی پر ایراد و البته فوق العاده خاص که با تک تک جزئیات و پیکسل هایش خاطراتی برایم به ثبت رسید. نوع حرکت کردن عابران پیاده ، استایل کلی شهر ، رنگ بندی شاد و در عین حال رئال. و با همان موزیک های محشر و کمیابش که تا سال ها در ذهنم باقی مانده بود. همان موزیک هایی که چند روزیست با آن ها تجدید دیدار کرده ام و جو نسخه دوم را همانند نسخه اول برایم رویایی کرده است. همه چیز در آن زمان دست به دست هم داد تا Mafia: The City of Lost Heaven به عنوان یکی از ۳ عنوان برتر در کل دوران گیمری ام انتخاب شود و مرا مجاب کند که نزدیک به ۸ سال برای انتشار شماره بعد بازی (با توجه به اینکه به این موشوع یقین داشتم) صبر کنم. اما در ادامه خواهم گفت که آیا Mafia II ارزش انتظار ۸ ساله من و خیل عظیم طرفداران ثابتش را داشت ؟ در پاسخ به این سوال ، نه می توان گفت خیر و نه می توان اظهار رضایت کرد. اگر نسخه اول و دوم را در این فاصله زمانی طولانی بازی کرده باشید متوجه ادامه مطلب و افکار بنده خواهید شد. ارتقاء موتور گرافیکی بازی در همان اوایل نسل انجام شد و به اتمام رسید. موتور گرافیکی شماره اول در زمان خود بسیار قوی بود. شاید اینجا وقتش باشد بعضی چیز ها را با GTA مقایسه کرد. شماره اول مافیا در همین روز ها در سال ۲۰۰۲ بود که منتشر شد. نزدیک به ۱۰ ماه پیش از آن GTA III منتشر شده بود و در حدود ۲ ماه بعد قرار بود Vice City و ۲ سال و ۲ ماه بعد نیز San Andreas منتشر شود. هیچ یک از این ۳ عنوان که چه پیش از عرضه و چه ۲ سال بعد از عرضه مافیا قرار بود منتشر شوند ، از لحاظ گرافیکی حتی به گرد پای Mafia نمی رسیدند. البته از این هم نمی گذریم که باگ های GTA ها هم به گرد پای TcoLH نمی رسیدند. اما خوب کاری نداریم که چه بود و چه شد که این شد. فقط می گوئیم نسخه اول از نظر گرافیکی حتی از بازی ۲ سال بعد هم جلوتر بود. اما چه شده است که همان موتور گرافیکی ارتقاء داده شده در این نسل باید از لحاظ تکنیکی جلوی عناوین همسان زانو بزند و باگ های فراوانش بیداد کند ؟ خوب باید گفت تاخیر ، تاخیر و باز هم تاخیر. در این نسل اگر نگاهی بکنید هیچ بازی بزرگی که بیش از ۶ ماه تاخیر خورد نتوانست به موفقیت هایی که برایش پیش بینی می شد دست پیدا کند. البته تاخیر دلیل دارد و همین دلیل اصلی است که ماهیت مافیا را زیر سوال برد و آن را از لحاظ تکنیک گرافیکی ناقص کرد. با همه خاطراتی که از نسخه اول مافیا داشتیم اما باید قبول کرد که ارتقاء موتور گرافیکی نسخه اول اولین و بزرگترین اشتباه تیم بود و بزرگترین ایراد را به تنه Mafia II وارد کرد. با وجود مشکلات فراوان بخش گرافیک اما ظرافت ها و زیبایی هایی هم در آن ها دیده می شود که البته اگر بازی سر موعد منتشر می شد شاید در نوع خود اولین بار بود که در یک بازی ، به این گستردگی نمایش داده می شدند. بی توجهی سازندگان به این موضوع بدون شک بدترین اشتباه تیم بود. از نظر پردازش به مراحل ، افت محسوسی نسبت به قبل قابل مشاهده است. کار ها کلیشه ای شده اند. ویتو ريال صبح زود با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار می شود. جو دوباره ماموریتی دارد و ویتو باید احتمالا مسیر هر روزش را دوباره طی کند. پس از دیدن صحنه ها ، جو رانندگی را به گردن ویتو می اندازد و این ویتو است که از اول تا آخر باید رانندگی کند. رانندگی بازی زیباست اما تنوع در آن می توانست آن را زیبا تر کند. دقیقا مانند نسخه اول. گاهی اوقات شما فقط وظیفه تیر اندازی از داخل ماشین داشتید و گاهی اوقات باید هر دو کار را با هم انجام می دادید. اما در این شماه نه تنها به شما اجازه تیر اندازی همراه با رانندگی را نداده است بلکه تنوع در آن هم اصلا وجود ندارد. بی انصافی نمی کنیم ، چرا تنوع وجود دارد اما فقط به یک تایمر کوچک بالای صفحه منتهی می شود. در یک مرحله باید در عرض کمتر از چند دقیقه به جایی بروید و این مرحله تنها چالش قسمت رانندگی بازی است. یادم می آید در نسخه اول ، در یکی از مراحل سوار ماشینی می شدید که اولا از لحاظ سرعت واقعا هم سطح ماشین رقیب نبود و دوما این که کنترل و هندلینگ آن واقعا بد بود. همین سرعت کم و کنترل بد در عین حال برای کسی که بازی می کرد چالشی بزرگ بود. به قول خودمان از آن مراحلی بود که اشکمان را در می آورد اما توام با لذت فراوان بود. قطعا دلیل ضعف طراحی مراحل ، خشکیدن نبوغ سازندگان نیست. سازندگان در نسخه اول اثبات کردند که یکی از بهترین دیزاین مراحل را در این نسل داشته اند. اما این که چرا این گونه به این موضوع در Mafia II پرداخته شد پرسشی است که ما هم داریم و واقعا دلیل آن را هنوز نیافتیم. ضعف ها به همین گفته ها محدود نمی شود. بدون تعارف می گوئیم از این لحاظ اصلا راضی نشدم اما چیزی که باعث شده بود باز هم با این نوع طراحی مراحل کنار آیم ، ظرافت سازندگان در قسمت هایی از بازی بود ، ظرافت هایی که مرا یاد یکی از بهترین و تاثیر گذار ترین بازی های زندگیم انداخت. بدون شک Mafia II نتوانست ادای دینی نسبت به نسخه اولش داشته باشد. اما این به این منظور نیست که چیزی از ارزش های این بازی کم می شود. بدون شک یکی از بهتری هاست اما در مقابل TcoLH یک عنوان معمولی به حساب می آید. به هر حال باز هم بر عقیده خود هستم که آثار هنری باید هنری بررسی شوند و شایسته نیست حد و اندازه ای برای آن با دادن نمرات مشخص کنیم. قطعا ارزش های فراوان یک بازی نمی توانند در قالب چند عدد بیان شوند. تنها پیشنهادی که برای همه دارم این است که خودتان این بازی را به اتمام برسانید تا متوجه خوبی ها و بدی های آن شوید. پیش خودتان می گوئید خوب من ۱۰ فصل بازی کرده ام و فقط ۵ فصل پایانی بازی باقی مانده است و تا اینجا که بازی کردم بازی از هر لحاظ بی عیب بوده است. در دیدگاه بنده این موضوع کاملا غلط است. شاید در مورد خیلی از بازی ها این موضوع واقف باشد اما در مورد Mafia II اصلا مورد قبول نیست. در ۵ فصل پایانی آن چیز هایی که باید دیده شوند خودنمایی می کنند. اما تاکیدی که دارم این است که ۲ موضوع را از این مقوله جدا کنید. داستان ، صداگذاری و موسقی. این ۲ قسمت همانطور که در بالا گفته شد از بی نقص ترین ها در حال حاضر هستند. بحث ما سر گیم پلی و بیشتر گرافیک است. بازی از گیم پلی مافیایی گونه خود فاصله گرفته است. اما نه در حدی که نتوان آن را مافیا دانست. گیم پلی خوب است اما آیا ما کمتر از عالی انتظار داشتیم ؟ خیر ، گاهی اوقات چیز هایی دیده می شد که واقعا انتظار ۸ ساله را انتظاری بیهوده نشان میداد. برای اولین مثال به هوش مصنوعی دشمنان اشاره می کنم. هوش مصنوعی آنقدر پیشرفت نداشته که از آن لذت تمام را برد. شاید در حد یک عنوان ۳-۴ سال پیش. از عملکرد پر از باگش می گوئیم. در مرحله ای به همراه جو در حال مبارزه با دشمن بودیم که به موضوع جالبی پی بردم و چند بار بعد (البته به سختی) در مراحل مختلف آن را تکرار کردم و به جواب رسیدم. فرض کنید جو پشت یک مانع پناه گرفته است و در آنسوی او یک پلیس نیز کنار دیواری ایستاده است و منتظر است تا جو خود را نشان دهد. در این جا ویتو حزئی از مبارزه نیست ، اما وقتی ویتو وارد ماجرا می شود و بین این ۲ قرار می گیرد هر ۲ کاملا از کار می افتند. فقط کافیست ویتو ، جو و دشمن مذکور در یک خط موازی قرار گیرند تا هوش مصنوعی ها از کار بیافتد. نه جو شلیک می کند و نه دشمن مقابل شما. این نوع باگ ها برای یک بازی سال ۲۰۱۰ ایراد های بزرگ و غیر قابل بخشش هستند. این باگ ها حتی به این شدت در ۸ سال پیش و در TcoLH هم حضور نداشتند. اما این که در این نسخه چرا باید این ها را ببینیم ، باز هم ما نمی دانیم. در ۳ حالت Easy ، Medium و Hard تغییرات محسوسی احساس می شود که البته این باگ ها را از بین نمی برد بلکه به قدرت دشمنان می افزاید. نمونه ای دیگر از اشکال هوش مصنوعی را در صحنه ای در اسکله دیدم. یکی از دشمنان پشت یک جعبه که در مجاورت لبه اسلکه قرار دارد کاور گیری کرده است. پس از این که از کاور بیرون می آید و قصد تیر اندازی به شما را پیدا می کند ، صاف می افتد داخل آب. یادش بخیر ، Doom که بازی می کردیم ، بازی به ما اجازه می داد ۵ یا ۶ نوع سختی متفاوت را انتخاب کنیم. این درجه سختی های متفاوت بر روی دشمنان تاثیر می گذاشت. در واقع باید بگویم چالاکی در آن زمان برای یک هوش مصنوعی تعریف نشده بود ، بلکه فقط قدرت در آن بین سخن می گفت. هر درجه که سختی بازی بیشتر می شد در واقع به قدرت تیر های دشمنان اضافه می شد. یعنی نه دشمنان بلد بودند کاور گیری کنند و نه بلد بودند سرعت تیر اندازیشان را بالا ببرند. بلکه فقط تیر اندازی می کردند. اگر مقایسه ای در کار باشد باید سیستم هوش مصنوعی را از یک لحظا مشابه Doom دانست. در اینجا هم برای دشمن شما چالاکی تفسیر نشده است و فقط بر قدرت او اضافه شده است. هوش مصنوعی بازی مانند چند چیز دیگر اصلا در حد و اندازه اسم مافیا نبودند. حتی به جرات بیان می کنم هوش مصنوعی نسخه اول درگیر کننده تر از این نسخه است. اما در کنار هوش مصنوعی عامل دیگری هم وجود دارد که چالش را برای بازیکن می آفریند. چالش برای خود تعاریف متفاوتی دارد و در بازی هم تعریف مخصوص به خودش را دارد. در این نسل زیاد مشاهده کردیم که هدف اصلی بازی فقط و فقط آفرینش چالش باشد و به کل موضوعات دیگر زیر سایه ارائه هیجان کاذب قرار گیرند. امثال MW ها زیاد دیده شدند. امثال BC2 ها هم زیاد دیده شدند. بعضی از نظر محتوا پوچ و تو خالی و بعضی غنی و پر که در کنار ارائه محتوا به بازیکن هدف دوم دیگری هم داشتند. ارائه یک گیم پلی (در حیطه استاندارد های قابل قبول) و المان های دیگر هدف دوم است که منجر می شود یک بازی ، دسته اول خوانده شود. این دید منتقدانه نسبت به بازی ها خود مبحثی طولانیست که بیش از این به آن نمی پردازیم اما اگر بخواهیم Mafia II را از این دید منتقدانه نگاه کنیم باید از آن دسته بازی ها بخوانیم که در ارائه هدف اول موفق بودند و هدف دوم آن ها نصف نیمه اجرا شده است ، که علت آن احتمالا کم توجهی ناشر به پروژه بوده است. واقعا نمی توان دلیل دیگری برای توجیح مسئله به این بزرگی آورد. اگر ناشری به بازی اهمیت دهد هر کاری برای بزرگ شدن آن تانسیل ها را می بیند و تا آخرین حد بر روی آن سرمایه گذاری می کند و در نهایت چنین بازی ای یکی از بهترین های سال خودش خواهد شد. عملکرد EA که به راستی می توان آن را بزرگترین ناشر بازی ها دانست توجه کنید. هر سال بیش از سال بعد به بازی هایش اهمیت می دهد و سعی می کند از پروژه های پر پتانسیل استقبال کند. برای نمونه به تبلیغات بسیار زیاد عناوینی چون Crysis 2 ، Bulletstorm ، Medal of Honor و … توجه کنید. اما متاسافانه ۲K نسبت به Mafia II بی اهیمت بود. همه ما انتظار داشتیم تائید نسخه دوم برای ۲K خیلی مهم باشد اما وقتی Mafia II اینگونه شد چیز دیگری متوجه شدیم. منکر بزرگ بودن ۲K نمی شوم و دقیقا به این اشاره دارم که در کنار پروژه های بزرگی چون Bioshock ، پروژه مافیا زیر سایه قرار گرفت. امیدواریم اگر نسخه سوم تائید شود ، ۲K اهمیت بیشتری به این پروژه دهد و آن را به یکی از بی نظیر ترین پروژه هایش تبدیل کند.

در قسمت نکات منفی به وجود مجله های PB اشاره کرده ام. ۲ جنبه دارد. یا می توان اینگونه برداشت کرد که نویسنده قصد ارشاد دارد یا اینکه از حیث دیگری آن را منفی خوانده است. یک لحظه به این فکر کنید دلیل اینکه ۵۰ تصویر از این مجله لیسانس شده است چه بوده. قطعا جهت جذابیت بیشتر بازی و سرگرم کردن بازیکن با بازی. جهت اینکه بازیکن بیشتر بخواهد در طول مراحل بگردد. عقل این را می گوید ولی آیا استفاده ابزاری از چنین چیزی در یک بازی منصفانه است ؟ عده ای بر حسب علاقه دنبال آن می گردند و آن ها را پیدا می کنند اما آیا داستان بازی آنقدر پیچیدگی نداشت که مانند بازی های بزرگی چون AW در آن ها کالکتیبل هایی قرار داد تا پیچیدگی داستانی را بیشتر کند و یا بالعکس پیدا کردن آن ها موجب این شود که بازیکن بیشتر پیچیدگی ها را متوجه شود ؟ اگر از این دید نگاه کنیم ۲K عمل غیر منصفانه ای انجام داده است و وجود این ۵۰ تصویر به هیچ وجه قابل بخشش نیست. نحوه بررسی و اعطای نمره به بازی با توجه به افکار و مشاهدات هر منتقد و نویسنده ای متفاوت است. عده ای ممکن است خیلی راحت و با دستی باز نمره بدهند و عده ای ممکن است خیلی سخت گیرانه و موشکافانه یک بازی را بررسی کنند. اما شاید برایتان عجیب باشد ، به شخصه ترجیح می دهم برای هیچ بازی بزرگ و کوچکی محدوده نمره ای مشخص نکنم و فقط در قالب نوشته ای بیشتر به توضیح در مورد ایرادات بازی بپردازم. از خیلی لحاظ سعی کردم ایرادات بازی را به شما بگویم ولی نکات مثبت قسمت ها پنهان نمی ماند. بدون شک اگر قرار باشد به عنوان یک نویسنده و یک طرفدار Mafia به نسخه دوم نمره ای بدهم از ۸ تا ۸٫۵ را نمره ای مناسب می دانم. در حالی که اگر قرار باشد هم اکنون به نسخه اول نمره ای بدهم کمتر از ۹٫۵ نمره ای را مناسب نمی بینم. وفادار نبودن کلی گیم پلی و پسرفت های پیش از حد گیم پلی و … باعث شد واقعا آن چیزی که انتظارش را داشتیم نبینیم. شاید لازم باشد باز هم تکرار کنم ، Mafia II زمانی می تواند مورد انتقاد قرار بگیرد که مخاطب آن را به اتمام رسانده باشد. به هیچ وجه از چند چپتر ابتدایی بازی نمی توان تصمیم گیری درستی کرد ، هر چند که بازی بسیار کوتاه است. به هر جهت ارزش بالایی که برای این بازی قائل می شوم بیشتر به خاطر داستان بحث بر انگیز آن است. اگر مشکلات کوچک و بزرگی وجود نداشت مطمئنا می توانست یکی از بهترین های امسال باشد اما با این ایرادات بزرگ حتی نمی توان آن را در حد یک بازی با میانگین ۸۰-۸۵ قرار داد. شاید اتفاق خوبی برای طرفدارانی که سال ها انتظار کشیدند نباشد. نکات منفی : هوش مصنوعی ، طراحی مراحل نه چندان عالی ، گرافیک تکنیکی ، مجله های PB و … نکات مثبت : داستان ، شخصیت پردازی ها، نحوه روایت ، صداگذاری عالی برای شخصیت ها ، گرافیک هنری کم نظیر ، گرافیک تکنیکی ، طراحی چهره های خوب ، موزیک های بی نظیر (در این زمینه واقعا بی نظیر) و همسان با دنیای مافیایی و …

پلتفرم:

سازنده:
ناشر:

تاریخ عرضه:
نسخه‌ی بررسی شده:

سبک:

حتما بخوانید