نقد و بررسی بازی Medal of Honor | اضمحلال افتخار

نسل حاضر دستخوش تغییرات زیادی بود. شاید بیشترین و تاثیر گذارترین تغییرات مربوط به این دوره نباشد اما تکان دهنده ترین و ویرانگر ترین تغییرات صنعت یقینا به این دوره مربوط می شود. از طرفی بحران مالی کشورهای بزرگ اروپایی و آمریکا باعث از هم پاشیده شدن تیم های قوی اما کوچکی شد که همیشه بزرگترین ها را ارائه می کردند و از طرفی سود جویی ناشران بزرگ که بی پروا به آن اشاره می کنند باعث از ریشه نابود شدن بعضی IP ها شد که آخرین نمونه آن در حال حاضر Medal of Honor جدید است. بی فکری اخیر ناشر بازی و بی کفایتی تیم سازنده بازی بزرگترین ضربه ای است که تا به حال به این سری وارد شده است و بعید به نظر می رسد این سری بتواند به روز های اوجش باز گردد و بتواند رقیب جدی سری Call of Duty باشد ، نه صرفا یک بازی هم سبک که در گذشته دیدن چنین روزی آرزوی اکتیویژن بود. بی برنامگی و سدوجویی EA چند سالی است به اوج خود رسیده است اما از آن غافل است که ممکن است این سودجویی به سقوط IP های بزرگش منجر شود. خوشبختانه در مورد بعضی از IP ها ، اشتباهات گذشته جبران شده است و دیگر EA کمتر به این فکر می کند که یک بازی همه تن حریفی بسازد که بتواند پوزه همه بازی های هم سبک را بخواباند و بشود پرچمدار سبک. اما این معنی نمی دهد که این اتفاقات به پایان رسیده است و EA به یک ناشر سر به راه حرف گوش کن تبدیل شده است. میلیون ها طرفدار Medal of Honor به دلیل ساخت این عنوان نمی توانند EA را ببخشند. بهتر است چند سال به عقب بازگردیم و قدرت و مهارت یک سازنده خوب در القای جو و حس بازی به بازیکن را بررسی کنیم.
سال ۲۰۰۶ است و تقریبا همه بازیکنان و گیمر های قدیمی از دیدن میدان های جنگ جهانی دوم خسته شده اند. از سال ۲۰۰۳ تا کنون ساخت Hidden & Dangerous به پایان رسیده و دیگر خبری از میدان های جنگ زیبای آن نیست. خبری از یک Brother in Arms جذاب نیست و تقریبا سری BiA رو به افول است. Return to Castle Wolfenstein ، یکی از بزرگترین بازی های سال ۲۰۰۱ در دوران جنگ جهانی دوم بود و مربوط به اتفاقات قلعه ای به نام ولفنشتاین بود که ساخته ذهن جان کارمک بود. حوادث کاملا تخیلی بود و هیچ ارتباطی با سربازان بیچاره و بدبختی نداشت که به زور وارد میادین جنگ شده اند. حوادث از دید یک جاسوس بود که وظیفه داشت خیانت های هیتلر به بشر را برملا سازد. حوادثی که تخیلی بودند اما دور از ذهن نبودند. ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶ هیچ خبری از ولفنشتاین جدید نبود (البته منظور بازی هایی هستند که قسمت تک نفره داشته باشند. در سال ۲۰۰۳ یک عنوان مالتی پلیر با نام Enemy Territory تحت نام ولفنشتاین عرضه شد). طبق معمول هم بتلفیلد راه دیگری را پیش گرفته بود از همان ابتدا اهمیت چندانی به جنگ جهانی نمی داد. در این بین تنها ۲ شرکت اکتیویژن و الکترونیک آرتز بودند که مرتبا در حال تولید و ساخت عناوین FPS بودند که حال و هوای جنگ جهانی داشت. اکترونیک آرتز در اوایل افول و بی برنامگی است و عناوین بزرگش که طرفداران بسیار دارد کم کم به سمت نابودی می روند. از سمت دیگر رقیب دیرینه اش که تازه جان گرفته است ، طبق رسم و رسوماتش باید امسال هم یک Call of Duty عرضه کند. سال گذشته Call of Duty 3 توسط Treyarch ساخته شده بود و عرضه نشدنش بر روی PC داد انجمن PC Gamers را در آورده بود اما عنوان موفقی از آب در آمده بود. نوبتی هم که باشد امسال باید منتظر Infinity Ward بود. آنقدر موضوع جنگ جهانی سرد و تکراری شده است که دیگر هیچ گیمری دوست ندارد عنوانی با چنین موضوعی را ببیند. ساحل نورماندی ، خزیدن در سواحل ژاپن با یک M1 و … بار ها در بازی های زیادی دیده شدند و کاملا به یک کلیشه تبدیل شده بودند. نه عاشقان سبک شوتر اول شخص و نه هیچ گیمر دیگری دوست نداشتند دوباره این ماجرا تکرار شود و اکتیویژن این موضوع را می دانست. Infinity Ward با همکاری اکتیویژن اعلام کرد که دیگر سری Call of Duty در جنگ جهانی سیر نخواهد کرد و داستان آن مربوط به واقعه ای تخیلی در زمان حال می شود. محال است که بگوئیم کسی از صمیم قلب از این اتفاق ناراحت شد. بله ، تا به حال عناوین بزرگ زیادی وجود نداشته که بتواند تصویری واضح از یک واقعه مدرن ارائه دهد و این بهترین فرصت است تا گیمر ها از آن حالت WWII زدگی خارج شوند. در این بین یک خلاء یا یک اتفاق عجیب یا هر چیزی که شما اسمش را می گذارید می افتد. گیمر ها از موضوع جنگ جهانی لذت می بردند اما حالا چه شده است ؟ آن هایی که با عناوین بزرگی من باب جنگ جهانی گیمر شده بودند حالا جشن و سرور گرفته اند و با شادی از Modern Warfare استقبال می کنند. آن هم در یک سری که از همان ابتدا مربوط به جنگ جهانی بود و جهت رقابت با Medal of Honor به وجود آمده بود. با Hype Advertising یا تبلیغ بیش از حد ، در همه جا نام MW بر سر زبان ها افتاد و دیگر هیچ کس یادی از جنگ جهانی نمی کرد و اهمیتی برای هیچ کس نداشت. اما MW با سر و صدای فراوان منتشر شد. گیم پلی منسجم ، مالتی پلیر عالی و … بازی را تبدیل به یکی از بهترین FPS های نسل کرده بود و مردم عادی زیادی که هیچ علاقه ای به دنیای تخیلی اکثر بازی های رایانه ای نداشتند به سمت این دنیای پر زرق و برق کشیده شدند. فروش بی نظیر بازی فراموش شدنی نیست. از ماجرای Modern Warfare اول می گذریم و عقایدمان را برای خودمان نگه می داریم. یک سال گذشته است. MW منتشر شد و کار IW موقتا به پایان رسیده است (۲-۳ سال پیش آنچنان خبری از DLC های متعدد نبود) و باز هم نوبت به استودیو دوم یعنی Treyarch رسیده است.
با نمایش یک عنوان دیگر از جنگ جهانی باز هم تازه گیمر ها فریادشان بلند شد و اکتی هم بی لیاقت. همزمان EA عنوان جدیدش یعنی Medal of Honor: Airborn را معرفی کرده است و مردم زیادی در فراغ یک عنوان رئال هستند. EA خودش خبر داشت که چه افتضاحی قرار است تحویل طرفدارانش را بدهد به همین دلیل Airborn بدون سر و صدا منتشر می شود. Call of Duty: World at War که پنجمین عنوان از سری COD خوانده می شود به همان شیوه و سیاست های غیر متعارف اکتیویژن منتشر می شود ، اما واقعا ارزشش را دارد. نقطه شروع دادخواهی طرفداران جنگ جهانی اینجاست. Treyarch یک عنوان کاملا متفاوت می سازد که روایتی متفاوت از جنگ جهانی دارد. WaW تصویر کاملی از آنچه واقعا اتفاق افتاده ، است و شکی در آن نیست که سربازان نازی و یا ژاپنی ها با چاقو های میوه خوری به استقبال سربازان آمریکایی نمی آمدند و پوست دستشان را خراش نمی دادند بلکه سرشان را از تنشان جدا می کردند و بدن بی سرشان را خوراک حیوانات می کردند. هم اکتیویژن و هم ما خوب می دانستیم که جنگ جهانی آن چیزی نبود که در COD های قبلی می دیدیم. قصد نداشتیم که خود را فریب دهیم. WaW گواهی بر این ماجرا بود. خشونت بالای بازی ، میادین پر تعداد ، حرکات جدید و … باعث موفقیت WaW شد اما عده ای به MW اعتقاد داشتند و WaW برایشان اصلا جذابیت نداشت. وقتی از یک فاز وارد فاز جدید و پیشرفته تری می شوید سخت است که دوباره وارد همان فاز قدیمی شد ، حالا هر چقدر هم که نو آوری داشته باشد. بیش از این متن را COD محور نمی کنیم. عنوان همیشه موفق Brother in Arms یک شماره جدید منتشر کرده است که پتانسیل این را دارد که اشک هر گیمری را در بیاورد. دیگر هیچ شکی باقی نمی ماند که موضوع World War II به هیچ وجه و هیچ وقت تکراری نخواهد شد. سازنده اگر توانا باشد از کلیشه ای ترین موضوعات می تواند ماجرایی بیرون بکشد و به شکلی روایت کند که هر شخصی از دیدن و انجام دادن آن لذت ببرد. EA با مشکلاتش هم چنان دست و پنجه نرم می کند و یکی پس از دیگری عناوین بزرگش را از بین می برد. در مورد MOH ، کاملا ساکت نشسته است و چیزی در چنته ندارد. ۲۰۰۹ است و خیلی چیز ها نسبت به سال ۲۰۰۷ تغییر کرده است. آن دسته مردم که از این تغییرات مسرور بودند ، با معرفی MW2 شوکه می شوند. تبلیغ ، تبلیغ و تبلیغ. از اولین روز های معرفی تا چندین ماه بعد از انتشار اکتیویژن نمی گذارد نام MW2 در یک صفحه خبری نمایان نشود. خوب یا بد ، شاهکار یا افتضاح ، MW2 منتشر می شود و تبدیل به پر فروش ترین بازی تاریخ می شود. مخالفان این بار علاوه بر وفادار نبودن IW به سری ، نطقه ضعف دیگری نیز پیدا کرده اند. گیم پلی ساده و روان بازی آن را به یک مالتی پلیر عالی و جذاب تبدیل کرد اما داد FPS بازان را در آورد. EA مدت زمان زیادی نیست که خود را دوباره یافته است و از آن طرف اختلافات IW و Acti به اوج خود رسیده است و تقریبا IW از هم پاشیده است. چه فرصتی بهتر از این که از فرصت استفاده کنیم و حرکتی را انجام دهیم که ۳ سال پیش باعث موفقیت سری COD شد ؟ ۳ سال ؟ بستگی دارد چگونه بخوانید. ۳ سال در صنعت بازی های رایانه ای زمان اندکی نیست ، پس من آن را با عمق فراوانی می خوانم. EA تصمیم می گیرد جنگ مدرن را پیش بگیرد اما با ریسکی فراوان. هدف و انتخاب EA ، جنگ آمریکا با نیرو های خود سر افغان بود. موضوعی که به قدر کافی در پس پرده اش اتفاقات هولناک رخ داده بود. EA با این نمایش ، خداحافظی اش را با جنگ جهانی اعلام کرد. در اینجا دلیلی نمی بینم جز اینکه یا سازنده بازی توانایی ساخت یک جنگ جهانی متفاوت را نداشته با EA می خواسته از نام تجاری Medal of Honor سوء استفاده کند. این همه گفته شد. خوب که چه ؟ قصد ندارم نظر و عقیده خودم را تحمیل کنم به همین جهت فقط پاره ای از اتفاقات را کنار هم چیدم تا موضوع کاملا مشخص شود و تنها این موضوع از یک بعد و از دید خود خواننده بررسی شود.
به سادگی و در همان دقایق ابتدایی بازی می شود تقلید های واضحی را از روی MW2 پیدا کرد. تقلید های کورکورانه که یک کپی برابر اصل هستند. تا آخرین دقایق بازی مرتبا این موضوعات به چشم می خورد. از طرفی دیگر نوع ساخت بازی شباهت بسیاری به Bad Company 2 دارد. از چهره شخصیت ها گرفته تا صداگذاری ها (که البته ۲ مورد نامبرده شده عالی انجام شده اند) همگی بدون شک خاطرات BC2 را زنده می کنند. اما عوامل زیادی دست به دست هم می دهند تا به راحتی بتوانیم MOH را یک عنوان تلفیقی نا موفق از MW2 و BC2 بخوانیم. به زبانی راح تر می توان گفت ، بازی بین سنت و مدرنیته گیر افتاده است و نمی داند آیا باید شبیه MW باشد یا مثل BC یک گیم پلی پر محتوا و منسجم داشته باشد. سازنده بازی خواسته است از نهایت جذابیت و سرعتی که در MW2 بود استفاده کند و به صورت همزمان نیز خواسته است گیم پلی بازی را شبیه به BC2 کند. نتیجه آن هم از بین رفتن بسیاری ایده ها شده است. در بازی هیچ چیز نو آورانه در گیم پلی بازی وجود ندارد به جز کاور گیری آن که مدل نیمه جدیدی برای سبک اول شخص ارائه داده است و نسبتا موفق هم به نظر می رسد و احتمال این می رود که در FPS های آینده مدل تکامل یافته این کاورینگ را ببینیم. بخش مالتی پلیر بازی با ایده های جذابی به طور قابل گذشتی از بخش تک نفره جداست. اگر از بخش تک نفره زیاد خوشتان نیامد پیشنهاد می کنم قسمت چند نفره را چند ساعتی امتحان کنید. مپ های خوش ساخت و خوبی وجود دارند اما آنقدر بزرگ نیستند که تعداد ۲۴ نفر در آن ها بتوانند خوب بازی کنند و زود به زود کشته نشوند. برنده شدن در هر بازی علاوه بر اینکه درجه و رنک شما را بالا خواهد برد به شما یک امتیاز خاص می دهد که می توانید در بازی بعدی از آن استفاده کنید. تجربه قسمت مالتی پلیر بازی اعتقاد مرا به ضرب المثل ۲ تا شدن آشپز کمتر کرد زیرا به واقع قسمت چند نفره بازی عالی کار شده است و جدایی از خود قسمت تک نفره به حساب می آید.
لوکیشن های بازی مناطق پر فراز و نشیب کوهستانی هستند که انصافا به زیبایی ساخته شده اند. جزئیات زیادی در نقشه ها نیست و البته محدودیت هم زیاد است. برای مثال همان دیوار های نامرئی که سال ها پیش از بازی های رایانه ای خداحافظی کردند. متاسفانه تصاویر خیلی دیر بارگذاری می شوند و در همان دقیقه ابتدایی که وارد بازی می شوید این مشکل را می بینید. همه چیز بدون جزئیات و بافت هستند و دستگاه شما یک دقیقه ای فرصت نیاز دارد تا همه اجسام را لود کند. تخریب پذیری و طراحی چهره شخصیت ها بسیار شبیه به Bad Company 2 هستند. احساس می کنید که استایل چهره و قالب اصلی صورت اکثر کارکتر ها را پیش از این دیده اید اما خوب اینگونه نیست ، در حالی که حتی موتور گرافیکی ۲ بازی در بخش تک نفره با یکدیگر برابر نیست. در بخش تک نفره تیم Danger Close از موتور Unreal 3 استفاده کرده است در حالی که بخش چند نفره بازی با گرافیکی بهتر ساخته شده است و اگر دقت بیشتری کنید کاملا واضح است. بخش چند نفره با موتور Frostbite 2 ساخته شده ساخته شده است و از همه لحاظ گرافیک بهتری ارائه داده است. در بخش چند نفره هم رنگ پردازی خوش لعاب تری می بینیم ، هم تخریب پذیری و عمق بافت بیشتری قابل مشاهده است. اما بزرگترین مشکلی که در رابطه با این قسمت وجود دارد ، عملکرد ناقص تیر بر روی بدن دشمنان است. اگر همان دقایق ابتدایی بازی را انجام داده باشید و فقط حتی یک نفر را کشته باشید متوجه می شوید منظورم چیست. فرضا شما به سینه یک دشمن تیر بزنید. توقع چه نوع واکنشی از دشمن دارید ؟ هر چه فکر می کنید را بریزید دور. کاملا متفاوت از آنچه باید باشد انجام می شود. گاهی اوقات اگر تیر اول کاری نبود و دشمنتان را نکشت باید صبر کنید تا او دوباره بلند شود و بعد تیر دوم را شلیک کنید. در غیر این صورت تیر شما هیچ اثری بر روی آن نخواهد داشت. این نارسایی های میان گیم پلی و گرافیک یکی از عوامل ضعف بازی در قسمت تک نفره است. بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر آمریکا در جواب و برای حفظ و امنیت جهان و پاکسازی نیرو های طالبان و القاعده به افغانستان حمله می کند. ما حصل این حمله ها ضعیف شدن این نیرو ها و هم چنین کشته شدن هزاران انسان بی گناه بود. حمله های آمریکا و ده ها کشور دیگری که آن را ساپورت می کردند پس از به دست گیری نسبی افغانستان به پایان نرسید. هدف آمریکا صرفا در دست داشتن افغانستان نبود (اگر هم بود در این مقاله مباحث سیاسی و انتقادی-اعتقادی نمی گنجد). جهان می خواست طالبان و القاعده محو شوند اما آیا واقعا چنین چیزی در طی ۱-۲ سال امکان پذیر بود ؟ کمتر از یک ماه بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر حمله آمریکا به افغانستان شروع شد و تا به حال که در اواخر سال ۲۰۱۰ هستیم هنوز این اتفاق به پایان نرسیده است. در طی این چند سال پس از اینکه آمریکا توانست افغانستان را آرام تر کند و دولت طالبان را برکنار کند ، عملیات های زیادی شکل گرفت. نیرو های القاعده و طالبان در سراسر افغانستان لانه کرده اند و تقریبا ریشه کن کردنشان امکان پذیر نیست. عملیان آناکوندا ، یکی از عملیات های بزرگی است که در سال ۲۰۰۲ انجام شد و داستان بازی تنها چندین ساعت از این عملیات چند روزه را نشان می دهد. روایت و نوع طراحی مراحل به حس القاء داستان کمک بسیاری می کند. در MW ها ما بیشتر یک داستان احساسی را تماشا می کردیم تا یک داستان حماسی و واقعی. چیزی که در MoH وجود دارد بیشتر به واقعیت نزدیک است و همین باعث می شود درکی که از جنگ در این بازی وجود دارد در هیچ بازی دیگری نباشد. MoH سعی نمی کند با موسیقی های سوزناک اشک شما را در بیاورد بلکه بواقع آنچه که هست را صادقانه در چارچوب تلویزیون به شما هدیه می کند. داستان بسیار سریع و از دید چندین سرباز کار بلد آمریکایی روایت می شود. هر کدام از این سربازان در طول ماموریت خود در قسمتی از عملیات آناکوندا قرار دارند و وظایف خاصی به عهده دارند. چیزی که در این بین نظر من را جلب کرد ، نحوه سوئیچ روایت بین این شخصیت ها بود.
اگر پیگیر اخبار بازی بوده باشید حتما می دانید که ساخت موسیقی های بازی به عهده رامین جوادی ، Composer ایرانی-آلمانی است که در کارنامه اش سریال Prison Break را دارد. به شخصه در طول زمانی که بازی را انجام می دادم اصلا به یاد نداشتم که موسیقی بازی را چه کسی ساخته است و طبیعتا با دید خاصی به این موضوع نگاه نکردم و موضوعی نبود که بتواند عقیده ام را تحت تاثیر قرار دهد. بعد از آن که به یاد آوردم نیز باز مسئله چندان جذاب نبود که بتواند تاثیر برانگیز باشد. سال گذشته هنس زیمر آهنگسازی عنوان MW2 را به عهده داشت. هنس زیمر از پر طرفدار ترین Composer هایی است که در صنعت سینما و بازی های رایانه ای نیز فعالیت خوبی دارد. موسیقی های MW2 در صحنه های بسیاری ، آنقدر بازیکن را تحت تاثیر قرار می داد که به جرات می توانم بگویم در یک جا مرا وادار به بغض کرد و در جایی دیگر مرا در بهت قرار داده بود. نسبت به MW2 که رقیب این عنوان هم به شمار می آید ، موسیقی های بازی ضعیف تر است. در واقع می شود همان ماندن بین MW و BC. سازنده بازی در بعضی لحظات ترجیح می دهد صدای تیر در دره Shah-i-Kot شما را محسور کنید و در بعضی لحظات ترجیح می دهد موسیقی های خوب بازی برای شما خاطرات خوبی رقم بزند. عنوانی که هم اکنون مدال افتخار می نامیمش ، به گذشته و اصل خود وفادار نبوده. به عنوان یک FPS ، یک عنوان در حد خوب است اما وقتی عظمت نام Medal of Honor را به دوش می کشد دیگر نمی توان آن را یک شوتر اول شخص معمولی خطاب کرد. آرزو داشتم که ای کاش EA یک IP جدید با موضوع و محوریت ۱۱ سپتامبر و قضایای بعدش می ساخت. عنوانی که بتواند عقاید آمریکایی را تحمیل کند ، از همان روز های نخستین سلطه روس بر افغان تا به حال ، از شادمانی مردم عراق و مردم ستم دیده فلسطین به دلیل کشته شدن هزاران شهروند عادی که از ده ها ملیت مختلف و با ادیان مختلف بودند تا مراسم های بزرگ خاک سپاری بی گناهانی که در این راه جان دادند. چه آمریکا جهان خوار و ظالم باشد و چه منجی جهان. ما از دید سیاسی به این موضوع نگاه نمی کنیم. برایمان مهم نیست که قرار است چه چیزی و با چه هدفی مرا سرگرم کند. Medal of Honor برای انجام این کار (که هر چند ناقص انجام شد) گزینه خوبی نبود. [rate]

پلتفرم:
سازنده:
ناشر:
تاریخ عرضه:
نسخه‌ی بررسی شده:
سبک:

حتما بخوانید