یک دست دیگر و بهای آن | بررسی بازی Cuphead

Cuphead ما را به دوران انیمیشن‌های 1920 دیزنی برمی‌گرداند، به ظاهر همه خوشحال هستند و دنیا رنگارنگ اما مسیری که طی می‌شود مملو از تاریکی است

خُب کاپ‌هد و رفیقش ماگمن

از تاس ریختن خوش‌شان می‌آمد

شانس آن‌ها را به پای بازی با شیطان کشاند و خدایا باید بهایش را پرداخت کنند

بهایش را پرداخت کنند

حالا آن‌ها برای جان‌شان می‌جنگند

در مسیری که مملو از خوف و وحشت است

و اگر در این مسیر پیش بروند اما موفق نشوند

… خُب

شیطان سرشان را خواهد زد!

بعضی از باس‌فایت‌ها تماما بر مبنای استفاده از یک مکانیک خاص مثل Parry کردن طراحی شده‌اند

متن بالا ‌ترجمه‌ی وکال همان آهنگی است که در منوی ابتدایی Cuphead پخش می‌شود، درحالی که شخصیت‌های اصلی بازی یعنی Cuphead و Mugman با خوشحالی قر و فر می‌آیند، رنگ‌های شاد و موسیقی ملایم جَز آن‌ها را همراهی می‌کند و بعد از آنکه وُکال تمام شد، موسیقی با آوای لطیف و آرامش‌بخش پیانو ادامه می‌یابد.

وقتی می‌بینید که Cuphead دارد در این آرامش و انرژی خوب ابتدای بازی برای شما از مسیر وحشتناک پیش‌رو و خطر از دست دادن سر می‌گوید، همان جا باید دوزاری‌تان بیفتد که این بازی یک مرگش هست و این آرامش قبل از طوفان است. دریغ که انیمیشن‌های خارق‌العاده‌ی دستی بازی و موسیقی شاهکار آن چشم و گوش شما را به روی حقایق می‌بندد و باید بهایش را بپردازید! با 400-300 بار مردن در طول 10 ساعت!

تعدادی از باس‌فایت‌ها به شکل ساختار Shoot’em Up طراحی شده‌اند. در این حالت تمام مکانیک‌های کاراکتر در خصوص هواپیمایش نیز وجود دارد

تاس سرنوشت‌ساز

Cuphead، بازی مستقلی که مدت‌ها قبل از عرضه با انیمیشن‌های زیبای دهه‌ی 20‌اش در تریلرهایی که نمایش داده بود هوش را از سر دنیا ربوده و به یکی از مورد انتظارهای سال 2017 تبدیل شده بود، مهرماه امسال سرانجام منتشر شد و خیلی زود به ساده‌ترین بیان ترکاند. همه گرافیک سنتی و دستی بازی مخصوصا انیمیشن‌هایش را ستودند و شاهکاری در صنعت بازی‌های مستقل خطابش کردند، گیم‌پلی بازی که مبتنی بر باس‌فایت است بر سر زبان‌ها افتاد و البته دشواری زیاد بازی نیز تبدیل به نقل محافل شد تا جایی که عده‌ای به شکلی غیرقابل درک همان کاری را که در قبال Crash Bandicoot N’Sane Trilogy انجام دادند را در قبال Cuphead هم تکرار کردند و آن کار مقایسه‌ی بازی با سری سولز بود! درست است که سری بازی‌های سولز و ساخته‌های From Software به نوعی جریان‌سازی کردند و سختی و دشواری بازی را به عنوان امری مقبول در بازی‌های مین‌استریم جا انداختند اما قرار نیست هر بازی سختی که تجربه می‌کنیم را بلافاصله با دارک سولز مقایسه کنیم.

Cuphead عنوانی در سبک Run and Gun از زیر شاخه‌های اکشن است که تمام تمرکز گیم‌پلی در آن برمبنای سرعت عمل بازیکن و اتخاذ بهترین تصمیم در کوتاه‌ترین زمان مربوط می‌شود. البته قصه‌ای ساده و در عین حال راضی‌کننده نیز برای بازی در نظر گرفته شده که ماهیت یا کلیت آن در همان آهنگ منوی ابتدایی بیان می‌شود.

ماجرا از جایی آغاز می‌شود که کاپ‌هد و رفیقش ماگمن دست‌شان حسابی گرم شده و با هر کس بازی می‌کنند، تاس خوبی می‌آورند تا اینکه شیطان شخصا پای میز آن‌ها می‌آید و پیشنهاد وسوسه‌انگیزی به آن‌ دو می‌دهد. ماگمن نمی‌خواهد پیشنهاد را بپذیرد اما نهایتا کاپ‌هد آن را قبول کرده و اتفاقا بازی را می‌بازد. این طمع و اشتباه کاپ‌هد است که او و دوستش را در مسیری سخت قرار می‌دهد تا با شکست دادن باس‌های مختلف و به دست آوردن گواهی دریافت روح آن‌ها نهایتا بتوانند به ملاقات شیطان رفته و در یک نبرد نهایی و دشوار کار او را هم تمام کنند. همان‌طور که می‌بینید که یک حس و جریان قصه‌گویی همان انیمیشن‌های قدیمی در بازی حاکم است که یک نیروی پلید و متخاصم قهرمان یا قهرمانان را در مسیری پرماجراجویی قرار می‌دهد که پیمودن آن و تمام کردنش آن‌ها را تبدیل به افرادی متفاوت خواهد کرد.

برای استفاده از قدرت ویژه باید منتظر لحظه‌ی مناسب ماند

از برق انگشت تا گردِ پا

Cuphead به نظرم بازی الگوها است و از منظر مکانیک‌های گیم‌پلی حتی می‌توان آن را به دور از پیچیدگی دانست. تمام مکانیک‌ها و حرکاتی که برای تمام کردن بازی نیاز دارید را تقریبا در همان یک دقیقه‌ی ابتدایی فرا می‌گیرید و آنچه پس از آن تجربه می‌کنید تمرین مداوم عکس‌العمل با استفاده از داشته‌های‌تان است. مکانیک‌های اصلی بازی شامل دویدن، پریدن، جاخالی دادن و شلیک کردن است که البته برای شلیک کردن این امکان هم وجود دارد که با نگه داشتن RB موقعیت کاراکتر را در محیط ثابت نگه داشته و فقط جهت شلیک را تنظیم کنید. هرچند که با توجه به شلوغ شدن صحنه در بیشتر قسمت‌های بازی و نیاز به تحرک مداوم شاید خیلی از این ویژگی بهره‌ای نبرید.

علاوه بر مکانیک‌های اصلی اشاره شده، می‌توان به مکانیک Parry، تعویض حالت تیراندازی و شلیک ویژه و حالت خشم اشاره کرد. ویژگی بسیار خوب بازی این است که همان ابتدا یک قاعده‌ی کلی برای پری کردن برای شما تعریف می‌کند و تا آخرین لحظه‌ی بازی به آن پایبند می‌ماند و آن هم این است که هرجا شی صورتی رنگ دیدید، در صورتی که درست در لحظه‌ی نزدیک به برخورد با آن، دوباره دکمه‌‎ی پرش را بزنید کاراکتر آن شی را پری کرده و در نتیجه آسیبی نمی‌بیند. حالا سوالی که ممکن است برایتان پیش بیاید این است که مکانیک پری اصولا برمبنای ریسک زیاد و پاداش درخور طراحی می‌شود در نتیجه پاداشی که کاپ‌هد در ازای پری کردن به بازیکن می‌دهد چیست و چرا باید فرصت پری کردن را به جاخالی دادن ترجیح بدهیم؟

قبل از پاسخ به این سوال باید به این سیستم گیم‌پلی اشاره کرد که با شلیک‌های موفق شما به دشمنان، نواری به شکل کارت‌های بازی در گوشه‌ی پایین سمت چپ صفحه شروع به پر شدن می‌کند تا به یک کارت کامل تبدیل شود. به ازای هر کارت کامل، می‌توانید یک حمله‌ی ویژه انجام دهید که آسیب بیشتر به دشمن وارد می‌کند و دکمه‌ی مجزایی در بازی برایش در نظر گرفته شده است ولی اگر کارت‌هایتان را استفاده نکنید تا به سقف تعدادشان که 5 عدد است برسد، آن وقت با همان دکمه‌ی حمله‌ی ویژه کاراکتر به نوعی وارد حالت خشم می‌شود که با قدرت آسیب بسیار زیاد همراه است. حالا زیبایی Cuphead در طراحی بازی اینجاست که شما با هر بار پری موفق، یک کارت درسته به دست می‌آورید و دیگر نیاز نیست زحمت پر کردن آن را بکشید هرچند که برای انجام پری این ریسک را به جان می‌خرید که یکی از 3 سلامتی پیش‌فرض کاراکتر را از دست داده و یا حتی در این راه کشته شوید!

وقتی روح و جسم یک‌پارچه می‌شوند تا حداکثر آسیب را به باس بزنید!

باس‌های مهربان، تعقیب و گریز شاد و روح‌های سرگردان

گیم‌پلی Cuphead را اساسا می‌توان به چهار بخش تقسیم کرد: باس‌فایت، Run & Gun، چالش‌های زمانی و گشت ‌و گذار. این آخری در واقع مسیری است که بین هر کدام از سه ساختار دیگر گیم‌پلی که در قالب مراحل مختلف ارائه می‌شوند طی می‌کنید. بازی به‌طور کلی از سه جزیره‌ی اصلی تشکیل شده که در هر کدام از آن‌ها باید بین 5-6 باس را شکست بدهید تا راه‌تان برای ورود به جزیره‌ی بعدی باز شود. هر کدام از این جزیره‌ها دو مرحله‌ی Run & Gun دارند که اگر زرنگ باشید از هر کدام 5 سکه‌ی طلا می‌توانید به دست بیاورید. سکه‌های طلا را در فروشگاه هر جزیره می‌توانید صرف خرید سلاح‌ها یا همان حالت‌های تیراندازی جدید کرده یا Perkهایی مثل افزایش تعداد سلامتی به قیمت کم شدن مقداری از شدت آسیب سلاح، یا ضد آسیب بودن در طول جاخالی دادن. حتی می‌توانید قدرتی خریداری کنید که اولین پری شما را به صورت خودکار انجام می‌دهد و تنها کاری که باید انجام دهید پریدن است. فقط حواس‌تان باشد که هر تنظیماتی که می‌خواهید روی سلاح یا قدرت‌ها و توانایی‌های کاپ‌هد یا ماگمن اعمال کنید حتما باید قبل از ورود به مرحله و در فضای گشت و گذار در جزیره انجام دهید.

با وجود اینکه بازی جمعا چیزی حدود 13-12 انتخاب پیش‌روی بازیکن قرار می‌دهد ولی من فکر می‌کنم تمام آن‌ها به یک اندازه کاربردی نیستند و این مورد را یکی از ضعف‌های گیم‌پلی می‌دانم. به عبارت بهتر مصون ماندن از آسیب در طول جاخالی، پری خودکار و شلیکی که تیرهایش خودشان به سمت دشمن می‌روند به نظرم بهترین موارد فروشگاه هستند و تقریبا تمام بازی را می‌شود با ترکیبی از این سه و شلیک پیش فرض کاراکتر به اتمام رساند. از دیگر ویژگی‌های هر جزیره یک آرامگاه است که کوزه‌ای خاکستر در آن قرار دارد و روح‌های سرگردان صورتی رنگ قصد رسیدن به آن از طرفین صفحه را دارند. این مراحل بازی که ساختار چالش زمانی دارند به این صورت هستند که شما تنها با پری کردن می‌توانید روح‌ها را از بین ببرید و به محض اینکه اولین روح به کوزه‌ی خاکستر برسد خواهید باخت. با انجام دادن این مراحل کاملا در مکانیک پری استاد خواهید شد و پاداش تمام کردن هر کدام از آن‌ها نیز آزاد شدن حالت جدید برای خشم کاراکتر است که البته باز قبل از ورود به هر مرحله باید تنظیم کنید که کدام حالت خشم را می‌خواهید با خود همراه داشته باشید.

در مراحل Run & Gun باید در حین حرکت حواستان به اطراف هم حسابی باشد تا غافلگیر نشوید

اما بپردازیم به اصلی‌ترین قسمت Cuphead یعنی باس‌فایت‌ها! در بازی هر باس‌فایت از حداقل 3 بخش تشکیل شده است که باس در هر کدام از آن‌ها یک سلسله از حملات را انجام می‌دهد اما لطفا آن را این‌طور نبینید که مثلا در فاز اول زره باس کنده می‌شود و در فاز دوم سپرش می‌افتد و این قبیل ساختارها! میزان پیشرفت شما در شکست باس و اصولا هر مرحله از Cuphead به شکل مسیری که کاراکتر از ابتدا تا انتهای آن حرکت می‌کند نمایش داده می‌شود که تازه همین مسیر را هم یا در صورت شکست دادن باس و یا شکست خوردن فقط می‌توانید ببینید. به هر حال داستان از این قرار است که شما باید آنقدر به باس تیر بزنید و در واقع روی این مسیر حرکت کنید تا باس وارد فازهای بعدی خود شده و نهایتا از بین برود، از طرفی خودتان هم باید تا جای ممکن دوام آورده و کشته نشوید. در انتهای هر مبارزه بسته به عملکردتان از قبیل میزان آسیبی که خوردید یا تعداد دفعاتی که پری کردید و یا حتی زمانی که طول کشیده تا باس شکست داده یا مرحله را تمام کنید، امتیازی به شما داده می‌شود که به جز اچیومنت کاربرد دیگری ندارد. اوج هنر و زیبایی Cuphead به نظر من در این است که تمام حرکات باس‌ها و به‌صورت کلی دشمنان شما فارغ از تنوع زیاد و وحشتناکی که دارند، آنقدر زیبا و باجزئیات انیمیت شده‌اند که رفتار و الگوهای حمله دشمنان را با نگاه کردن به انیمیشن‌های‌شان به خوبی حدس خواهید زد. البته بدیهی است که در این میان گاهی فاصله‌ی بین حدس و عکس‌العمل‌تان زیادی طولانی شده و شکست بخورید و باز هم شکست بخورید و همچنان شکست بخورید اما در نهایت با هر شکست بیشتر و بهتر با باس مبارزه خواهید کرد و نهایتا می‌توانید شکست‌اش دهید. Cuphead بازی اعصاب‌خردکنی نیست و همچون Crash Bandicoot فرش را از زیرپای شما ناگهانی نمی‌کشد، فقط کافی است کمی تمرکز کرده و به جزئیات نگاه کنید تا بتوانید یکی از خاطره‌انگیزترین بازی‌های چند سال اخیر را تجربه کنید.

Cuphead

گیم‌پلی روان و سریع، انیمیشن‌ها و سبک گرافیکی خارق‌العاده، موسیقی استثنایی و شنیدنی
انتخاب‌های سلاح‌ها و قدرت‌ها می‌توانست معنای بیشتری داشته باشد
پلتفرم: PC, Xone
سازنده: Studio MDHR
ناشر: Studio MDHR
تاریخ عرضه: مهر ۹۶
نسخه‌ی بررسی شده: XBOX one
سبک: اکشن، پلتفرمر

حتما بخوانید